Home > گزارش > سیاستِ ترجمه در علوم انسانی

سیاستِ ترجمه در علوم انسانی

-
پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۵ - Jul 21, 2016

translation 2

«اولین مترجم در ایران دولت بوده‌است»؛ این ادعایی است که کامران فانی در میزگردی در مهرنامه درباره‌ی ترجمه مطرح می‌کند[1]. با این فرض که نخستین جریان جدی ترجمه به‌طور خاص را نهضت ترجمه‌ی قرن‌های دوم تا چهارم، با آغاز از دوران خلفای عباسی بدانیم، جریان ترجمه در ایران همواره دوسویه داشته: ترجمه‌ی حکومتی یا نهادسازی‌شده، و ترجمه‌ی خودآیین[2]؛ درست همان‌طور که نخستین مترجمان ایرانی متن‌هایی درباره‌ی فن حکومت‌داری را برای دربار خلفای عباسی ترجمه کردند و از سوی دیگر، در طی آن دو قرن فیلسوفان و حکمای مستقل به ترجمه متن‌ها و گاه حتی کتاب‌های ممنوعه (همچون امور خفیه) پرداختند و به اشکال غیرمستقیم ترجمه همچون معادل‌سازی و شرح‌نویسی برای مفهوم‌های یونانی پرداختند. البته در مورد کاربرد لفظ دولت در مورد عصر پیش از آغاز مدرنیزاسیون در این کشور باید بسیار محتاط بود؛ به بیان درست‌تر، ایران اگرچه واجد اقتدار مرکزی و قدرت تمرکزیافته بوده‌است، اما نه شیوه‌ی تمرکزیابی این قدرتْ مدرن بوده و نه فرمِ آن ربطی به دولت‌ـ‌ملتِ مدرن داشته‌است.

آنچه در این متن نیز همچون جریانی تاریخی توصیف شده، ابداً نه به معنای فرض‌گرفتن پیوستگی تاریخی بین دوره‌های پیشین با موقعیت کنونی ایران است، و نه به معنای یکی‌بودن مساله‌های تاریخی ترجمه؛ بلکه تنها اشاره‌ای است به تبارشناسی «کارکردها» یا نوعی «پراگماتیک» (pragmatics) ترجمه که همواره رابطه‌ای مساله‌زا با شکل‌های تثبیت‌شده‌ی قدرت داشته‌است‌.

ترجمه در تاریخ معاصر

پیش از انقلاب

در دوران معاصر ایران «ترجمه» با مشروطه اهمیت یافت. در مقاله‌های نوشته‌شده درباره‌ی ترجمه در دوران قاجار می‌توان نشانه­‌های قدرت ترجمه‌ای را دید که نه برای تثبیت اقتدار موجود، بلکه خودآیین نسبت به آن و در جهت تغییرش انجام می‌شدند[3]. و در عین حال می‌توان مترجمانی را دید که همگی از وابستگان خاندان سلطنتی قاجار بودند و ترجمه برای آنها دلالتی سیاسی نداشت.

اما دوران پهلوی که خود را بر شکاف مدرن پدیدآمده بین مردم و دولت و برای پل‌زدن بر آن بنا کرد، به اقتداری مرکزی راه برد که مدرن‌شدن را وظیفه‌ی خود می‌دید و نه پدیده‌ای مردمی. به عبارت دیگر، شکل‌گیری دولتِ مدرن در ایران مساله‌های ترجمه را با صورت‌بندی جدیدی عیان ساخت. از همین رو، ترجمه‌هایی پدیدار شدند که قرار بود منبعی باشند برای آموزشِ مدرن‌شدن به مردم ناآگاه؛ آموزشی که بنا به فرض مسئولیت آن را «قشر پیشرو»یی به نام روشنفکران و پژوهشگران تقبل می‌کردند. این هدف در بنیاد تاسیس «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» قرار گرفت.

روشنفکرانی که در این دوره بنگاه ترجمه و نشر کتاب را نیز فرصت خوبی برای مدرن‌ساختن ایران می‌دیدند، از دانش بالایی برخوردار بودند، اما نگاهی تعلیمی به ترجمه داشتند. روشنفکرانی که خود را پیشروان جامعه و در سطحی بالاتر از عامه‌ی مردم می‌دانستند (سلسله‌مراتب دانش)، می‌خواستند تا ملتی عقب‌مانده را از خلال «شاهکار»های تاریخ نوشتار غرب به سوی «پیشرفت» فرهنگی رهنمون سازند[4].

از سوی دیگر، تاسیس شعبه‌ی انتشارات آمریکایی فرانکلین در تهران و ورود چاپ افست برای تکثیر کتاب‌های جیبی باعث شد که ترجمه به همه‌جا راه بیابد. بدین‌ترتیب، آثار ترجمه‌ای بازاری مستقل و پرطرفدار پیدا کرد و پیدایش این بازار باعث ظهور مترجمانی شد که برای انتخاب مترجمی به‌عنوان حرفه، دیگر نیازی به حمایت موسسات دولتی نداشتند و می‌توانستند مستقل از سیاست‌ها و مناسبات آن­ها کار کنند. با این حال، بازار به‌وجودآمده حول کتاب‌های «جلدکاغذی» و رمان‌های عامه‌پسند شکل گرفت و تاثیر خاصی بر اهمیت سیاسی ترجمه نداشت. در همان دوران، مترجمان دیگری هم پیدا شدند که ترجمه‌ی غیرحکومتی و ضدحکومتی را احیا کردند و به‌ لطف ورود تکنولوژی‌های تکثیر، کتاب‌های­شان را بدون نام و به‌صورت سفید، به‌عنوان بخشی از مبارزه‌ی سیاسی خود چاپ می‌کردند.

فرانکلین مراحل فنی چاپ کتاب، به‌ویژه ویراستاری ترجمه‌ها و صفحه‌آرایی را برای نخستین‌بار باب کرد. کتاب‌های سفید اما به چنین امکاناتی دسترسی نداشتند و به همین خاطر است که کتاب‌های مترجمان چپ به لحاظ ادبیات چندان تروتمیز نبود (ویراستاری نمی‌شد) و زیبایی کتاب‌های بازار را نداشت[5]؛ ولی به‌هرصورت آن­ها میان فعالان جوان دست‌به‌دست می‌شدند و تاثیر خودشان را به نحوی دیگر گذاشتند. شاید بتوان گفت که فرآیندهای انقلابی منجر به انقلاب بهمن ۵۷ باعث شد تا ترجمه از سیطره‌ی دولتی برای «سازمان­دهی» و «نهادینه‌سازی» آن خلاص گردد.

پس از انقلاب

پس از انقلاب نهاد متمرکز موثری برای ترجمه شکل نگرفت. روند ترجمه نشان می‌دهد که با گسترش بنگاه‌های انتشاراتی، قرار بود تا سامان­دهی ترجمه از سوی این بنگاه‌ها پیگیری شود؛ اما به دلیل محدودیت‌های انتشار پس از انقلاب و درگیری روزمره‌ی ناشرانِ کتاب‌های علوم انسانی چنین پدیده‌ای فراگیر نشد. به همین دلیل، امروز نیز به جز معدودی نمونه‌ها، بنگاه‌های نشر در ایران بر خلاف همتایان غربی خود سفارش‌ ترجمه به مترجمان متن‌های غیردرسی حوزه‌ی علوم انسانی نمی‌دهند، بلکه مترجم‌ها کتاب را خود انتخاب می‌کنند و آن را به انتشارات ارائه می‌دهند.

عدم سلطه‌ی نهاد انتشارات بر ترجمه‌ی متون انسانی منجر به ظهور «مترجم‌ـ‌فعال‌ها» [6] شد؛ مترجمانی که با اندیشه‌ی سیاسی مشخصی و به‌عنوان مداخله‌گران در عرصه‌ی اندیشه، به سراغ آثار سیاسی به‌باورِ خود ضروری رفتند. این مترجمان به دلیل آزادی برای انتخاب آثاری که توانایی گره‌خوردن با اضطرارِ وضعیت، و اتصال کوتاه با مسائل اجتماعی سیاسی روز را داشتند، به روشنفکران سیاسی پس از انقلاب بدل شدند.

البته این اضطرارها لزوماً سیاسی نبوده‌اند. بخشی از مترجمان نیز به‌طور خاص در تلاش برای پرکردن جای خالی برخی از بحث‌های معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی به سراغ ترجمه‌ی متن‌های کلاسیک حوزه‌ی علوم انسانی می‌رفتند. مشخصه‌ی اصلی این تلاش‌ها، فردی‌بودن‌شان است؛ در حالی‌که  «مترجم‌ـ‌فعال‌ها» عموماً به‌طور گروهی و در بستر جمع‌های خویش به انتخاب متن‌ها دست می‌زدند.

اگر بپذیریم که تفکر همواره انتقادی است و تفکر انتقادی نیز به معنای «شناختن واقعیت در حین تغییر آن»، آنگاه می‌توان فهمید که چرا ایده‌ی «ترجمه‌ـ‌تفکر» به‌طور خاص به گفتار غالب مترجم‌فعال‌های ایرانی در دهه‌ی ۸۰ بدل شد [7]. انسداد جریان حرکت‌های اجتماعی زاده‌ی خرداد ۷۶، به‌خصوص با روی کارآمدن دولت «نومحافظه‌کار» نهم، نه تنها ضرورت چنان ایده‌ای را ایجاب می‌کرد، بلکه به آزمون‌گری‌ها و تجربه‌های مختلفی در فرم‌های ترجمه بدل شد. این تجربه‌ها به فرمِ خود کتاب‌ها نیز سرایت کرد و مجموعه‌های انتقادی در قالب «کتاب‌ کوچک» یا «جزوه» از سوی نشرهایی همچون گام نو، رخداد نو و دیگران منتشر شدند. وب‌سایت‌های اینرتنتی گروه­های مستقل کوچک نیز رواج یافتند که در برابر گرایش غالب آثار انتقادی منتشر شده (یعنی چپ‌های سنت هگلی) به ترجمه‌ی متن‌های دیگر سنت‌های انتقادی معاصر دست می‌زدند و خرده‌جریان‌های بدیلی را در این عرصه شکل می‌دادند. در کنار سنت انتقادی، لیبرال‌ها و نیز علاقه‌مندان به سنت روشنگری کلاسیک نیز ترجمه‌های قابل توجهی را به بازار ارائه دادند. حتی کتاب‌های بنیادین فلسفی و جامعه‌شناختی از سنت‌های تحلیلی نیز از سوی مترجمان مستقل و حتی سیاسی به فارسی بازگردانده‌شد[8].

اما مساله‌های ترجمه در حیطه اندیشه، به‌خصوص پس از روی کار آمدنِ دولت اصلاحات بسیار داغ بوده‌اند. از ابتدای دهه‌ی هشتاد به این سو، نه تنها فضای اندیشه‌ی ایران به واسطه‌ی ترجمه‌ی متن‌های فیلسوفان زنده‌ی برجسته‌ی حال حاضر دنیا  به طور نسبی معاصر شد، بلکه همچنین تعداد زیادی از مترجمان «جوان» به این حیطه وارد شدند؛ حیطه‌ای که تا پیش از ورود آن­ها قلمروی چهره‌های تثبیت‌شده‌ی روشنفکری و نیز استادان ترجمه بود. به‌همین دلیل، بحث‌ها بر سر «بد» و «خوب»‌بودنِ آثار این مترجمان نوظهور بالا گرفت. درحالی­که عده‌ای به شکایت از کیفیت بد متن‌های تولیدشده می‌پرداختند و عدم وجود چنین ترجمه‌هایی را بر وجود آن­ها ترجیح می‌دادند، بخشی نیز به مبارزه‌ی مترجم‌ـ‌فعالان جوان علیه اقتدار و سلطه در دو جبهه، یعنی هم علیه اقتدار سلسله‌مراتبی استادان کهنه‌کار ترجمه، و هم علیه مناسبات نظم موجود اشاره می‌کردند.

بخش اول که چهره‌های  تثبیت‌شده‌ی این حوزه بودند، جوان‌ترها را افرادی شیفته‌ی «آدم‌شدن» [همان کسب سرمایه‌ی نمادین] می‌دانستند که «سواد کافی» ندارند. بخش دوم که خود همان مترجم‌ـ‌فعالان به‌اصطلاح جوان بودند، در عوض جدی‌ترین مخاطبان را نیز میان دانشجویان و فعالانِ جدید به خود اختصاص داده‌بودند و کار خودشان را پیش می‌بردند. انگار این مساله‌ی دهه‌ی هشتادی، صورت‌بندی دوباره‌ی همان تقابل کتاب‌های سفید بدکیفیت با کتاب‌های خوش‌چاپ فرانکلین بود.

«سیاوش جمادی» در یکی از مصاحبه‌های خود با نکوهش از نقدهای به باورِ او «ایدئولوژیک» واردشده به ترجمه‌ی او از «هستی و زمان» گفته بود: «ما دو نقد داریم: نقد فنومنولوژیک و نقد ایدئولوژیک. در نقد ایدئولوژیک، حاشیه، متن را می­بلعد و در خودش ادغام می‌کند.»[9] اما از نظرگاهِ برخی مترجم‌ـ‌فعال‌ها، دقیقاً همین «حاشیه» بود که باید به درون کشانده‌می‌شد و پیوستگی کاذب آن «متن» مسلط را در کنار ایدئولوژی‌های رنگارنگش بر هم می‌زد.

برای فهمیدن این نکته، باید در نظر داشت که تنها مترجمان قدیمی و روشنفکران تثبیت‌شده‌ به نقد مترجمان «جوان» نپرداختند. نقد آن­ها در کنار ــ یا بهتر، در جبهه‌ی ــ نقدها و تلاش‌های حکومتی دولت‌های نهم و دهم قرار گرفت. سال ۱۳۸۶ شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبه‌ی تاسیس مرکز سازمان­دهی ترجمه و نشر را تصویب کرد که برای نظارت بر ترجمه در حیطه‌ی علوم انسانی و جهت رفع چالش‌ها و «تربیت» مترجم به وجود آمد. نمونه‌ای دیگر نیز گزارش مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام در سال ۱۳۹۰ بود که به «چالش‌های» ترجمه در ایران پرداخته‌بود؛ چالش‌هایی همچون بدل شدن «همه مبتدیان به امور»  به «مترجمینی که الفبای این کار را نمی‌دانند، ولی مدعی ترجمه هستند.» این گزارش از نوشته‌های برخی روشنفکران و مترجمان نام‌آشنا تشکیل شده‌بود که همگی آن­ها ذیل دغدغه‌های این سازمان برای «ساماندهی ترجمه» گردآوری شده‌بودند و در میان آن­ها یکی از ویراستاران و مترجمان باسابقه‌ی موسسه‌ی فرانکلین هم به‌چشم می‌خورد[10].

با این حال اکنون، با استقرار دولت «اعتدال‌طلب» یازدهم، بخشی از همان جنبش «مترجم‌ـ‌فعالان» خود بدل به مترجمان تثبیت‌شده‌ی حیطه‌ی اندیشه شده‌اند. اکنون چندین ماه است که روزنامه‌ی شرق، سلسله‌مقاله‌هایی را تحت عنوان «کتاب‌هایی که نباید خواند»، به‌قلم یکی از مترجمان دهه‌ی هشتادی منتشر می‌کند که تماماً به گرفتن غلط‌های ترجمه از انگلیسی به فارسی اشاره دارد و گهگاه نیز به دیگر مترجمان همان اتهام‌های سابق را وارد می‌داند.

نظرگاه سومی هم در میان نویسندگان و منتقدان ایرانی و غالباً جوان درباره‌ی سیاست ترجمه نیز وجود دارد که فضای اندیشه‌ی ایران را «ترجمه‌زده» می‌پندارند. این جریان از تالیف در برابر ترجمه دفاع می‌کنند و به تز‌های مطرح‌شده‌ای‌ همچون ترجمه-‌تالیف یا ترجمه-‌تفکر باور ندارند. به نظر آن­ها، مفاهیم بی‌ربط به شرایط مادی و واقعی ایران از سوی برخی روشنفکران ایرانی مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌ و بدون هیچ مناسبتی، در مورد وضعیت ایران به کار گرفته شده‌اند. آنها به استفاده‌ی بی‌رویه و گاه نادرست از مفاهیم فلسفی غرب اشاره می‌کنند و نیز به انتقاد از رواج نقل ‌قول‌کردن از متفکران غربی می‌پردازند؛ نقل‌قول‌هایی که بعضاً به غلط نسبت داده می‌شوند و اغلب به عنوان سندِ تاییدی بر نظرات شخصی و مفهوم‌پردازی‌نشده‌ کارکرد می‌یابند[11].

 با این حال، مترجمان در برابر این انتقاد غالباً گفته‌اند که تالیف باید بر بنیان سنتی فکری ــ که در حال حاضر به‌واسطه‌ی ترجمه قابل تاسیس است ــ سوار باشد و بسیاری از آثار تالیفی این جریان سوم را بی‌واسطه و بدون مفهوم‌پردازی توصیف می‌کنند. آن­ها اتهام «غرب‌محوری» یا یوروسنتریسم را نیز وارد نمی‌دانند، زیرا به باور آن­ها، همان‌طور که والتر بنیامین در «رسالت مترجم» می‌نویسد، مساله‌ی اصلی در ترجمه نه بر سر اصل و کپی، بلکه بر سر نوعی قرابت است که ابداً در پارادایم «شباهت» قرار نمی‌گیرد، بلکه اتفاقاً قرابتی است شکل‌گرفته بر مبنای تفاوت[12].

در هر صورت، از منظر سیاستِ ترجمه، بخشی از نقد جریان سوم بر ترجمه در ایران صحیح به‌نظر می‌رسد. در سال‌های دور اول ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد – که علی‌رغم هشدار روشنفکران تریبون‌دار راجع‌به «صدای پای فاشیسم» انتخاب شد – ترجمه به حیطه‌ای خودبسنده بدل شد که در آن از متن‌های ترجمه‌شده برای ارجاع به واقعیت خارج و تاثیرگذاری بر آن استفاده نمی‌شد. در عوض این متن‌ها به یکدیگر ارجاع می‌دادند و نزاع‌های روشنفکری به نزاع‌هایی کاملاً معرفت‌شناسانه بدل شده‌بود: چه کسی درست‌تر می‌گوید؟ چه کسی رادیکال‌تر است؟ این خودبسندگی گهگاه به فرقه‌گرایی‌ میان برخی گروه‌ها تنه می‌زد و ترجمه را به ابزاری برای کسب اعتبار نمادین بدل کرده‌بود. این پدیده تا آنجا پیش رفت که نمونه‌هایی از «سرقت ترجمه» در کنار سرقت‌های علمی و ادبی گاه­وبی‌گاه فضای روشنفکری ایران را تکان می‌داد.

اما این دور باطل ترجمه‌هایی که تنها به خودشان ارجاع می‌دادند، با وقوع اعتراض‌های خیابانی ۸۸ دچار چالش بیشتری شد. ۸۸ به سنگ محک متن‌های حوزه‌ی اندیشه‌ بدل شده بود و سوال از متن‌های ترجمه‌شده نه دیگر معرفت‌شناختی، بلکه سیاسی‌ـ‌اجتماعی بود: آیا این مفاهیم ترجمه‌شده به کار تحلیل و تغییر بستر محلی ما می‌آیند؟ آیا می‌توان ترجمه‌ها را در فضای ایران «به کار انداخت»؟

چه بسا انتشار سلسله‌مقاله‌های روزنامه‌ی شرق درباره‌ی ترجمه‌هایی که نباید خواند، نشان از فروکش‌کردن دوباره‌ی دلالت‌های سیاسی کنش ترجمه داشته‌باشد، اما اسلامی‌کردن علوم انسانی و انتقادهای همیشگی از ترجمه‌ی «کتب ضاله» کماکان ادامه دارد. در چنین شرایطی احتمالاً باید مثل همیشه منتظر تصمیم‌‌های سیاسی مترجمان بود: آیا باید اوضاع ترجمه را «سازمان» داد، یا باید از نیروهای خودانگیخته این حیطه که علیه سلطه‌ی نهادی و دولتی عمل می‌کنند – درحالی­که شاید ترجمه‌های بدی هم روانه‌ی بازار کنند-، حمایت کرد؟


یادداشت‌ها و منابع

  1. فانی، کامران و دیگران؛ «نقطه‌عطف فرانکلین بود نه مشروطه: بازخوانی مسیر تاریخی ترجمه ایرانی»؛ میزگردی در مهرنامه، شماره ۷، آذر ۱۳۸۹.
  2. در «نهضت ترجمه»، نخستین ترجمه‌ها در قرن دوم، از فارسی به عربی و تحت حمایت دربار خلفای اسلامی صورت گرفت. از سوی دیگر، محتوای این ترجمه‌ها نیز مستقیماً مربوط به حکومت بود و متن‌های ترجمه‌شده اغلب به رسوم حکومتداری می‌پرداختند. اعراب که پیش از آن شیوه‌ی سازماندهی‌شان مبتنی بر فرم زندگی کوچ‌گریْ غیرمتمرکز بود، نه تنها باید تکنیک‌های تشکیل یک اقتدار مرکزی بر قلمروی تحت سلطه‌ی خویش و تاسیس «قانون» را می‌آموختند، بل حتی باید با فرم «نوشتار» نیز کنار می‌آمدند. نوشتار و قانون همواره ملازم یکدیگر بوده‌اند؛ قانون هرگز چیزی به جز «قانون مکتوب» نیست. به همین خاطر، اعراب پیش از تشکیل خلافت گسترده‌ی اسلامی، آن دانشی را ارج می‌نهادند که به‌شکل شفاهی منتقل شود و حتی اصالت نوشته‌ها را منوط به تایید شفاهی مردی دانا می‌پذیرفتند. شک به نوشتار آن‌چنان نیرومند بود که نه توانایی نوشتن افتخار خاصی بود و نه افراد زیادی به‌واقع به سوی این کار کشیده می‌شدند و حتی «عمربن‌ عبدالعزیز در انتشار ترجمه‌ای‌ از كُنّاش‌ اَهْرُن‌ چندان‌ تردید داشت‌ كه‌ چهل‌ روز آن‌ را بر سجاده خویش‌ نهاد و دعا و تأمل‌ كرد». به همین دلیل نیز «احادیث نبوی» در ابتدا مکتوب نبود و کماکان حدیث متواتر، حدیثی که راویان زیادی آن را «بازگو» کرده‌باشند، بسیار معتبر است. با این حال، نهضت ترجمه هرگز به متون حکومت‌داری محدود نماند. نه تنها فلسفه و منطق ترجمه می‌شد که گاه افراد و حتی انجمن‌هایی مخفی همچون اخوان الصفا دست به ترجمه می‌زدند. از این رو، اهمیت نهضت ترجمه نه در انتقال رسوم حکومتداری از فاتحان مستبد پیشین تاریخ به فاتحان مستبد جدید آن، بلکه در به‌کارافتادن بسیاری از بالقوگی‌های قلمروی اسلامی است. منطق ارسطویی به منطق سینایی استحاله یافت، عقل یونانی بر مفهوم‌پردازی عقل اسلامی اثر داشت، و اندیشیدن به عدد در بین فیثاغورثی‌ها با عدد عرفان اسلامی نزدیکی پیدا کرده‌بود. چنان که والتر بنیامین می‌گوید، مساله‌ی اصلی در ترجمه نه نوعی رابطه‌ی «اصل و کپی» که در واقع، نوعی «قرابت» به دور از «شباهت» است. این نزدیکی‌ها و برخوردها نه نشانگر نوعی جریان خردورزیِ یک‌طرفه از «غربِ اندیشه» به «شرقِ رازوارگی»، که تاثیر و تاثری دوجانبه بود و ترجمه‌ی فیلسوفان قلمروهای اسلامی به لاتین را نیز باید در ادامه‌ی این ارتباط ترجمه‌ای فهمید.

برای اطلاع بیشتر از نهضت ترجمه، رجوع کنید به: هاشمی، سید احمد؛ موسسه‌ی دایره‌المعارف الفقه الاسلامی، دانشنامه‌ی جهان اسلام، جلد ۹، صص ۵۰۲۳ – ۵۰۲۴.

  1. برای مثال، ن.ک. به علیزاده بیرجندی، زهرا؛ «نقش ترجمه‌ها در رواج گفتمان انتقادی وبحران آگاهی درعصرقاجار»؛ در پژوهش‌نامه‌ی انتقادی متون و برنامه‌های علوم انسانی، سال یازدهم، شماره‌ی اول، بهار و تابستان ۱۳۹۰، صص ۱۵-۲۶.
  2. برای اطلاع بیشتر از شیوه‌ی تاسیس و هیئت مدیره‌ی «بنگاه نشر و ترجمه» که تحت حمایت بنیاد تازه‌تاسیس پهلوی نیز قرار داشت، ن.ک. به مدخل انگلیسی آن در ایرانیکا آنلاین.

<http://www.iranicaonline.org/articles/bongah-e-tarjoma>

در این مدخل بنگاه نشر و ترجمه نخستین ناشر کارهای ترجمه‌ای معرفی شده که به ویراستاری حرفه‌ای می‌پردازد. برخی دیگر از روایت‌ها حاکی از باب‌شدن این پدیده به دست انتشارات فرانکلین دارند؛ برای مثال نگاه کنید به فانی، کامران و دیگران؛ «فرانکلین نقطه عطف بود نه مشروطه». جالب آن است که بنگاه نشر و ترجمه تا انقلاب سال ۱۳۵۷ دارای زیرمجموعه‌ی کتاب‌های «علوم سیاسی» نبود. تنها در دو سال آغازین پس از انقلاب که کماکان بنگاه تحت نام اصلی خود مشغول فعالیت بود، این زیرمجموعه همراه با زیرمجموعه‌ی «مطالعات اسلامی» به آن افزوده‌شد و سپس نیز در نهایت از فعالیت تحت این نام بازماند.

  1. برای مثال، خشایار دیهیمی در میزگرد «فرانکلین نقطه عطف بود نه مشروطه» در مهرنامه می‌گوید: «در کتاب‌هاي زيرزميني که چپ‌ها منتشر مي‌کردند، اصلا به ارائه زبان فارسي شسته و رفته و معادل‌يابي توجهي نمي‌شد و به عبارت ديگر براي آن مترجمان پالودگي زبان مهم نبود.»
  2. علیرضا اکبری در مجله‌ی «مهرنامه» بحث کمابیش مشابهی را با عنوان پدیده‌ی «مترجم‌ـ‌منتقد» پیش کشیده است. ن.ک. به: اکبری، علیرضا؛ «پدیده‌ی مترجم‌ـ‌منتقد در ایران»؛ در مهرنامه، شماره ۷، آذر ۱۳۸۹.
  3. نباید از یاد برد که بازار ترجمه‌ی انتشاراتی هم گرم است. متن‌های شبه‌روانشناختی راجع به موفقیت در زندگی و کار، کتاب‌های عرفان پست‌مدرن، و رمان‌های عامه‌پسند خارجی موفقیت بسیار زیادی ــ همچون نسخه‌های اصل خویش ــ در جذب مشتری کسب کردند. گاه نیز مترجمان این کتاب‌ها، نویسندگان عامه‌پسند‌ را چهره‌های برجسته و روشنفکر معرفی کرده‌اند و خودشان نیز از قبل این ترجمه‌ها به انباشت سرمایه‌ی نمادین نائل آمده‌اند.
  4. اگرچه بر اساس آمار رسمی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) شمارگان کتاب به طور کلی، اعم از تالیف و ترجمه، از دولت پنجم (هاشمی رفسنجانی) تا آخرین دور محمود احمدی‌نژاد همواره رو به کاهش بوده است و بیشترین متوسط شمارگان کتاب به دوران هاشمی رفسنجانی و کمترین به دوران احمدی‌نژاد تعلق دارد.
  5. جمادی، سیاوش؛ «در ایران نقد ترجمه وجود دارد»؛ در وب‌گاه مرکز ساماندهی ترجمه و نشر معارف اسلامی و علوم انسانی؛ اسفند ۱۳۹۰.

<http://www.samantarjomeh.ir/index.aspx?siteid=283&pageid=29741&newsview=578694>

  1.   نگاه کنید به پژوهشنامه‌ی گروه پژوهش‌های رسانه وابسته به مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، شماره‌ی ۸۸، چالش‌ها و مسائل ترجمه در ایران در آدرس اینترنتی زیر:

<http://www.csr.ir/departments.aspx?lng=fa&abtid=05&depid=60&semid=524>

در این ویژه‌نامه افرادی همچون مدیا کاشیگر (مترجم ولادیمیر مایاکوفسکی و …)، مهشید نونهالی (مترجم ناتالی ساروت، موریس بلانشو و …)، عبدالحسین آذرنگ (از مترجمان تاریخ تمدن لوکاس و تاریخ فلسفه کاپلستون و …) مشارکت کرده‌اند. حضور این افراد از وجود چشم‌انداز  دیگری، یعنی چشم‌اندازی به‌اصطلاح «غیرسیاسی» درباره‌ی ترجمه حکایت دارد که تاکید آن بر «تخصص‌گرایی» است و بهبودِ تخصصی ترجمه حتی از خلال نهادهای حکومتی را نیز مجاز می‌شمارد.

  1.   به لحاظ آماری، ترجمه‌زده‌بودن در مورد کل کتاب‌های حوزه‌ی علوم انسانی و اجتماعی صدق نمی‌کند. طبق آمار «خبرگزاری کتاب ایران» (ایبنا)، تیراژ کل کتاب‌های منتشرشده در یک‌هفته‌ی منتهی به نمایشگاه کتاب در سال ۱۳۹۳، مجموعاً ۴۸۲ هزار و ۷۵۰ عدد بوده‌اند که سهم علوم انسانی و اجتماعی در آن (با احتساب کتب مربوط به دین) به ۳۱۳ هزار عدد می‌رسد؛ یعنی چیزی حدود ۶۵ درصد کل کتاب‌های منتشرشده. تعداد کل کتاب‌ها نیز ۳۲۵ عدد است که از آن میان ۲۱۰ کتاب به این حوزه‌ها اختصاص دارند. اما از این ۲۱۰ کتاب، تنها ۵۲ عدد آنها ترجمه هستند (حدود ۲۵ درصد). آمار رسمی کتاب در سال ۱۳۹۱ طبق گزارش وب‌گاه موسسه‌ی «خانه‌ی کتاب ایران» نشان می‌دهد که تعداد تالیف‌ها در تمام حوزه‌ها به مراتب بیشتر از ترجمه‌ها بوده است؛ یعنی۵۱۲۵۹ جلد در برابر ۱۲۷۲۱.

اما به‌طور خاص از ۱۴ کتاب منتشرشده حوزه‌ی خاص فلسفه  در هفته‌ی دوم اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۹۳، ۱۰ جلد از آنها ترجمه بوده‌اند. اگر این عدد را در برابر ۱۳ ترجمه از ۵۵ کتاب علوم اجتماعی و  ۱۵ ترجمه از ۷۳ کتاب حوزه ادبیات قرار دهیم، وابستگی اکید حوزه‌ی فلسفه به ترجمه مشخص می‌شود.

  1.   ن.ک. به بنیامین، والتر؛ «رسالت مترجم» در عروسک و کوتوله؛ ترجمه مراد فرهادپور و امید مهرگان؛ تهران: انتشارات گام نو، ۱۳۸۹.

منبع: مجله آزادی اندیشه، شماره یک

You may also like
انقلاب بهمن: دو روح در یک کالبد

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.