Home > از «آزادی اندیشه» > علم دینی و اقتدار سیاسی

علم دینی و اقتدار سیاسی

-
حسن یوسفی اشکوری
دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷ - Apr 9, 2018

حسن یوسفی اشکوری، نویسنده، محقق، دین‌پژوه

درآمد

اخیرا آقای حسن روحانی رئیس جمهور ایران در یک سخنرانی عمومی برای اهل دانش در باره «علم دینی» سخن گفت و از سترون بودن چنین ایده و پروژه ای یاد کرد و در نهایت اعلام کرد که در این سی سال اخیر پول و امکانات بسیاری در این راه مصرف شده و در نهایت هرچه در این راه هزینه شده بیهوده بوده است. این نخستین بار است که چنین سخنی با این صراحت و آن هم از سوی عالی ترین مقام اجرایی و حکومتی کشور در باره عقیم بودن دعوی دینی کردن علوم و به تعبیری تأسیس علم دینی و بالطبع دانشگاه اسلامی اظهار و اعلام می شود. تا کنون چنین تصور می شد که تمام ارکان نظام جمهوری اسلامی و حداقل مدیران بلندپایه نظام مدافع و حامی پروژه پر هزینه «علم اسلامی» و «دانشگاه اسلامی» بوده و هستند ولی این بار سخنان شفاف و صریح رئیس جمهور و پیامدهای این سخنان نشان داد که این پروژه حتی در سطح مدیران سیاسی و دانشگاهی جمهوری اسلامی نیز چندان حامیانی ندارد و در فرجام کار پروژه ای است ناکام و شکست خورده. فضایی که در پی شکست سکوت رئیس دولت ایجاد شد، راه را برای اظهار نظر شماری از دانشگاهیان و یا دانش و سیاست در باب علم دینی باز کرد. در این میان شاید اظهار نظر دکتر رضا داوری اردکانی از همه مهم تر و اثرگذارتر جلوه کرد. او نیز در پیامی برای سمیناری که به موضوع علوم دینی و یا دینی کردن علوم اختصاص داشت فرستاد، به صراحت از امتناع دینی کردن علم یاد کرد و در واقع در تأیید سخن رئیس دولت، سخن گفت. اهمیت سخنان داوری در آن بود که ایشان از یک سو با عنوان فیلسوف و حداقل اهل فلسفه و چهره دانشگاهی مدافع علم دینی در جمهوری اسلامی شناخته شده و از سوی دیگر به همین دلیل (و احیانا دلایل سیاسی دیگر) به تعبیری «نورچشمی» حاکمیت مستقر شناخته شده است. از این رو گفته داوری با امواج پر قدرت مخالف و موافق مواجه شد و فضایی دانشگاهی و روشنفکری و حتی سیاسی ایران را مدتی تحت تأثیر قرار داد.

راقم که از دیرباز به امتناع علم دینی باور داشته و از جمله طی نوشتاری مفصل تحت عنوان «دین علمی و علم دینی» منتشر شده در شماره نخست مجله آزادی اندیشه در این باب سخن گفته و استدلال کرده است، اکنون نه می خواهد همان گفته ها را تکرار کند و نه برآن است که تفسیری بر دعاوی رئیس دولت و یا داوری بنویسد (هرچند برخی از مدعیات این دو جای چون و چرا دارد)، بلکه می خواهد به دو نکته به کوتاهی اشاره کند: تبیینی از چگونگی و چرایی علم دینی و اثبات لغو بودن چنین مدعایی و دیگر پیوند پروژه علم دینی و دانشگاه اسلامی با قدرت و اقتدار ایدئولوژیک در نظام جمهوری اسلامی است.

الف. علم دینی چگونه علمی است؟

اگر روا باشد که از اصل فلسفی و منطقی کهن «کلیات خمس» استفاده کنیم، می توان پرسید که «فصل» ممیز «علم دینی» از «جنس» عام «علم» کدام است؟ به عبارت دیگر، چه مؤلفه ای، علم متصف و یا مقید به دین را از علم به معنای عام و کلی آن جدا و متمایز می کند؟ و آیا تا کنون در عمل علمی خاص و متمایز به عنوان علم دینی و به طور خاص علم اسلامی در جهان اسلام و یا در ایران، خلق شده و موجودیت پیدا کرده است؟

در نیم قرن اخیر در باب علم دینی و چگونگی و چرایی و ضرورت آن در ایران بسیار سخن گفته شده و حامیان و مدافعان آن فراوان استدلال کرده اند ولی به نظر می آید مهم ترین (و حداقل یکی از مهم ترین) استدلال شان این است که وفق معرفت شناسی مدرن و مقبول غالب معرفت شناسان کنونی، علم به طور کلی به مفروضات متافیزیکی معینی ابتناء دارد و فصل ممیز علم دینی نیز تابع این قاعده است و همین ممیزه این نوع از علم را از علوم غیر دینی جدا می کند و به آن تمایز و تشخص ویژه می بخشد.

یکی از نظریه پردازان علم دینی و اسلامی آیت الله عبدالله جوادی آملی است که در این چهل سال بارها و بارها در این باب سخن گفته و در اشکال مختلف و پرشمار استدلال کرده است. از جمله اصول فکری ایشان در یک جمع بندی در اسفند ماه سال ۱۳۹۴ در سایت ایشان (اسراء) منتشر شده که در ۱۶ بند طبقه بندی شده است. اساس این مدعیات همان است که در بند ۷ آمده است: «اسلامی کردن علوم در گرو تغییر اساسی در نگاه به علم و طبیعت و بازگشت طبیعیات به دامن الهیات است». ایشان در بندهای دیگر توضیح داده است که علوم غیر دینی کالبد مرداری است که از الهیات و یاد خداوند و خدابینی تهی است. معنای محصل این دعوی آن است که اولا تمام علوم طبق منطق دینی باید الهی (بخوانید اسلامی) بشوند و ثانیا فصل ممیز علم دینی از غیر دینی همان ابتناء آن بر الهیات اسلامی است.

در این باب به تفصیل می توان بحث و مناقشه کرد ولی در اینجا به پنج نکته اشاره می شود:

یکم. در این مقام نوعی مغالطه صورت گرفته و یا با مقدمه ای درست نتیجه و یا نتایج نادرست گرفته شده است. این سخن درستی است که علوم اصولا تهی از انواع مفروضات متافیزیکی نبوده و نیستند ولی هیچ یک از این مفروضات علم را از علم بودن خارج نمی کند و فقط در نگاه عالم تأثیر می گذارد و نه در علم. علم از غیر علم صرفا با استدلال و ماهیت استدلالی جدا می شود و بس. البته هر علمی، مبانی و مواد استدلالی خاص خود را دارد ولی علوم در تمام رشته ها و شاخه هایش صرفا بر «نحن ابناء الدلیل» استوار است و نه پیش فرض های الهیاتی و یا غیر الهیاتی. علوم تجربی و یا علوم انسانی و اجتماعی هر یک به روش شناختی خاص خود متکی اند و حجیت خود را از همان مبادی و روش ها می گیرند.

البته گفتن ندارد که مبادی و مبانی و معیارها به دست متخصصان و به اصطلاح عرف علما تأسیس و تعیین می شوند. از این رو، ممکن است یک مؤمن و یا متأله با مفروضات الهی و متافیزیکی خاص خود یعنی با فرض خدای صانع و خالق به عالم و آدم می نگاه کند و «برگ درختان سبز» را «معرفت کردگار» ببیند ولی این بدان معنا نیست که فلان علم (مثلا فیزیک و یا نجوم و ریاضی و یا پزشکی و یا گیاه شناسی و . . .) بماهو علم الهی است و یا غیر الهی؛ علم، علم است و هیچ تعهد پیشینی در باب هیچ علمی وجود ندارد. علم بماهو علم، به تعبیر امروزین سکولار است و هم علم عالمان دینی را شامل می شود و هم علم عالمان غیر دینی و حتی ضد دینی را. ممکن است یک پیامبر و یا عارف نیز از طریق مکاشفه و یا باطن مدعی یک فرضیه علمی (به تعبیر جوادی آملی طبیعیات) بشود ولی در صورتی فرضیه او شایسته علم می شود که بتواند با روش شناختی مقبول و قابل اعتماد عرف عالمان رشته مربوط اثبات و مدلل شود. این نیز گفتنی است که علم مطلقا بر اساس معیارهای مقبول بین الاذهانی عالمان خاص استوار می شود و نه با داده های ذهنی فردی و یا آموزه های متافیزیکی این و آن.

نیز همین جا لازم است گفته شود موضوع علم به معنای قرآنی آن به کلی از قلمرو موضوع بحث کنونی ما خارج است. علم قرآنی به معنای دانایی و یا آگاهی ویژه است که از طریق مکاشفات و یا تجارب باطنی به دست می آید: «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء».     

دوم. اگر امور مفروض متافیزیکی به علم تشخص متمایز می بخشد، عموم دانش های متعارف در تمام تمدن ها و فرهنگهای بشری به معنای مورد نظر آقای جوادی آملی و دیگر هم باورانش  ناگزیر دینی و مذهبی بوده اند و هستند. از روزگاران کهن تا همین اواخر غالب عالمان علوم طبیعی و به اصطلاح دقیقه و نیز علوم انسانی و اجتماعی علی قدر مراتبهم دیندار بوده و در اشکال مختلف به نوعی ماوراء الطبیعه و الهیات باور داشته اند. اصولا اکثر علوم بشری در تمام شاخه هایش در ارتباط با انواع مذهب (از مذاهب ابتدایی تا دین های پیشرفته تر و جهانی تر بعدی) پدید آمده و یا در آغوش ادیان بالیده اند. چنان که پژوهشگران تمدن گفته اند، نجوم و هندسه و ریاضیات و نیز اشکال مختلف تولیدات هنری، در معابد پیشاتاریخ و بعدتر در قلمرو معتقدات مذهبی دینی چون مسیحیت و اسلام یا زاده شده و یا رشد کرده و توسعه یافته اند. مثلا در اسلام، هندسه با باور دینی نظم جهان و ناظم آن، رابطه علی دارد. اصولا بسیاری از اختراعات و اکتشافات با باور متافیزیکی نظام عام خلقت ممکن شده است. برخی گفته اند که اشکال متنوع هنری به کار رفته در مساجد اسلامی (از جمله گنبدها و مناره ها و محراب ها و یا اشکال کاشی ها و رنگ آنها) ملهم از نوع جهان بینی و باورهای دینی مؤمنان مسلمان بوده و هست. یا گفته اند علم نجوم و ستاره شناسی و رصد ستارگان از یک سو تحت تأثیر جهان نگری توحیدی بوده و از سوی دیگر علم نجوم و نیز حساب و نیز ریاضیات در علم فقه (به طور ویژه در بررسی کتاب ارث و یا اوقات شرعی برای نماز یا روزه و حج) کاربرد جدی و مستقیم داشته و دارد. شاید هیچ استدلالی روشن تر از آن نباشد که همین امروز تمدن دو هزار ساله غربی و اروپایی در کلیساهای سراسر جهان به روشنی خود را نشان می دهد. به گونه ای که اگر امروز نشان های مسیحی را از تولیدات تمدنی غربی برداریم، تقریبا آثاری از قرون وسطی و جدید مغرب زمین بر جای نمی ماند.

اما این پیوندها و تأثیر و تأثّرها، هیچ علم و یا هنر را از علم و یا هنر بودن خارج نمی کند. در واقع قواعد و اصول ریاضیات در نزد ریاضی دانان مسلمان با دیگر عالمان ریاضی تفاوتی ندارد. همین طور پزشکی. مثلا پزشکی بوعلی در بیش از هزار سال قبل با ماهیت این دانش در همان زمان در نزد طبیبان غیر مسلمان دیگر و بعدها در نزد پزشکان شرق و غرب جهان تفاوتی ماهوی ندارد؛ آنچه البته تحول پذیرفته قلمرو این دانش و توسعه و نو شدن تجهیزات دوا و درمان در ادوار مختلف است. در هرحال فیزیک و ریاضی ابن هیثم و شیمی ابن حیان و حساب و هندسه و ریاضیات غیاث الدین جمشید کاشانی و یا فن موسیقی در نزد بوعلی و فارابی و یا هنرهای معماران و کاشیکاران و خوش نویسان دوره اسلامی با دیگر همتایانشان در آن زمان و در ادوار بعد تفاوتی ماهوی ندارند. اگر یک عالم غیر مسلمان در همان زمان در حوزه تمدنی اسلام همان علوم را فرار می گرفت و تولید می کرد فرآورده هایش کم و بیش همان بود که بود. به عبارت دیگر، ممیزاتی که این علوم و معارف را از دیگر معارف در ادیان دیگر و در تمدن های مختلف متمایز کند، وجود ندارد؛ مثلا گفته شود که این علم هست و آن نیست و یا این هنر است و آن نیست؛ چنین تمایزی عملا وجود ندارد.

بر همین قیاس می توان گفت، هرچند صنعت چاپ به وسیله گوتنبرگ دیندار و مسیحی اختراع شد (هرچند از مدتها قبل صنعت چاپ به گونه های ابتدایی تری در چین و برخی جاهای دیگر وجود داشت) و او کارش را با چاپ زیبا و دقیق کتاب مقدس انجیل آغاز کرد اما این اختراع و کار او هیچ ارتباطی با ماهیت دانش و صنعت او ندارد و به عبارت دیگر، هیچ از علم و یا صنعت بودن ماشین چاپ او نمی کاهد و یا چیزی بر آن نمی افزاید. یا دینداری نیوتن نه لطمه ای به دانش و آرای علمی او می زند و نه از اهمیت و یا ماهیت علمی افکار و آموزه های او کم می کند. دانشمندی چون کپلر گفته است: خداوند جهان را به زبان اعداد خلق کرده است. یا گالیله می گفت: اصول ریاضیات الفبای زبانی است که خداوند جهان را با آن نوشته است. یا از افلاطون نقل شده است که: خداوند همیشه با قواعد هندسی تدبیر می کند. یا زمانی انشتین برای اثبات مدعای نظم و قانونمندی جهان گفت: خدا تاس نمی اندازد. گفتن ندارد که فعلا موضوع صحت و سقم این گزاره ها و دعاوی نیست بلکه مراد آن است که از گذشته تا کنون اغلب دانشمندان بزرگ جهان؛ دانشمندانی که تمدن بشری مدیون آنهاست، هم خداباور بودند و هم با فرض خداوند و خالق و ناظم بودنش، به اکتشافات مهمی دست یافته اند ولی با این حال نه خود مدعی علمی متمایز (مثلا علم دینی و یا مسیحی) بوده اند و نه دیگران علوم آنها را با پسوند دینی معرفی کرده اند و نه به واقع علوم شان چنین ماهیتی داشته است.      

سوم. تازه آنچه گفته شد، مربوط به باورمندی به خداوند و صانع هستی بوده و گرنه اگر پسوند دین را به علم بچسبانیم، مشکل صد چندان خواهد شد. می دانیم که اولا بین دین و ایمان به خداوند ملازمه ای وجود ندارد (یعنی می توان به خداوند باور داشت ولی متدین به هیچ دینی نبود) و ثانیا هرچند ایمان گوهر ادیان است ولی دین ها به ایمان محدود نمی شوند؛ اصول عقاید، آئین و شعائر، احکام عملی و شریعت (به ویژه در اسلام) و اموری دیگر در قلمرو دین به معنای تاریخی و مصطلح آن، قرار می گیرند.

حال پرسش این است که این دین با تمام دستگاه نظری و عملی اش، در دینی شدن علوم چه نقشی ایفا می کند؟ اولا، ایمان به خداوند و به ویژه دعاوی و معتقدات و احکام دینی جملگی تفسیربردارند و در واقع هیچ گزاره ای نیست که بدون تفسیر فردی و یا گروهی و فرقه ای پذیرفته شود و به عمل درآید. در این صورت عملا، به تعداد هر فرد دیندار و مسلمان علم دینی خواهیم داشت. ثانیا، به طور طبیعی، هر فرد و یا گروهی، تفسیر و فهم خود را درست و حق می داند. حال با این ملاحظات، کدام عقیده و یا تفسیر دینی علوم را دینی می کند؟ مثلا تفسیر فقیهان معیار دینی علوم است و یا تفسیر متکلمان و یا صوفیان و عارفان و یا فیلسوفان مسلمان؟ بگذریم که بخش عمده ارکان دین و شریعت، هیچ ربط منطقی با مبانی متافیزیکی علوم ندارد. مثلا باور و یا عدم باور به قیامت و یا تقید به نماز و روزه و حج و زکات و مانند آنها چه ربطی با علوم دارد؟

وانگهی، اگر پای دین به معنای عام آن به میان بیاید، آیا مدافعان علم دینی (از جمله جوادی آملی) می توانند تولیدات علمی و هنری فراوان بت پرستان و یا انواع مذاهب دیگر مثلا چینی و هندی را ذیل عنوان علم و هنر دینی بپذیرند؟  

چهارم. اصولا مبنا و منشاء مشروعیت بخش علم و دین با هم متفاوت اند و در نهایت نمی توان بین آنها نسبت این همانی برقرار کرد. دین ریشه در آسمان و در متافیریک (و در اسلام وحی الهی) دارد و تمام علوم بشری برآمده از تجربه و عقل و براهین عقلی آدمی اند. البته برخی از مدعیات و یا گزاره های دینی را می توان با داده های علمی روز و یا معیارهای تعقلی زمانه توجیه و تعلیل کرد (چنان که مهندس بازرگان روزگاری می کرد) ولی نباید از یاد برد که اولا، این نوع موجه سازی موقتی است و از این رو دین علمی بسیار خطیر و خطر خیز است و ثانیا، بخش عمده ای از ارکان دیانت در تور تجارب علمی و حسی و یا عقلی متعارف بشری نمی افتند. این واقعیت خود راه هر نوع دینی سازی علوم را می بندد.

پنجم. اگر علوم را به مقتضای کارکرد و موضوع شان طبقه بندی کنیم، البته می توان از جمله ترکیبی «علوم دینی» استفاده کرد. همان گونه که روانشناسی به دلیل بررسی موضوع روان (و به تعبیر علمی تر رفتار) آدمی، علم روانشناسی گفته می شود. همین طور است علم اقتصاد و علم جامعه شناسی و علم سیاست و دهها و صدها شاخه علمی اصلی و فرعی دیگر در جهان امروز.

از آنجا که دین در تعیّن خود یک پدیده تاریخی و انسانی است و در پیوند با زیست جهان مادی و معنوی انسان قرار دارد، بی تردید می تواند سوژه تحقیقات علمی قرار بگیرد و رشته های علمی فراوانی داشته باشد. مثلا تاریخ دین، تاریخ متون مقدس (مثلا در اسلام قرآن شناسی)، علم الاحکام (فقه)، علم الحدیث، علم الکلام (عقیده شناسی) هنر و تاریخ هنر اسلامی و . . . اما و هزار اما این علوم، تا آنجا که به ماهیت و قواعد تحقیق بر می گردد، هیچ فرقی با علوم دیگر ندارند. فقط متعلق و موضوع تحقیق است که مرزها را مشخص می کند. این که مهم ترین و کارآمدترین علم در حوزه تمدنی اسلامی یعنی علم فقه روش شناسی اش یعنی علم اصول و نیز فلسفه اسلامی را عمدتا از علم منطق یونانی و ارسطویی می گیرد، خود نمونه ای روشن از بی وطنی علوم است. همان گونه که فرهنگ شناسی و تمدن شناسی مسیحی و یهودی با تمدن شناسی اسلامی با هم فرق می کند. یا موضوع اقتصاد با روانشناسی و هنرشناسی و جامعه شناسی و یا فلسفه با هم متمایز اند ما هیچ از علم بودن این علوم نمی کاهد.

با توجه به این ملاحظات آشکار می شود که دعوی علم دینی (و در اسلام علم اسلامی)، دعوی مهملی است و در مقام ثبوت و اثبات ناممکن است. چنان که روشن شده است که پسوند «اسلامی» بر دانشگاهها این نهاد فرهنگی و علمی را اسلامی نمی کند و با الفاظی چون بسم الله در آغاز کتب درسی و یا در آغاز درس ها و یا قرائت چند آیه قرآن در مراسم ها و یا حداکثر گنجاندن چند واحد درستی (مانند معارف و اخلاق اسلامی) نمی توان به اسلامیت مورد نظر آقایان دست یافت. این واقعیت را جناب جوادی آملی در بند 6 همان متن پیش گفته به نیکی بیان کرده است: «احیای این مردار و برطرف کردن نقص این دانش معیوب به آن نیست که مظاهر و برنامه های اسلامی و دینی را در محیط و فضای دانشگاهها وارد نماییم. مثلا در محیط های علمی و دانشگاهی نمازخانه و مسجد بسازیم و یا کتاب های درسی دانشگاهها را با بسم الله و آرم جمهوری اسلامی چاپ کنیم». به راستی تا کنون کارهایی جز این شده است؟   

ب. علم اسلامی و اقتدار سیاسی

گرچه ایده علم اسلامی و یا پروژه دینی کردن علوم، از حداقل یک دهه پیش از تأسیس جمهوری اسلامی ایران در برخی کشورهای دیگر (از جمله مالزی) آغاز شده بود ولی در نظام سیاست گذاری جمهوری اسلامی، این ایده با تمام ظرفیت و امکانات مادی و معنوی آغاز شد و در طول این چهل سال پیوسته در حال پیگیری بوده است. سازمان ها و نهادهای پر شماری پدید آمده و بودجه های دولتی و غیر دولتی فراوانی به این پروژه اختصاص یافته است. شماری از عالمان حوزوی و برخی چهره های دانشگاهی نیز در این پروژه فعالیت و همکاری داشته و دارند.

آنچه در این واپسین گفتار مورد نظر است این است که پروژه دینی کردن علوم پیوند مستقیمی دارد با پروژه اقتدار سیاسی و آرمان تشکیل حکومت اسلامی. گرچه در عموم کشورهای مسلمان حکومت اسلامی به معنای اخص آن (آن گونه که مثلا در ایران تحقق یافته است) محقق نشده است ولی در همه جا علوم اسلامی مورد اشاره ربط وثیقی دارد با اسلام سیاسی و معطوف به قدرت. با این توضیح که: می دانیم در گذشته و حتی تا همین قرن اخیر اصطلاح «حکومت اسلامی» باب نبوده است. ظاهرا این عنوان از حدود هشتاد سال قبل به وسیله اخوان المسلمین مطرح شده  و در دهه بیست و سی به وسیله شاخه ایرانی آن یعنی فداییان اسلام در ایران رواج یافته است. محور اساسی این نوع اقتدارگرایی سیاسی دو اصل مشهور اخوان است: «الاسلام هوالحل» و «الاسلام دین و دوله». معنای محصل این دو اصل آن است که اسلام راه حل تمام موانع و مشکلات مسلمانان است و این ایده زمانی محقق می شود که مسلمانان موفق به تأسیس حکومت اسلامی بشوند و از نظام حکومتی و اقتدار سیاسی به عنوان ابزاری برای تحقق ایده های دینی و احکام شرعی استفاده کنند.

چنین تفکری لاجرم الزاماتی دارد و یکی از این الزامات این است که ابزارهای امروزین تمدن را نیز در اختیار بگیرد و یکی از این ابزارها علوم و فنون است. البته مدعیان نظام اسلامی می دانند که تکنیک و تکنولوژی را نمی توانند با دستکاری اسلامی کنند و مثلا هندسه و ریاضیات و هوایپماسازی و کشتی سازی و کارخانه را با برچسب اسلامی اسلامیزه کنند و از این رو تکنیک را در خدمت دیانت و دینداران در آورند ولی از علوم انسانی و اجتماعی به شدت وحشت دارند و به سادگی نمی توانند این نوع علوم را بپذیرند. برای تحقق استخدام علوم در خدمت دیانت، ایده «دانشگاه اسلامی» و نیز «علوم انسانی اسلامی» را ابداع کرده اند. هدف غایی نیز یک چیز بیشتر نیست و آن استخدام علوم و دانشگاه و دانشگاهیان برای خدمت رسانی به حاکمان دینی در قالب جمهوری اسلامی است.

دلیل اصلی مخالفت عمیق با علوم انسانی نیز آن است که اساس این علوم سکولار است و برای تثبیت و تأیید هیچ امری و هدفی تأسیس نشده و نمی توانسته اند بشوند. علم به تعبیری بی وطن است و بی طرف در تحقیق و داوری؛ هرچند فرآورده های علمی می تواند در خدمت این سیستم و یا آن نظام اعتقادی و یا سیاسی قرار بگیرد. اما نظام مدعی اسلامی ایران، می خواهد معضل را از ریشه حل کند و آن این که کل پروژه علوم و به ویژه علوم انسانی و اجتماعی را با رنگ اسلام منقوش کند تا در نهایت نسبت به وفاداری این علوم و عالمان رشته های مختلف علمی اطمینان داشته باشد. رهبر کنونی جمهوری اسلامی بارها در مخالفت خود با علوم انسانی استدلال کرده است که این علوم به شکاکیت ها دامن می زنند و حال آن که دیانت با یقین استوار می شود و با شکاکیت سست می شود و احیانا فرو می ریزد. علم هم با شکاکیت ربط وثیق دارد و هم با پرسش گری ملازمه دارد و این هر دو با آزادی های آکادمیک بر آورده خواهد شد. واقعیت این است که این نگرانی ها کاملا به جاست. اما راه گریز از سست ایمانی مؤمنان دشمنی با پرسش گری و ایده موهوم دینی کردن علوم انسانی نیست. زیرا چنین راهی به ترکستان رفتن است و اکنون برخی حامیان آن نیز به سترون بودن ـن اعتراف کرده اند. یکی از نشانه های باطل بودن این ایده، آن است که تا کنون هیچ علمی که به واقع اسلامی باشد و با دیگر علوم غربی واقعا متمایز باشد، تأسیس نشده است. بهترین دلیل وجود شیء وقوع شیء است.

به عنوان سخن آخرین می توان پروژه حکومت اسلامی را چنین تقریر کرد:

اگر علم دینی لغو و مهمل باشد، منطقا حکومت دینی نیز بی معنا خواهد بود (چنان که آقای میرباقری یکی از عالمان حوزوی و چهره مشهور حامی علم دینی به این دقیقه اذعان کرده است). چرا که اولا، همان گونه که در گذشته عنوان علم دینی نداشتیم حکومت دینی نیز نداشته ایم (حداقل به معنایی که اکنون مراد می شود)؛ و ثانیا، اگر علوم ماهیت و هویت دینی و حداقل آب و رنگ اسلامی نداشته باشند، دانشگاه اسلامی نیز بی معنی و لغو خواهد بود و اگر علم و دانشگاه اسلامی نباشند، مدیریت کشور و به تعبیر مطلوب رهبر جمهوری اسلامی «مهندسی اجتماعی» نیز لاجرم «مدیریت علمی خواهد» بود و نه «مدیریت فقهی». در این صورت، حق ویژه فقیهان در عرصه جامعه و سیاست و به طور خاص ولایت فقیه، بلاموضوع  خواهد شد. به ویژه که رهبر نظام جمهوری اسلامی دیری است که در اندیشه طراحی «تمدن ایرانی – اسلامی» است و تمدن سازی نیز عملا بدون علوم و دانشگاه ممکن نیست و دانشگاه نیز باید ماهیتا اسلامی شود تا هدف تمدن ایرانی – اسلامی حاصل گردد. اما تجربه نشان داده و باز هم نشان خواهد داد که این هر دو حداقل به دست حاکمان و عالمان موجود در جمهوری اسلامی شدنی نخواهد بود.

تمدن و تأسیس علوم اصولا خوابگردانه است که از یک سو در فضایی مناسب و در شرایطی مساعد پدید خواهد آمد و از سوی دیگر محصول خرد جمعی و تکاپوهای مجموعه ای از عالمان و دانشمندان رشته های مختلف علوم طبیعی و انسانی است و تمدن و علوم با آمریت و اراده شخصی معطوف ساخته و پرداخته نخواهد شد.


از همین نویسنده

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.