Home > از «آزادی اندیشه» > پیوندها و تضادهای شیعه‌گری و ناسیونالیسم در ایران

پیوندها و تضادهای شیعه‌گری و ناسیونالیسم در ایران

-
محمد ایزدی
دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۵ - Jan 16, 2017
nastionalism shiee

محمود احمدی نژاد سال ۱۳۸۹ در رونمایی منشور حقوق بشر به گردن بازیگران کورش و کاوه آهنگر چفیه انداخت

وب‌سایت آزادی اندیشه در نظر دارد تا به صورت منظم پرسش‌هایی را درباره مسائل بنیادین جامعه امروز ایران با شماری از نویسندگان و پژوهشگران در میان بگذارد. پرسش نخستین ما متشکل از دو بخش، به رابطه اسلام و سیاست می‌پردازد:

١) اگر بپذیریم در حل مشکل جداسازی دین از سیاست، دست بالا را سیاست دارد، چه تعریفی از سیاست داریم؟ آیا می‌توان راه حل سیاسی را به شیوه‌ای صورت‌بندی کرد که از پیوند مذهب با رادیکالیسم جلوگیری کند؟

٢) آیا می‌توان بخشی از سیاست خارجی کنونی جمهوری اسلامی و در نتیجه بازخورد داخلی‌اش را گونه‌ای «ناسیونالیسم شیعی» نامید؟ و اگر آری این ناسیونالیسم شیعی چیست؟ سابقه تاریخی دارد؟ یا ایدئولوژی فریبنده‌ای است که از همآیی دو فرایافت ناهمگون تشکیل شده است؟

ترتیب انتشار این مطالب تابع زمان دریافت پاسخ‌هاست. محمد ایزدی، پژوهشگر پاسخ می‌دهد:

سیاست عرصه عاملیت امر سکولار

پرسش «سیاست چیست» در ارتباط با مساله‌‌ی سکولاریسم پیش از هر چیز به تعریف «امر این‌جهانی و سکولار» بازمی‌گردد. شاید در وهله‌ی نخست، ما سکولار بودن سیاست را از این حیث که سیاست حوزه‌ی قدرت زمینی (temporel) است نه حوزه‌ی قدرت به معنای کلامی یا دینی، عنصر ذاتی آن بدانیم، اما اگر دقت کنیم می‌بینیم که زندگی عملی ما بیشتر ابعادی این‌جهانی و روزمره دارد تا ابعادی آن‌جهانی و غیرسکولار. در واقع، سیاست نیز همانند علوم فنی یا علوم تجربی شاخه‌ای از علوم انسانی است تا علوم دینی و الهی. ما همانطور وقتی بیمار می‌شویم نزد پزشک می‌رویم، بنابر قاعده، وقتی به مشکلی در گستره‌ی همگانی برخورد می‌کنیم باید نزد کسی برویم که تکنیک‌های اداره‌ی جامعه و امور لشگری و کشوری را می‌شناسد.

بنابراین، تعریف سیاست در این چارچوب به فهم ما از امر سکولار بازمی‌گردد. ما اگر می‌پذیریم که دولتمرد دوران باستان به ثروت و قدرت فرماندهان و سربازانش توجه می‌کرده، همانطور که که دولتمرد مدرن به افکار عمومی، بودجه‌ی عمومی و مسائل دیپلماتیک و نظامی توجه دارد، باید بپذیریم که سیاست عرصه‌ی عاملیت «امر سکولار» است. اما ابهام در کجاست؟

دین به‌رغم تصوری که ما معمولا از آن داریم، به لحاظ تاریخی نه اصولی، عرصه‌ی مدیریت جامعه‌ در جهت سعادت و نیک‌بختی متعالی است. برای این هدف، دین از ابزارهایی سکولار چون کسب درآمد برای حفظ استقلال یا قوانین اجتماعی و فردی استفاده می‌کند. در واقع، دین به عنوان گستره‌ی امر متعالی و فراسوی امور این‌جهانی، امر سکولار را به خدمت می‌گیرد. اما ما وقتی با «کاربست» امر سکولار برای غایتی معنوی سروکار داریم با ویژگی‌های مندرج در امر سکولار نیز مواجه‌ایم. برای نمونه، فتاوای ارتداد از سوی مراجع تقلید مسلمان هرچند برای حفظ یکپارچگی و ماندگاری جامعه‌ی مسلمان صادر می‌شوند، اما در عمل منجر به محدودیت‌های عادی فرد می‌شوند و نوعی ابزار حفظ قدرت به معنای سکولار است. به همین دلیل، دین می‌تواند امر سکولار را به خدمت خود بگیرد و از آن بهره‌ای غیرمعنوی حاصل کند. در این موارد است که دین با سیاست یا هر حوزه‌ی دیگر چون پزشکی یا علوم انسانی سکولار وارد ستیز می‌شود.

در نتیجه، تعریف سیاست به عنوان گستره‌ی کشورداری و اداره‌ی جامعه مستلزم زیر پوشش درآوردن تمام حوزه‌های سکولار در جامعه است. دین نیز، بنا بر ماهیتش، باید خود را تنها به امر آن‌جهانی و معنوی محدود کند و با سیاست هماهنگ باشد.

اسلام‌گرایی انقلابی ریشه شیعی‌گری جهموری اسلامی

پاسخ پرسش دوم: تشیع مهمترین عنصر مشترک حوزه‌ی تمدنی فلات ایران، بخشی از میان‌رودان (عراق) و بخشی از غرب آسیاست. این بخش از خاورمیانه نه فقط در دوران جمهوری اسلامی، بلکه در دوران قاجار و حتی چند سده پیش از آن تحت نفوذ تشیع بود. بنابراین، شیعی‌گری در این بستر جغرافیایی و تاریخی چندان دور از انتظار نیست. نفوذ شیعیان در منطقه حاکمانی را که بر مرجعیت شیعه تکیه زده اند وسوسه می‌کند که با سیاسی کردن تشیع قدرت خود را افزایش دهند. بنابراین، شیعی‌گری مانند هر ایدئولوژی سیاسی چون قوم‌گرایی، آگوستینیسم سیاسی، اسلام‌گرایی، ناسیونالیسم افراطی تلاش می‌کند ایده‌ی مرکزی خود را فعلیت بخشد و برای این هدف، از تمام ابزارها از جمله منابع یک کشور، نیروی انسانی و ایدئولوژی‌های موازی استفاده می‌کند.

بخشی از رواج شیعی‌گری میان مردم ریشه در پاتریونیسم و غرور ملی، بخشی از آن در سنی‌ستیزی تاریخی، و بخشی دیگر در ایران‌گرایی عرب‌ستیز ریشه دارد. اما ریشه‌ی اصلی شیعی‌گری جمهوری اسلامی، اسلام‌گرایی انقلابی است. تشیع سده‌ها در ایران وجود داشته است و کربلا و سامرا و نجف از شهرهای محبوب ایرانیان بوده است، یا مخالفت شیعیان با سنیان منطقه پدیده‌ی جدیدی نیست، اما آنچه تشیع را به یک دین سیاسی تبدیل کرد، افزایش قدرت روحانیان شیعه بود.

فقها و علمای شیعه تاریخ منطقه را تحت تاریخ اسلام و جنگ‌های داخلی آن می‌خوانند، نه بر اساس تاریخ ایران و روند تشکیل و ماندگاری آن. به همین دلیل، شیعی‌گری در مواردی با ایران‌گرایی و باستان‌گرایی ایرانی تضاد پیدا می‌کند. به همین دلیل، جمهوری اسلامی گاهی از ایدئولوژی‌های عربی و حتی متعلق به اهل تسنن استفاده می‌کند. حمایت جمهوری اسلامی ایران از فلسطین و اعراب شیعه از جمله مواردی است که با ناسیونالیسم سنتی ایرانی همخوانی ندارد. یا شاهدیم که حکومت کنونی ایران علاقه‌ای به گسترش نفوذ در ایران بزرگ فرهنگی، یعنی بخشی از آسیای مرکزی و بخشی از هندوچین ندارد.

اما در مجموع، همانطور که گفته شد، شیعی‌گری جمهوری اسلامی به ویژه در خارج از مرزهای ایران از عناصر ناسیونالیسم ایرانی بهره می‌گیرد و به همین دلیل، مقابله با آن را دشوارتر می‌کند.


مطالب مرتبط:

2 Responses

  1. سلام.

    نضادش وقتی است که علمای شیعه می خواهند برای گسترش منطقه نفوذ خود و قذرت خود ، نه از جیب و جان مبارک، بلکه از جیب و جان ملت ایران مایه بگذارند همینطور که می بینیم!

  2. Pingback : پیوندها و تضادهای شیعه‌گری و ناسیونالیسم در ایران | مدارا؛ کانون نواندیشی دینی

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.