Home > گزارش > مطالعات زنان در ایران: چالش‌های تولید دانش درباره زنان

مطالعات زنان در ایران: چالش‌های تولید دانش درباره زنان

-
هدی فریور، شیوا رمضانی
شنبه ۱ آبان ۱۳۹۵ - Oct 22, 2016

women1

«زنان نقش حساسی در بنای جامعه‌ی اسلامی دارند و اسلام مقام زن را تا حدی ارتقا می‌دهد که او بتواند مقام انسانی خود را در جامعه باز یابد و از حد شیء‌بودن بیرون بیاید و متناسب با چنین رشدی می‌تواند درساختمان حکومت اسلامی مسئولیت­هایی را به عهده بگیرد»[۱]

بیشتر از ۳۰ سال از این اظهارنظر آیت‌الله خمینی در مورد نقش زنان در جامعه‌ی اسلامی می‌گذرد. نقش زنان امّا در طی سال­های پس از انقلاب اسلامی فرازوفرودهای بسیاری را پشت سر نهاده که نه تنها تحت‌تاثیر مستقیم خود رخداد انقلاب بود‌ه‌اند بلکه از حرکت‌های قدرت در درون نظام هم تاثیر پذیرفته‌اند. اینکه زنان تا چه اندازه موفق به کسب جایگاه بالاتری در حوزه‌ی علوم انسانی شده‌اند همیشه تحت تاثیر انگیزه‌های شخصی و یا موقعیت خانوادگی نبوده است، بلکه هنجارهای اجتماعی و مناسبات قدرت نقش پررنگ­تری را در این زمینه ایفا کرده‌اند. در این رابطه مشخصاً می­توان از تغییرات نظام آموزشی در راستای حذف پذیرش دختران از ۷۷ رشته تحصیلی در ۳۶ دانشگاه کشور در سال ۹۱ نام برد. علوم سیاسی، مدیریت جهانگردی، باستان‌شناسی، حقوق، زبان‌و‌ادبیات فارسی، علوم اجتماعی گرایش پژوهشگری، علوم اقتصادی گرایش اقتصاد بازرگانی، تاریخ و غیره‌و‌غیره از جمله رشته­های علوم‌انسانی هستند که ظرفیت پذیرش دختران آن در برخی از دانشگاه‌ها حذف شده است. (رشته‌هایی که چه در گفتار عامه چه طبق آمارهای مربوط به شرکت‌کنندگان کنکور بیشتر مورد توجه زنان بوده‌اند.) پیش از آن نیز دولت موفق شده بود تدابیر و سیاست­هایی آموزشی‌ اتخاذ کند تا درصد حضور دختران نسبت به پسران در دانشگاه­ها کاهش یابد. به این ترتیب، در سال ۱۳۸۹، علی‌رغم اینکه ۶۰ درصد شرکت‌کنندگان را دختران تشکیل می‌دادند، تنها ۴۹.۵ درصد آن­ها موفق به ورود به دانشگاه­ها شدند.

مطالعات زنان نیز به عنوان یکی از رشته‌های دانشگاهی دچار تغییرات اساسی شده است؛ آن هم با اهدافی از قبیل جلوگیری از ترویج اندیشه‌های فمینیستی، بومی‌سازی محتواهای درسی این رشته با نگاه به فرهنگ اسلامی و ایرانی، تربیت نیروی متخصص برای سیاست­گذاری و اجرای سیاست‌ها در حوزه «زن‌وخانواده». این اهداف را می‌توان از مفاد گفتگوی محمد اسحاقی معاون برنامه‌ریزی شورای عالی انقلاب فرهنگی و دبیر کارگروه مطالعات زنان شورای تحول و ارتقای علوم انسانی[۲] برداشت کرد. از سخنان وی این‌طور فهمیده می‌شود که آنچه، بیش از هر چیز، شورای تصمیم‌گیری در حوزه علوم‌انسانی را دچار آشفتگی کرده، به قول آن­ها «ترویج اندیشه‌های فمینیستی» است.

ظاهراً رشته مطالعات زنان خواستی جمعی بوده است، چه از سوی فعالان حوزه زنان، و چه از منظر سیاست­گذاران. به گزارش مریم بصیری در نشریه پیام زن[۳]، «موسسه مطالعات و تحقیقات زنان» از پیشنهاددهندگان رشته مطالعات زنان بوده است. به ادعای یکی از مسئولین سابق این موسسه­ی مردم‌نهاد و غیردولتی، شرکت در کنفرانس جهانی زنان در پکن در سال ۱۹۹۵ رشته مطالعات زنان را به عنوان یک ضرورت مطرح ساخت و بنابراین از سوی موسسه به شورای عالی برنامه‌ریزی علوم انسانی پیشنهاد شد. گرچه زهرا شجاعی، رییس سابق «مرکز امور مشارکت زنان» در دولت اصلاحات، پیدایش رشته مطالعات زنان در دانشگاه تهران را تصمیمی از سوی این مرکز و تحت تاثیر دیداری از دانشگاه کلمبیا عنوان می کند.[۴] شهلا اعزازی نیز در میزگرد مرکز مطالعات زنان[۵] ذکر می‌کند که شکل‌گیری رشته‌ی مطالعات زنان به پیشنهاد دکتر ژاله شادی‌طلب، رئیس سابق مرکز تحقیقات و مطالعات زنان دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران صورت گرفته است[۶]. پیشنهاددهنده هر که باشد، خواستی فراگیر و ضرورتی عام برای پیدایش این رشته وجود داشته است که در نهایت به تصویب این رشته در ۱۹دی ماه ۱۳۷۸ در شورای عالی برنامه‌ریزی وزارت فرهنگ و آموزش عالی، و به اجرایی شدن‌اش در سال ۱۳۸۰-۱۳۸۱ منجر شد.

رشته مطالعات زنان در سال ۱۳۸۷ بازنگری شد، گرچه هنوز تغییرات ابلاغ شده می‌توانست از سوی دانشگاه‌ها به صورت گزینشی پذیرفته شود. بنابراین با تشکیل «شورای تحول و ارتقای علوم انسانی» در سال ۱۳۸۸، کارگروهی با عنوان «کارگروه مطالعات زنان و خانواده» نیز تاسیس شد که با اعضای فعال دانشگاهی و حوزوی مشغول به کار بازنگری در این رشته شدند که نتیجه آن حذف موقت رشته مطالعات زنان در برخی دانشگاهها از دفترچه انتخاب رشته طی سال­های ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ بود.

رابطه­ی میان تحصیل در رشته مطالعات زنان با کنشگری سیاسی و اجتماعی در این حوزه، دغدغه‌ای است که ذهن بسیاری را، نه تنها دانشجویان، یا کنشگران، بلکه همچنین مدیران، و سیاست­گذاران را به خود مشغول کرده است. برخی در گروه اول از فاصله­ی میان این علم و واقعیت رخ‌داده در جامعه ناراحت و نگرانند، و برخی در گروه دوم مطالعات زنان را بیش از حد سیاست‌زده و منبع الهام و تقویت زنان در دانشگاه­ها و فضاهای سیاسی کشور دیده­اند. گزارش پیش‌رو به بررسی تناقض­هایی می‌پردازد که حول رشته مطالعات زنان شکل گرفته است و به نوعی می­توانند تصویری از مسئله چالش‌برانگیز زنان در عرصه­ی علوم اجتماعی و انسانی به­دست دهد.

چرا مطالعات زنان به آکادمی‌ها راه یافت؟

همان­طور که در مقدمه نیز گفته شد، طبق برخی از روایت­ها درباره­ی دلایل تشکیل رشته‌ی مطالعات زنان، کنفرانس پکن[۷] نقش زیادی در تأسیس این رشته دانشگاهی داشته است. کنفرانس پکن بعد از سال ۱۹۹۵ هر پنج سال یک­بار تکرار شد تا کشورهای عضو وضعیت خود را در زمینه­ی زنان گزارش و ارزیابی کنند. بررسی روند مشارکت ایران در کنفرانس­های دوره‌ای زنان، و ارزیابی‌های ارائه شده از سوی مسئولین، شاید بتواند تصویری از سیر تحول نگاه دولت و سیاست­گذاران نسبت به مسئله زنان را آشکارتر سازد.

در پکن + ۵، در سال ۱۳۷۹ (۲۰۰۰)، ایران طی گزارشی بیست‌ودو اقدام دولت در جهت آموزش‌وپرورش زنان را شرح می‌دهد. یکی از اهداف مهم ذکر شده در این گزارش، آموزش زنان متخصص در سطوح بالای تصمیم‌گیری آموزشی است. همین­طور، وعده داده شده است که روش­های آموزش‌وپرورش به منظور افزایش اجتماع‌پذیری دختران تغییر یابد و کلیشه­های جنسیتی از کتاب­های درسی حذف شود. نکته طنز این گزارش امّا یکی از زیرعنوان‌های آن است: دادوستد زنان (به جای عنوان آموزش و پرورش زنان). این اشتباه املایی (trading به جای training)، نشان از اهمیت کم چنین گزارش­هایی برای مسئولین دولتی ایران دارد، در عین حال که عدم ضمانت اجرایی وعده‌های بی­شمار در این گزارش را تلویحاً آشکار می‌سازد.

ده سال پس از کنفرانس پکن، در متن گزارشی که برای کنفرانس پکن + ۱۰ در سال ۱۳۸۴ (۲۰۰۵) از سوی دولت محمد خاتمی آماده شد، از رشته‌ی مطالعات زنان به عنوان یک دستاورد در حوزه­ی زنان در ایران، یاد شده است. در این گزارش حجیم، اقداماتی در زمینه آموزشی و اقتصادی ذکر شده است که هیچ سندی برای اثبات آن­ها یافت نمی‌شود. وبسایت­ها، مراکز آماری و آموزشی نام برده می‌شوند که هیچ نشانی از آن­ها (دیگر؟) در دست نیست[۸]. با این حال اگر به ساختار کلی این گزارش نگاهی بیندازیم، خواهیم دید که نه­تنها بر آموزش زنان تاکید شده، بلکه حوزه آموزش، به عنوان مهم­ترین هدف مرکز مشارکت زنان ریاست جمهوری نیز ذکر شده است.

در سایت رسمی سازمان ملل، گزارشی از ایران برای پکن + ۱۵ در سال ۱۳۸۹، و در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد، یافت نشد.

کنفرانس جهانی زنان در پکن و کنفرانس­های دوره‌ای پس از آن، و به طور کلی تلاش ایران برای گفت­وگو با جامعه بین المللی، عاملی مهم در اتخاذ برخی سیاست­های پیشروتر از گذشته در زمینه‌ی زنان بوده است؛ عاملی که حسین کچویان، استاد نزدیک به محافظه‌کاران در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، در میزگردی درباره­ی مطالعات زنان، آن را فشار بین‌المللی بر ایران می­نامد. برخی از اساتید نیز معتقدند که ایران برای رسیدن به استانداردهای بین المللی به چنین اقداماتی نیاز داشته است.

حتی اگر فشار بین المللی در پدید آمدن رشته‌ی مطالعات زنان مهم بوده باشد، ضرورت­های وجود این رشته با زبانی علمی بارها از سوی مسئولین وقت نیز بیان شده بود. همچنان که ضرورت تربیت کارشناس در حوزه‌ی زنان در مصوبه شورای عالی برنامه‌ریزی نیز منعکس شده است. در این مصوبه دلیل تأسیس این رشته «تربیت کارشناس در امور زنان جهت مشاوره در کلیه‌ی سطوح اجرایی کشور؛ تربیت کارشناس جهت اجرای طرح‌های مربوط به زنان در کلیه سطوح؛ تربیت کارشناس جهت سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی در امور زنان و طرح مواضع کلی بینش اسلامی نسبت به زن به صورت علمی در سطح دانشگاهی»[۹] بیان شده است. در واقع، با وجود تاکید بر بومی‌سازی و اسلامگرایی به منظور کنترل محتوایی رشته مطالعات زنان، یکی از اهداف مهم در تاسیس این رشته نه تنها آموزش زنان، بلکه تولید دانش در زمینه زنان بوده است، تا بازویی کمکی برای سیاستگزاری در این زمینه باشد. این ایده در راستای گفتارهای اصلاح‌طلبان در دهه‌ی هشتاد ایران است، که خواستار نهادینه‌کردن نوعی عقلانیت از خلال آموزش در حوزه سیاست‌گذاری بوده‌اند.

و امّا موقعیت حال حاضر رشته مطالعات زنان

به ادعای مدیران فعلی رشته‌ی مطالعات زنان، یکی از پیش‌شرط­های اساسی برای تأسیس این رشته، تدوین دروس بر مبنای تعالیم اسلامی بوده است[۱۰]. نهله غروی نائینی، مدیر گروه مطالعات زنان دانشگاه تربیت مدرس (که در سال آغاز به کار این رشته، استادیار رشته‌ی علوم قرآنی بود) می‌گوید: «[…] در دیداری که با سه تن از رؤسای دانشگاه‌های کانادا در همین دانشگاه تربیت مدرس داشتیم، من از آن­ها خواستم توضیحی درباره‌ی رشتۀ مطالعات زنان بدهند، یکی از آن­ها که آقایی بود با تعجب گفت: شما در کشور اسلامی با مطالعات زنان کشور ما چه کار دارید؟ رشتۀ مطالعات زنان ما چیزی جز فمینیسم نیست[…]».[۱۱]

در حالیکه با ایجاد رشته مطالعات زنان در زمان حاکمیت اصلاح‌طلبان، بیم آن می‌رفت که بستری برای رواج آموزه‌های فمینیستی فراهم شود، وزارت علوم دولت نهم با اتکا به اهداف مشخص شده از سوی برخی از مؤسسین نظر به اهمیت شناخت دیدگاه‌های اسلامی درباره‌ی زنان، طرح بازنگری رشته‌ی مطالعات زنان را در دستور کار خود قرار داد. حذف موقت رشته مطالعات زنان نیز به گفته فهیمه فرهمندپور به قصد ایجاد فرصت برای تغییرات اساسی در این راستا بوده است. بنابراین پس از این تغییرات، مطالعات زنان به دو گرایش مصوب وزارت علوم، یعنی «مطالعات خانواده» و «حقوق زن در اسلام» تفکیک شد و همچنین گروه مستقل مطالعات زنان در کنار دیگر گروه‌های آموزشی دانشکده علوم اجتماعی شکل گرفت.[۱۲]

برای راه‌اندازی مجدد این رشته، تدابیری با هدف همسوکردن رشته‌ی مطالعات زنان با خواست‌های جامعه و بر اساس جهت‌گیری‌های سیاسی بعضاً راست اندیشیده شد، بدین ترتیب سرفصل­های جدید این رشته در برگیرنده توجه بیشتر به نظریات فقهای شیعه در حوزه زن و خانواده، و در نظر گرفتن حقوق و تکالیف متقابل زن در خانواده و جامعه هستند.

نسبت بین رشته مطالعات زنان و جنبش­های فمینیستی

بررسی انگیزه‌های تاسیس رشته‌ی مطالعات زنان نشان می‌دهد که دست‌کم از یک دیدگاه نهادی، این رشته برای تقویت نهادهای سیاست‌گذاری در کشور به آکادمی‌ها راه یافت. با این حال، همان­طور که دیدیم در دهه اخیر، این مطالعات به خاطر پیوندهایش با نظریات فمینیستی نقد شده است. این بخش به بررسی رابطه‌ی میان جنبش­های اجتماعی زنان و رشته‌ای دانشگاهی می‌پردازد که مطالعات زنان نام دارد.

به علت عدم تمرکز جنبش زنان و گسترش آن به درون سایر جنبش­های اجتماعی از جمله جنبش دانشجویی، سوءتعبیرهای زیادی تا به حال در رابطه با «جنبش زنان» صورت گرفته است. در فضایی که هیچ جایی برای نمایندگی فعالیت­های «رهایی‌بخش» زنان وجود نداشته است، رشته مطالعات زنان به مثابه نه­تنها یک دستاورد، و نه تنها یک بازوی جنبش زنان، بلکه در مقام نماینده‌ای برای این جنبش فرض شده است. این اشتباه مصطلح تا آن‌جا پیش رفته که در ویکیپدیای فارسی، جنبش زنان بعد از انقلاب ۱۳۵۷ تنها با ذکر یک توضیح کوتاه درباره «رشته مطالعات زنان» معرفی شده­است!

نقطه تقاطع مطالعات زنان و جنبش‌های زنان

جنبش زنان در ایران بعد از انقلاب به مجموعه‌ای از فعالیت‌های ناهمگون و خرده‌سیاست­هایی اشاره دارد که با مشارکت در عرصه‌های عمومی، اتصال به سایر جنبش‌های اجتماعی، و ایجاد حلقه‌های کوچک و غیررسمی (مطالعاتی و عملی) از سوی زنان شکل گرفته‌اند.

تعداد کثیری از این دست فعالیت­ها در دانشگاه­ها رخ داده­اند. طی دهه هفتاد و هشتاد، با قدرت گرفتن جنبش دانشجویی و سیاسی شدن فضای دانشگاه، تعداد زیادِ دانشجویان دختر حاضر در دانشگاه­ها موفق شدند از این فضا به نفع فعالیت­های سیاسی و مطالعاتی مستقل بهره ببرند. گروه­های مطالعاتی زنان در بسیاری از دانشگاه­های کشور در مقام محافل موازی با دانشگاه تشکیل شدند. این گروه­های عموماً غیررسمی موقعیت‌هایی را فراهم کردند برای خواندن متون و مقالات در بسیاری از زمینه­ها از جمله جنسیت. بنابراین تولید دانش در بسیاری از حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی به علت سانسورهای دانشگاهی، بیشتر در همین شبه‌آکادمی‌ها، حلقه‌های مطالعاتی، و شبکه‌های اجتماعی‌ـ‌سیاسی رخ داده است.

باید بپذیریم که نمی‌توانیم در مورد تاثیر چنین شبکه‌ای از خرده‌فعالیت­ها و سیاست‌ورزی‌ها بر مطرح‌شدن رشته‌ی مطالعات زنان در دانشگاهها اظهارنظری قطعی کنیم، اما می‌توان مشاهده کرد که اوج گرفتن فعالیت­های اجتماعی زنان و سیاسی‌شدن فضاهای عمومی در دوران اصلاحات با پیشبرد برخی از سیاست­های مشارکتی در زمینه زنان هم­زمان بوده­اند.

شاید به همین علت باشد که از همان ابتدا رشته‌ی مطالعات زنان نیز زیر ذره بین قرار گرفت که مبادا محلی شود برای ترویج اندیشه­های فمینیستی. با این حال دیدگاه­های متفاوتی درباره رابطه میان جنبش زنان و نهادهای رسمی آموزشی چون مطالعات زنان وجود داشته است. عده‌ای مطالعات زنان را کاملا مستقل از جنبش زنان دیده­اند. این دیدگاهِ نهادی در میان گذاران و مدیران رشته، مستقل از نگاه و خاستگاه سیاسی، نقطه­ای مشترک بوده است. به عنوان مثال فهیمی قوبیتی در خصوص ارتباط این رشته با جنبش زنان می­گوید: «در کشورهای دیگر ابتدا جنبش زنان مطرح بوده، سپس آگاهی دادن به زنان و گشایش رشتۀ مطالعات زنان رخ داده­است، ولی در ایران این سیر برعکس است. ابتدا رشتۀ دانشگاهی تأسیس شده، تا پس از آن آگاهی‌های لازم در مورد نگاه‌های فمینیستی به زنان داده شود»[۱۳]. با شیوه‌ی نظری یکسان، اما از دیدگاه نرماتیو متفاوتی، کچویان مطالعات زنان را نامی معصومانه برای انتقال نظریات فمینیستی می‌داند. این در حالی است که حتی با یک بررسی اولیه، می‌توان دید که پدید آمدن رشته مطالعات زنان، با هدف «ارائه آگاهی های لازم در مورد نگاه های فمینیستی» تاسیس نشده، و حتی اگر این کارکرد را یافته، نقش بسیار کوچکی را در آگاهی‌بخشی به زنان ایفا کرده است.

مسئله رابطه‌ی میان فمینیسم و مطالعات زنان، در بسیاری از نشست‌های اساتید دانشگاه مطرح شده و با این حال پاسخ درستی نیز برای آن یافت نشده است. به عنوان مثال در ۲۵ آذر ۱۳۸۴، در میزگردی میان یوسف اباذری، حسین کچویان، و سوسن باستانی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، اباذری با تاکید بر استقلال این دو حیطه از یکدیگر معتقد است که مطالعات زنان ربطی به فمینیسم ندارد و تاکید می کند که «از منظر تاریخی مطالعات زنان بعد از خیزش های فمینیستی ایجاد شد و اتفاقا منابع محافظه کار برای جلوگیری از این خیزش مطالعات زنان را ایجاد کردند.»[۱۴] با این حال باستانی، بر خلاف اباذری، جدایی مطالعات زنان از مطالعات فمینیستی را رد می کند، و تاکید دارد که مطالعات در حیطه زنان خود تحت تاثیر جریان‌های اجتماعی شکل می‌گیرند؛ به این ترتیب با مطرح شدن مسئله زنان در جامعه، مطالعات زنان خود را در کنار جامعه‌شناسی جریان غالب‌ای مطرح می‌کند، که روح نهاد مردسالار آکادمی بر آن حاکم است.

به طور کلی می‌توان نظرات استادان فعال در حوزه زنان را اینگونه خلاصه کرد که تولید دانش درباره جنسیت و زن، به مثابه یکی از حذف‌شدگان سیاست در ایران، می­تواند بالقوگی‌های سیاسی داشته باشد. هر چند مطالعات زنان در ساختار آکادمیک ادغام شده و مستقل از حرکت­های جمعی زنان شأنی مستقل یافته است، از نظر بسیاری از فعالان حوزه زنان، این رشته هنوز به عنوان یک امکان می­تواند از سوی این جنبش­ها مورد بهره‌برداری قرار بگیرد و در نقاطی با جریان­های اجتماعی تلاقی یابد.

یک بررسی موردی

بیش از ۵۴۰ پایان‌نامه از سوی دانشجویان کارشناسی ارشد در رشته مطالعات زنان از فروردین ۱۳۸۰ تا شهریور ۱۳۹۱ به ثبت رسیده است. از این میان تنها تعداد انگشت‌شماری از پایان نامه‌ها مستقیما به بررسی تاریخی-سیاسی مسایل زنان پرداخته اند، درحالی­که بیشتر آن­ها بر مسایل تجربی زنان در حوزه­های روان­شناختی و اجتماعی متمرکز هستند. به­خصوص در دانشگاه تهران، در دوره یادشده، تقریباً هیچ پایان‌نامه‌ای در زمینه‌ی مسئله جنبش زنان و ابعاد سیاسی آن به ثبت نرسیده است، و بسیاری از دانشجویان این دانشگاه به بررسی و آسیب‌شناسی مسایل زن در خانواده پرداخته اند.

به طور کلی بسیاری از دانشجویان رشته مطالعات زنان در همه دانشگاه‌ها تمایل داشته­اند که به مطالعه مسائل زنان در نسبت با خانواده، امور زناشویی، هویت و نقش جنسیتی، باروری و سقط جنین، و فرار از خانه بپردازند، تا آنجا که بیش از نیمی از دانشجویان پایان نامه‌های خود را در ارتباط با این حوزه ها به ثبت رسانده‌اند. بنابراین می‌توان پرسید که آیا چنین مطالعاتی در رشته‌ی اصلاح شده‌ی مطالعات زنان تحت گرایش زنان و خانواده باز هم جایی را به خود اختصاص خواهد داد یا خیر؛ و آیا تغییرات اعمال شده در رشته مطالعات زنان جلوی چنین تحقیقاتی را خواهد گرفت، یا به آنها رونق خواهد بخشید.

در حالی که کمتر پایان‌نامه‌ای مستقیماً به مسایل سیاسی‌ـ‌اجتماعی جنبش زنان اشاره کرده است، به ندرت نیز می‌توان پایان‌نامه‌هایی را یافت که مستقیماً راهکاری عملی در خدمت ارزش­های مورد نظر شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه دهند. در واقع اکثریت قابل توجه این تحقیقات رویکردی بی‌طرفانه و توصیفی نسبت به برخی از پدیده‌های اجتماعی داشته‌اند، و هم­زمان با داشتن این قابلیت که در خدمت سیاست­گذاری در حوزه‌ی زنان قرار بگیرند، می‌توانند با آگاهی‌بخشی‌های لازم، به حرکت­های اجتماعی در زمینه زنان نیز پیوند بخورند.

در رشته‌ی مطالعات زنان چهار واحد از سی و دو واحد درسی به پایان‌نامه اختصاص داده شده است، که به نسبت اغلب رشته‌های دانشگاهی دیگر، درصد کمتری از واحدهای دوره کارشناسی ارشد را شامل می‌شود. در رشته‌ی جامعه‌شناسی که سابق بر این رشته‌ی مادر برای مطالعات زنان محسوب می‌شد، پایان‌نامه ۶ واحد را به خود اختصاص می‌دهد. این موضوع می‌تواند نشان از تاکید بیش از حد بر آموزش، به جای تحقیق و پرسشگری، در مطالعات زنان داشته باشد.

در نهایت عدم توجه به مطالعات تاریخی‌ـ‌سیاسی زنان، آن هم در شرایطی که دانش تاریخی‌ـ‌سیاسی درباره زنان بسیار تهی و کم‌مایه است، می تواند بر عدم قدرت این رشته برای تغذیه جنبش زنان دلالت کند. بنابراین در چنین شرایطی شاید مهم­ترین مسئله برای فعالان حوزه زنان، مطرح ساختن مطالعات تاریخی سیاسی زنان باشد؛ چه در دانشگاه و چه خارج از آن.


پانویس:

[۱] صحیفه امام، جلد ۴، ص ۶۳۴

[۲] گفتگو با «مهرخانه»، پایگاه تحلیلی خبری خانواده و زنان

http://mehrkhane.com/fa/news/۱۳۷۱۶/%D۸%B۴%D۹%۸۸%D۸%B۱%D۸%A۷%DB%۸C-%D۸%AA%D۸%AD%D۹%۸۸%D۹%۸۴-%D۸%B۹%D۹%۸۴%D۹%۸۸%D۹%۸۵-%D۸%A۷%D۹%۸۶%D۸%B۳%D۸%A۷%D۹%۸۶%DB%۸C-%D۹%۸۸-%D۹%۸۷%D۹%۸۵%D۹%۸۷-%D۸%A۲%D۹%۸۶%DA%۸۶%D۹%۸۷-%D۸%A۸%D۸%B۱-%D۸%B۱%D۸%B۴%D۸%AA%D۹%۸۷-%D۹%۸۵%D۸%B۷%D۸%A۷%D۹%۸۴%D۸%B۹%D۸%A۷%D۸%AA-%D۸%B۲%D۹%۸۶%D۸%A۷%D۹%۸۶-%DA%AF%D۸%B۰%D۸%B۴%D۸%AA%D۹%۸۷-%D۸%A۷%D۸%B۳%D۸%AA

[۳] گزارش از راه‌اندازی رشته مطالعات زنان و مطالعات خانواده در دانشگاه‌های کشور؛ پیام زن، سال ۸۰، دفتر چهارم ویژه‌نامه، شماره ۲

http://www.ensani.ir/fa/content/۱۱۱۷۷۸/default.aspx

[۴] http://www.kaleme.com/۱۳۹۲/۰۲/۳۰/klm-۱۴۴۳۸۴/?theme=fast

[۵] «بررسی مسایل و مشکلات رشته تحصیلی مطالعات زنان»

[۶] http://www.shareh.com/persian/magazine/payam_z/۸۴/۱۵۸/۰۹.htm

[۷] در کنفرانس جهانی زنان پکن در سال (۱۳۷۴) ۱۹۹۵، اولین معاون زن ریاست جمهوری، شهلا حبیبی سخنرانی خود را درباره برنامه ایران در حوزه رنان ایراد کرد. طی این سخنرانی، وی از اهمیت بومی‌سازی سیاست­های مربوط به زنان به­منظور جلوگیری از استعمار فرهنگی تعداد اندکی از کشورهای غربی سخن گفت. با این حال او بر اهمیت گفتگو در این زمینه و تلاش ایران برای بهبود وضعیت زنان نیز تاکید کرد.

[۸] البته توجه کنیم که بسیاری از سایت­های مربوط به زنان، در سال­های اخیر فیلتر شدند، برخی از آن­ها غیرفعال شدند، و برخی با دستور قضایی بسته شدند.

[۹]خبر گزاری فارس ۱۳۹۳، سیر تأسیس رشتۀ مطالعات زنان در ایران

[۱۰] مقدم، سمیه، مجله حورا، شماره ۳۱

[۱۱]http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=۱۳۹۳۰۴۲۵۰۰۰۱۰۲#sthash.۷nECrcch.dpuf

[۱۲] شفیعی، سعید، حذف و بازنگری رشته مطالعات زنان در دانشگاه‌های ایران، شرق پارسی.

[۱۳] مجله پیام زن، سال ۷۴، شماره ۲

[۱۴] http://yossif-abazari.persianblog.ir/post/۱۰/

You may also like
سیاست نا/حقیقت در گفتمان جنسی ایران پس از انقلاب

Leave a Reply