Home > مطلب میهمان > سه مقاله درباره کرونا: بحثی در اندیشه سیاسی

سه مقاله درباره کرونا: بحثی در اندیشه سیاسی

-
جورجو آگامبن، مهتاب دهقان،‌ ژان لوک نانسی
یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ - Mar 1, 2020

آنچه در زیر می‌آید، سه مقاله درباره ویروس جدید کرونا است که همگی در بخش اندیشه وب‌سایت رادیوزمانه منتشر شده اند.

وضعیت استثنائی کرونایی

جورجو آگامبن

شیوع ویروس کرونا، از یک سو، احساسات نژادپرستانه علیه مردم چین و عادات فرهنگی آنها را برانگیخته و تقویت کرده است، از سوی دیگر اقدامات کنترلی چین و محدودیت‌های وضع شده از جانب این کشور برای مهار ویروس، رشک و تحسین عمومی را به‌ّهمراه داشته است. در مقابل این همه حرافی درمورد چین، جورجو آگامبن، فیلسوف ایتالیایی، با تمرکز بر وضعیت ایتالیا توضیح می‌دهد که چگونه حکومت‌ها به‌بهانه ویروس کرونا نوعی وضعیت استثنائی برای اداره امور ایجاد کرده‌اند. او می‌نویسند محدودیت‌هایی که اکنون حکومت‌ها بر آزادی تحمیل می‌کنند، از جانب مردم پذیرفته می‌شوند، آنهم به نام میلی همگانی برای ایمنی؛ این میل اما ساخته دست خود حکومت‌هایی است که اینک برای برآورده کردن آن وارد عمل شده‌اند.

ایتالیا همچون ایران، از جمله کشورهایی است که ویروس کرونا در آن شیوع یافته است.

برای فهم تمهیدات اضطراری سراپا شتابزده، غیرعقلانی و مطلقا بی‌موردی که در ارتباط با به اصلاح اپیدمی ویروس کرونا اتخاذ شده، باید از اعلامیه شورای تحقیقات ملی ایتالیایی (NRC) شروع کنیم که می‌گوید «هیچ نوع اپدیمی SARS-CoV2 وجود ندارد.»

در ادامه این اعلامیه آمده: «بنابه داده‌های اپدیمی‌شناختی‌ای که تاکنون در دست داریم و براساس ده‌ها هزار مورد تجربی، این عفونت در ۸۰ تا ۹۰ درصد موارد با علایم خفیف/معتدلی (مربوط به گونه‌ای سرماخوردگی) همراه است. در ۱۰ تا ۱۵ درصد موارد،‌ امکان بروز ذات‌الریه وجود دارد، هرچند این بیماری در عین‌حال در غالب موارد به وضعیت وخیمی منجر نمی‌شود. تخمین زده می‌شود که تنها ۴ درصد از بیماران به درمان جدی احتیاج دارند.»

اگر واقعیت چنین است، چرا رسانه‌ها و مقامات حداکثر سعی خود را به خرج می‌دهند تا حال و هوایی وحشت‌زده و اضطراب‌آور ایجاد کنند، و از این طریق به یک وضعیت استثنائی دامن بزنند؟ − آن‌هم وضعیت استثنائی‌ای که محدویت‌های سخت و جدی بر نقل و انتقال ایجاد می‌کند و زندگی روزانه و فعالیت‌های شغلی را در بسیاری مناطق مختل می‌سازد.

برای توضیح این واکنش نامتناسب می‌توان به دو عامل اشاره کرد.

نخست و بیش از هرچیز،‌ نکته‌ای که بار دیگر در اینجا عیان می‌شود گرایش فزاینده به استفاده از وضعیت استثنائی به مثابه سرمشقی نرمال، عادی و هنجارمند برای حکمرانی و اداره امور است. فرمان اجرایی، تأییدشده از جانب حکومت‌ «با تکیه بر مسائل مربوط به بهداشت و ایمنی همگانی»، باعث ایجاد شکلی واقعی از نظامی‌کردن «حوزه‌ها و مناطقی شده که در آنها دست‌کم آزمایش یک نفر در آنها مثبت بوده که منشاء عفونتش ناشناخته است، یا مناطقی که در آنها دست‌کم یک مورد بیمار دیده شده که با مسافران تازه برگشته از مناطق شیوع بیماری هیچ ربط و پیوندی ندارد.»

چنین فرمول مبهم و نامعینی [به حکومت] اجازه می‌دهد وضعیت استثنائی را سریعاً به همه مناطق تسری دهد، زیرا ‌بروز موارد مشابه در مناطق دیگر عملاً اجتناب‌ناپذیر است.

بیایید ببینیم این فرمان اجرایی چه محدودیت‌های جدی‌ای را بر افراد تحمیل می‌‌کند:

  • منع ترک حوزه یا منطقه‌ آلوده شده برای همه کسانی که در منطقه یا حوزه به‌سر می‌برند.
  • منع ورود به حوزه یا منطقه آلوده شده.
  • تعلیق همه رخدادها یا مراسم (چه فرهنگی باشند، چه ورزشی، دینی یا تفریحی)، و همچین تعلیق هرگونه گردهم‌آیی در فضاهای خصوصی یا عمومی، از جمله فضاهای محصوری که عموم مردم می‌توانند بدانجا پا بگذارند.
  • تعلیق خدمات آموزشی در مهدکودک‌ها و مدارس در همه سطوح، از جمله آموزش عالی، که یگانه استثناء آن آموزش از راه دور است.
  • تعطیلی موزه‌ها و دیگر نهادهای فرهنگی ذکر شده در ماده ۱۰۱ قانون مربوط به مناظر و میراث فرهنگی، و همچین نهادهای ذکر شده در فرمان اجرایی شماره ۴۲ مورخ ۲۲ ژانویه ۲۰۰۴. همه مقرارت مربوط به دسترسی آزاد به این نهادها به تعلیق درآمده‌اند.
  • تعلیق همه انواع مسافرت‌های آموزشی در داخل و خارج ایتالیا. تعلیق همه امتحاناتی که به صورت همگانی برگزار می‌شوند و همه فعالیت‌های دفترهای دولتی، به استثناء خدمات اساسی یا خدمات مربوط به آب و برق.
  • اجرای قرنطینه و اعمال نظارت فعال بر افرادی که با موارد تأییدشده بیماری در تماس نزدیک بوده‌اند.

به‌وضوح می‌توان دید که این محدویت‌ها تناسبی با تهدید موجود ندارند، تهدیدی که بنا به اعلامیه شورای تحقیقات ملی (NRC) یک سرماخوردگی عادی است که تفاوت چندانی با مواردی که هرساله تجربه می‌‌‌کنیم، ندارند.

می‌توانیم بگوییم به محض آنکه تروریسم در مقام توجیهی برای اعمال اقدامات استثنائی به ته رسید، ابداع و اختراع یک اپیدمی می‌توانست بهانه‌ای آرمانی برای گسترش چنین اقداماتی ورای هر حد و حدودی باشد.

عامل دوم، که به همان اندازه نگران‌کننده است، وضعیت ترس است، وضعیتی که در سال‌های اخیر در  آگاهی افراد منتشر و تکثیر شده است و به سادگی می‌تواند به نیازی واقعی برای وضعیت‌های دهشت جمعی بدل شود. در این مورد نیز اپیدمی بهانه‌ای آرمانی [برای حکومت] فراهم کرده است.

بدین‌تریب، محدودیتی که حکومت‌ها بر آزادی تحمیل کرده‌اند –در قالب یک دور باطل منحرفانه— پذیرفته می‌شود، آنهم به نام میلی همگانی برای ایمنی. این میل ساخته دست خود حکومت‌هایی است که اینک برای برآورده کردن آن وارد عمل شده‌اند.


این متن ترجمه‌ای است از مقاله‌ای که نخستین بار در ۲۶ فوریه ۲۰۲۰ در مجله «مانیفست»، تحت عنوان «وضعیت استثنائی برآمده از اضطراری برانگیخته نشده» منتشر شده است.

منبع:‌ positionswebsite


کرونا: آیا وضعیت استثنایی است؟

مهتاب دهقان

از راست و چپ تئوری‌های توطئه درباره ویروس کرونا منتشر می‌شود. برخی کرونای جدید را که تنها چند قدم با وضعیت همه‌گیری جهانی فاصله دارد ساده‌تر از آنچه که هست می‌پندارند، و برخی این ویروس را که گفته می‌شود حدود ۲ درصد تلفات در پی داشته، بسیار خطرناک‌تر از ظاهرِ امر توصیف می‌کنند. برخی شیوع کرونا را بهانه‌ای در دست‌ دولت‌ها برای سرکوب مخالفان سیاسی می‌دانند، و برخی دیگر آن را بازیچه رسانه‌ها و مخالفان سیاسی برای زیر سوال بردن قدرت دولت‌های مستقر تلقی کرده اند. برخی این ویروس را توهمی ساخته تخیل امپریالیستی خوانده‌اند، و برخی دیگر آن را سلاحی نشت کرده از آزمایشگاه‌های بیولوژیک قدرتهای امپریالیستی می‌دانند.

بنیان اصلی اغلب گفتارهای ذکرشده «ترس» است و نگرانی از اینکه «دشمن فرضی» این مشکل را ایجاد کرده و حالا دارد تلاش می‌کند با یک کودتا اوضاع را در دست بگیرد. اغلب این موضع‌گیری‌ها که تحت تاثیر میراثِ یک دهه وفور گفتارهای امنیتی در رسانه‌ها و تبدیل تمام و کمال سیاست به امنیت هستند، به جای تحلیل انضمامی وضعیت (چیزی که به شدت به آن نیازمندیم) به تئوری توطئه متوسل شده اند. در واقع، بروز یک ویروس ناشناخته و شیوع سریع آن موجب شده که فوران گفتارهای امنیتی خود موجب اخلال در هر گونه اقدام موثر برای حفظ امنیت جهانی شود.

از قضا جورجو آگامبن فیلسوف چپ نیز در دام تضادِ ساختگیِ همین گفتارهای امنیتی افتاده و اصرار دارد که: وضعیت عادی است، اما استثنایی‌اش کرده اند.

کارگران همچنان مشغول کارند/عکس از آرشیو

خوانش امنیتی کرونا

پائولو ویرنو فیلسوف‌ چپ زمانی در یک مصاحبه[1] گفته بود که «ترس من از (باب شدن) کلمات بت‌واره در سیاست است، چون به گریه‌های یک کودک می‌ماند که از تاریکی می‌ترسد…، کودکی که داد می‌زند “مامان، مامان!”، “زیست‌سیاست، زیست‌سیاست!”».

زیست‌سیاست (Biopolitics) بنابر تعریف برخورد سیاست با امر زیستی انسانی است. تظاهر آن آنجایی است که سیاست در مقام مدیریت زیست‌شناختی عمل می‌کند و جمعیت و مرگ و میر و بهداشت را زیر کنترل خود درمی‌آورد. به آگامبن انتقاد می‌شود که توجه غلوآمیزی به کنترل زیست‌ْسیاسی دارد. به نظر ویرنو استفاده از این اصطلاح زیست‌سیاست، مثل گریه یک کودک، کاربردی تسکین‌بخش پیدا کرده، در حالی که برای نقد سیاسی ابزارهای کار و نه کلماتِ پروپاگاندا یاری‌مان خواهند کرد.

این متفکر چپ در همان مصاحبه جورجو آگامبن را به یک متفکر بدون رسالت سیاسی توصیف کرده بود که امر زیست‌‌‌ـ‌سیاسی را به یک مفهوم هستی‌شناسانه تبدیل کرده است. ویرنو اما معتقد است که زیست‌سیاست فقط یک تاثیر بر آمده ازنیروی‌ کار است، و وقتی می‌گوییم نیروی کار کالایی شده است، یعنی «حاکمیت بر زندگی» همزمان و در ضمن آن وجود دارد.

مطلب اخیر جورجو آگامبن درباره ویروس کرونا مصداقی بر درستیِ نقدِ ویرنو است. فیلسوف ایتالیایی که کشورش حالا یکی از سرفهرست‌های درگیرِ ویروس جدید کرونا است، دولت‌ها را به «ابداع و اختراع یک اپیدمی» متهم کرده تا به این وسیله فرصتی دوباره برای اعمال شرایط استثنایی خلق کنند. او کرونا را همچون یک ویروس سرماخوردگی ساده توصیف کرده و گفته است که دولت‌ها با این وجود به دهشت عمومی دامن زده اند. به گفته او دولت‌ها در این شرایط با پاسخگویی به میل همگانی برای امنیت بار دیگر صحنه‌گردان وضعیت استثنایی شده اند و آزادی‌های عمومی را سلب کرده اند.

چند اشکال بزرگ در این مطلب فیلسوف ایتالیایی، که زمانی ویرنو او را به غیرسیاسی بودن متهم کرده بود:

■ ویرنو گفته بود مشکل آگامبن اینجا است که نیروی کار را یک جنبه از زیست‌سیاست، و زیست‌سیاست را همه چیز می‌داند. شاید به همین خاطر است که آگامبن در خصوص واکنش‌ها به شیوع ویروس کرونا به جای تحلیل وضعیت و نشان دادن دینامیک نیروی کار/سرمایه‌داری فقط دردنشان‌های زیست‌ْسیاست را می‌بیند. اینجا است که اقدامات امنیتی‌ـ‌کنترلی دولت در مقابله با کرونا فیلسوفِ ایتالیایی را چنان می‌ترساند که همچون کودکی وحشت‌زده فریاد می‌زند: «زیست‌سیاست، زیست‌سیاست!»

■ او در عین حال که وحشت کرده، با یادآوری شباهت کرونا با «سرماخوردگی» خود را آرام می‌کند. البته همه قبول دارند که نباید از کرونا ترسید. آگامبن به نوعی درست می‌گوید که کرونا می‌توانست شبیه سرماخوردگی باشد، اما اگر: ۱- وسایل تشخیص و درمان آن به اندازه یک سرماخوردگی ساده با هزینه کم در دسترس همگانی می‌بود، ۲- همچون سرماخوردگی ساده تلفاتی حدود نیم درصد یا کمتر بر جای می‌گذاشت. هیچ کدام از این دو شرط هنوز برآورده نشده است. آیا این فیلسوف اروپانشین متوجه هست که اگر «این نوع سرماخوردگی» به مناطق پرجمعیت فقیرنشین و بدون امکانات بهداشتی نظیر ادلب، غزه، موصل و خیلی مناطق دیگر در جنوب جهان نفوذ کند، چه فجایع انسانی در انتظار آنها است؟

■ آگامبن هیچ اشاره‌ای به اهمیت اقدامات دولت برای بازتولید نیروی کار نمی‌کند. در خصوص کشوری همچون ایتالیا به وضوح می‌بینیم که کرونا خطری برای کاپیتالیسم است و آن را به آستانه ورشکستگی کشانده است. شرکت‌ها با وجود کاهش سود و سرمایه‌گذاری باز هم راهی جز این ندارند که قوانین و مقررات محدودکننده حکومت‌ها را بپذیرند، چون این مقررات برای بازتولید نیروی کار ضرورت دارد. این وضعیت ناشی از تناقض درونیِ کاپیتالیسم فاجعه است، که به خاطر سود بیشتر با کاستن از قدرت بهداشت و درمان عمومی، اسبابِ بحران‌سازی برای نیروی کار و نابودی خود را فراهم می‌کند. اما این گفته آگامبن که حکومت‌ها از فرصت پیش‌آمده برای گرفتن آزادی‌های اجتماعی استفاده کرده اند و نقل و انتقال و ارتباطات و تجمعات را (بدون ذکر هر گونه ضرورتِ مادی) محدود کرده اند مثل این است که دولت را امری خارجی نسبت به سازوکار کاپیتالیسم ببینیم و در این صورت با خطر ذاتی کردن قدرت دولتی و حاکمیت مواجه شویم. آگامبن با این سازوکار مفهومی به اینجا می‌رسد که دولت‌ را در حال توطئه‌چینی برای سوءاستفاده از فرصت «کرونا» می‌بیند. البته کرونا می‌تواند برای برخی دولت‌ها یا شرکت‌ها سود موقتی و موضعی فراهم کند، اما در بلندمدت همانطور که گفته شد تبعات نامطلوب قرنطینه جمعیت‌ها و ایجاد این «شرایط استثنایی» بیشتر است.

حرف‌های آگامبن به شکل متناقضی مواردی از گفته‌های راش لیمبو، گوینده یک رادیوی محافظه‌کار طرفدار دونالد ترامپ‌ را به ذهن متبادر می‌کند. او نیز ویروس کرونا را شبیه «یک سرماخوردگی ساده» توصیف کرده بود، و شیوع کرونا را به یک تست آزمایشگاهی به دست «رفیق‌چینی‌ها[2]»  نسبت داده بود. لیمبو معتقد است که رسانه‌ها می‌خواهند به بهانه ویروس جدید سرمایه‌گذاران را بترسانند و کسب‌وکارها را از رونق بیندازند و ترامپ را از قدرت پایین بکشند.

نکته مشترک در هر دو گفتار این است که آنها وضعیت حال حاضر را بر اساس ترس از کرونا و نه خود این بیماری و خطرات آن برای بخشی از جمعیت جهان تفسیر می‌کنند. هر دو گفتار به واسطه ور رفتن با مسئله احساسات عمومی نقد سیاسی را به حوزه داستان‌های علمی‌ـ‌تخیلی کشانده اند. در این میان خطر اصلی برای «بخشی از» جریان چپ این است که ابزارهای «کار» را از دست بدهد، و به وضعیتی برسد که تفاوتش با خط فکری راست افراطی در سطح رتوریک باشد.

گذار از امنیت به سیاست

۸۰ هزار نفر در سرتاسر دنیا به این ویروس مبتلا شده و ۲۷۰۰ نفر بر اثر عوارض ناشی از آن مرده‌اند. بیشتر آنها که جان باخته‌اند، از فقر تغذیه، سلامت، بهداشت و امکانات درمانی رنج می‌بردند. مشکل کشوری همچون ایران و البته همینطور چین، کره جنوبی و ایتالیا (اما به نسبت کمتر)، فقط شیوع یک ویروس ناشناخته نیست. مشکل همه آنها و به خصوص ایران انباشت سال‌ها و دهه‌ها سوءتغذیه، و عدم دسترسی به امکانات بهداشتی در اغلب افراد جامعه است. در یک کلام تراکم فقر زیستی در یک منطقه است که حالا درصدهای تلفات کرونا را بالا و پایین می‌کند.

مقابله با این تهدید، نه با ایجاد شرایط استئنایی ممکن است و نه با بستن مرزها و محروم‌سازی از ارتباطات به دست دولت‌ها. مبارزه با شیوع کرونا و هر خطر فراگیر دیگر تنها با یک سازماندهی از پایین، متکثر و فراملی ممکن است. شریط مادی چنین شکلی از سازماندهی از طریق بازتوزیع ثروت مشترک نظیر دانش و امکانات بهداشتی و منابع غذایی میسر خواهد شد.

مسئله کنونی این نیست که آیا کرونا خطرناکتر از سرماخوردگی است یا خیر. مسئله مهم ایجاد آگاهی نسبت به کمبودها و آسیب‌پذیری‌های ضعیفترین اقشار این جامعه شامل بیماران، کارتن خواب‌ها، تهیدستان، سالمندان، و همینطور همه کسانی است که سال‌ها سوءتغذیه و کار اجباری بر بدنهایشان رد انداخته است. ممکن است یک شهروند عادی ایتالیایی درصدها و آمارهای تلفات این بیماری را خطری ناچیز تلقی کند که چندان بیراه نیست، اما این بیماری که هنوز درمان و واکسیناسیونی برای آن وجود ندارد برای یک فرد دچار سوءتغذیه و دارای سابقه بیماری ریسک بالاتری دارد.

پس آیا همین حالا وقت آن نیست که به جای امنیتی خواندن ویروس، آن را در پرتوی امر سیاسی بخوانیم؟

باید به ویروس کرونا به عنوان مشق شب نگاه کنیم: مقابله جهانی با این ویروس جدید با سرعت شیوع بالا تمرینی اولیه برای سازماندهی فراملی در مقابله با بسیاری خطرات دیگر زیست‌محیطی همچون گرمایش کره زمین، از بین رفتن تنوع زیستی و بلایای طبیعی دیگر خواهد بود. زیرا در این مورد خاص همچون در موارد تهدیدهای زیست محیطی، هیچ دولتی به تنهایی قادر به مهار مشکل نیست و نیاز به نوعی سازماندهی بدیل جهانی (یا جهانی‌سازی بدیل) وجود دارد. بنابراین مشکل تنها با گذار از گفتار امنیت ملی به عرصه سیاست ممکن خواهد شد، عرصه‌ای که تفکر دولتی جایش را به سازماندهی از پایین خواهد داد و فعالیت‌های داوطلبانه با محوریت خیرعمومی جای کار اجباری با محوریت سود سرمایه را خواهد گرفت.

اگر موفق به این کار شویم، شاید این ویروس به جای آنکه ما را بکشد (یا حتی اگر ما را بکشد)، شرایط ایجاد حرکت جمعی برای به دست گرفتن سرنوشت خود در سایر حوزه‌ها را نیز فراهم کند. در کشوری که نه تشخیص بیماری به درستی انجام می‌شود و نه اطلاع‌رسانی در مورد آن، قدم اول در جهت کنترل وضعیت این است که خودمان کنترل وضعیت را به دست بگیریم و به بازتوزیع دانش درباره این بیماری و شیوه‌های مراقبت‌های جمعی در این شرایط را خلق کنیم. همزمان باید جلوی استثمار کارگران روزمزد را در این شرایط گرفت و بر حق آنها برای دسترسی به امکانات بهداشتی، و مزایای مرخصی و بیمه تاکید کرد. حرکت به سمت کار داوطلبانه در جهت تولید و بازتوزیع دانش و امکانات بهداشتی می‌تواند اولین تجربه جهانی برای حرکت به سمت «جهانی دیگر» باشد.

همین حالا حرکت‌های اجتماعی در ایران برای بازتوزیع امکانات و دانش بهداشتی و همینطور غلبه بر ترس و وحشت عمومی آغاز شده است؛ از جمله راه‌اندازی گروههای آموزش بهداشتی برای کودکان کار و زباله‌گرد، راه اندازی وبسایت‌هایی برای به‌روزرسانی اطلاعات در خصوص بهداشت عمومی و آماده‌سازی در برابر کرونا، و اقداماتی همچون جمع‌آوری و توزیع وسایل بهداشتی در برخی محله‌ها.

بنابراین ظاهراً وقت آن رسیده که مردم بی‌دولت، اوضاع را به دست بگیرند. آیا این همان چیزی نیست که همه خواهانش هستیم؟

پانویس:

[1] مصاحبه با پائولو ویرنو

[2]  ChiCom اصطلاحی تحقیرکننده در انگلیسی در اشاره به چین کمونیستی)


استثناء ویروسی‌شده

ژان‌لوک نانسی

جورجو آگامبن فیلسوف ایتالیایی ۲۶ فوریه در  یادداشت کوتاهی نوشت که حکومت‌ها به‌بهانه ویروس کرونا نوعی وضعیت استثنائی برای اداره امور ایجاد کرده‌اند. آنچه می‌خوانید، پاسخ کوتاه ژان‌لوک نانسی، فیلسوف فرانسوی به اوست. نانسی می‌گوید که ‌استثناء پیش از شیوع کرونا، ویروسی و جهان‌گیر شده و حکومت‌ها صرفاً مجریان غم‌زده آن هستند. تسویه‌حساب با حکومت‌ها به این بهانه بیش از آنکه تأملی سیاسی باشد، مانوری است برای منحرف‌کردن اذهان.

جورجو آگامبن، دوست قدیمی من، می‌گوید که کروناویروس تفاوت چندانی با یک سرماخوردگی ساده ندارد. فراموش کنید که برای سرماخوردگی «عادی»، ما واکسن تست‌شده داریم. و البته همین واکسن هم هر سال باید با جهش‌های ویروس تطابق داده شود. با وجود این، سرماخوردگی «عادی» هنوز آدمهای زیادی را می‌کشد. شکی نیست ویروس کرونا که هنوز واکسنی برای آن وجود ندارد، آشکارا بسیار کشنده‌تر است. تفاوت (بنا به منابعی شبیه به منابع آگامبن) ۱ به ۳۰ است. و این اصلاً اختلاف کوچکی به نظر نمی‌رسد.

جورجو می‌گوید که حکومت از هر بهانه‌ای برای برقراری وضعیت استثنائی دایم استفاده می‌کند، بی‌توجه به اینکه تماس‌ها و اتصالات تکنیکی میان تمام گونه‌ها (جابه‌جایی‌ها، انواع نقل و انتقالات، عرضه یا انتشار مواد و مانند آن)  همراه با رشد جمعیت افزایش می‌یابند. جورجو توجه نمی‌کند که در جهانی که شدت تماس‌ها به حدی بی‌سابقه رسیده، استثناء به قاعده بدل می‌شود.  و البته در کشورهای ثروتمند، رشد و تکثیر جمعیت معادل افزایش طول عمر و افزایش تعداد سالخوردگان و به ‌طور کلی، افراد در خطر است.

اشتباهی در کار نیست: امروزه کل تمدن بشری در شک و گمان به‌سر می‌برد؛ در این مورد جای هیچ شکی نیست. ما با نوعی استثناء ویروسی‌شده –بیولوژیک، انفورماتیک، فرهنگی— رویارو شده‌ایم که جهان‌گیر شده و همه ما را گرفتار کرده است. و حکومت‌ها جز مجریان غم‌زده آن نیستند و تسویه حساب با آنها بیش از آنکه تأملی سیاسی باشد، مانوری است برای منحرف‌کردن اذهان.

یادم نرفته است که جورجو یک دوست قدیمی است. متأسفم که پای خاطره‌ای شخصی را به میان می‌کشم، اما هرچه باشد، قصد ندارم  از مشارکت در تأمل و تدبیری عمومی کنار بکشم. حدود سی سال پیش، پزشک‌های معالجم تجویز کردند که عمل پیوند قلب انجام دهم. جورجو یکی از معدود کسانی بود که توصیه کرد که به حرف آنها گوش نکنم. اگر به حرف او گوش کرده‌ بودم، احتمالاً تا حالا مرده بودم. آدم ممکن است اشتباه کند. به‌هر حال، جورجو یکی از جان‌های سرشار از نیکی‌ و ظرافتی است که هنوز هم می‌توان او را –بی‌هیچ طعنه و کنایه‌ای— استثنائی نامید.

منبع:‌ FICCIÓN DE LA RAZÓN

You may also like
بحران و بیماری؛ لحظه تصمیم بر سرِ سرنوشت

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.