Home > از «آزادی اندیشه» > یک رفرم دینی کامل؛ تاریخ اسلام مین‌گذاری شده است

یک رفرم دینی کامل؛ تاریخ اسلام مین‌گذاری شده است

-
حسن یوسفی اشکوری
جمعه ۱۷ دی ۱۳۹۵ - Jan 6, 2017

eshkevari1وب‌سایت آزادی اندیشه در نظر دارد تا به صورت منظم پرسش‌هایی را درباره مسائل بنیادین جامعه امروز ایران با شماری از نویسندگان و پژوهشگران در میان بگذارد. پرسش نخستین ما متشکل از دو بخش، به رابطه اسلام و سیاست می‌پردازد:

١) اگر بپذیریم در حل مشکل جداسازی دین از سیاست، دست بالا را سیاست دارد، چه تعریفی از سیاست داریم؟ آیا می‌توان راه حل سیاسی را به شیوه‌ای صورت‌بندی کرد که از پیوند مذهب با رادیکالیسم جلوگیری کند؟

٢) آیا می‌توان بخشی از سیاست خارجی کنونی جمهوری اسلامی و در نتیجه بازخورد داخلی‌اش را گونه‌ای «ناسیونالیسم شیعی» نامید؟ و اگر آری این ناسیونالیسم شیعی چیست؟ سابقه تاریخی دارد؟ یا ایدئولوژی فریبنده‌ای است که از همآیی دو فرایافت ناهمگون تشکیل شده است؟

ترتیب انتشار این مطالب تابع زمان دریافت پاسخ‌هاست. حسن یوسفی اشکوری، نواندیش دینی پاسخ می‌دهد:

پاسخ پرسش‌ها

هرچند معنا و مفهوم سیاست از گذشته‌های دور تا کنون، دچار دگردیسی معنایی و مصداقی گسترده‌ای شده است، اما شاید بتوان گفت فی الجمله «سیاست» در لغت به معنای تنظیم رابطه بین مجموعه‌ای از آدمیان است به گونه‌ای که در وجه ایجابی‌اش به نظم و تدبیر درست این رابطه و نظام منتهی شود. در دوران کهن‌تر بدان «تدبیر منزل» و یا «سیاست مّدُن» می‌گفتند. اهمیت سیاست بدان جهت است که «عدالت» محور بنیادین نظم درست مجمتع انسانی است و تحقق عدالت (با هر معنا و مصداقی که برای آن قایل باشیم) به صورت گریزناپذیری به نظم و تدبیر و انتظام نیاز دارد. سیاست در جهان مدرن بیش از پیش اهمیت یافته و امروز خود به یک دانشی مهم تبدیل شده که بخش هایی از آن از طریق دانش‌هایی میان رشته‌ای حاصل می‌شود.

اما می‌توان گفت سیاست معنایی عام دارد و معنایی خاص. موضوع عام سیاست دانش و یا فن و یا تجربه‌ای است در گستره جامعه و موضوع خاص سیاست دانشی است در محدوده دولت و حکومت و قدرت و مدیریت اجرایی کشور.

در ارتباط با تعیین نسبت بین دین و سیاست، مدعا این است که نمی‌توان دین و دین‌ورزی را از قلمرو سیاست به کلی و به طور مطلق جدا کرد ولی در حوزه دولت و حکومت می توان و می‌باید دین و نهادهای دینی را از دولت و نهادهای دولتی تفکیک و جدا کرد؛ هرچند که این تفکیک به دلایل پیچیده تاریخی و اجتماعی، چندان آسان نیست و به ویژه در قلمرو دین اسلام و سنن مسلمانی این دشواری بیشتر است.

اما در ارتباط با پرسش. اگر رادیکالیسم را به معنای افراطی‌گری بنیادگرایانه بدانیم، با کمی ساده‌سازی می‌توان گفت که برای جلوگیری و حداقل گسترش افراطی‌گرایی اسلامی در جوامع اسلامی (از جمله در کشور خودمان) یک راه حل نزدیک‌تر دارد و یک راه حل دورتر. راه حل نزدیک‌تر و فوری‌تر این است که دیانت و طبعا رهبران دینی (طبقه علما) را در همان محدوده اسلام سنتی غیر سیاسی و منحصر به اخلاقیات و عبادات و شعائر فردی و جمعی مرسوم مذهبی تعریف کنیم و مؤمنان به همان که «اسلام سنتی» گفته می‌شود، بسنده کنند و در صورت تمایل در قلمرو «دین مدنی» فعالیت‌های اجتماعی و انسان‌دوستانه و در جهت خیر عمومی خود را سامان دهند و قلمرو دولت و قدرت را یکسره به عرف و سیاست‌ورزی متعارف و علاقه مندان و کارشناسان فن بسپارند و البته خود نیز به عنوان شهروندان از حقوق شهروندی خود استفاده کرده و در سامان بخشی نظم و نظام سیاسی و مدیریتی سهمی ایفا کنند. این یک قرارداد مدنی است که به مقتضای عقل عملی انجام می‌شود؛ قراردادی که بیش از همه به سود دین و دین باوران است. این راهکار لزوما به معنای تفکیک مشروعیت سیاسی از مشروعیت دینی و نیز به معنای تقنین بر بنیادهای علم و تجربه و عرفیات زمانه است و نه اصول شریعت و معتقدات خاص مذهبی. از قضا در تاریخ اسلامی (به ویژه در همان قرون اولیه اسلامی) نیز  چنین تفکیکی (که امروز آن را نظام سکولار می‌خوانندش) وجود داشته است.

اما راه حل دورتر اما مطئمن‌تر این است که یک رفرم دینی کامل و وافی به مقصود در اسلام و در جوامع اسلامی ایجاد شود. در این رفرم لازم است به تعبیر اقبال لاهوری مسلمانان در کل دستگاه مسلمانی‌شان تجدید نظر کنند و مؤمنان «ناهمزمانی» را رها کرده و به «درزمانی» برسند و باور کنند که برای حل مشکلات تازه نمی‌توان راه حل‌های کهنه ارائه داد. در این مرحله، مشکل افراطی‌گری اسلامی هم از منظر عقل نظری حل می‌شود و هم از منظر عقل عملی. به تعبیری تاریخ اسلام مین‌گذاری شده است و تا زمانی که این مین‌ها با رفرم جدی دینی شناخته و رفته نشوند، سنت‌های مرسوم (هرچند که موقتا بی آزار بنمایند) همواره برای انفجار و تخریب جامعه و علم و سیاست آماده اند.


You may also like
امتناع نظری و عملی علم دینی
حقوق بشر و احكام اجتماعی اسلام
تأملی در مفهوم امر به معروف و نهی از منکر

2 Responses

  1. سلام.

    سیاست علم کسب قدرت است. تعریف های قدیمی هم به همین تعریف روشن و کوتاه می رسد.

    جدایی دین از سیاست ممکن نیست اما جدایی دین از حکومت براحتی ممکن است. جدایی دین از سیاست به این رلیل ممکن نیست که یکی از راه های کسب قدرت انگشت کداشتن بر اعتقادات مردم است، هرچه این اعتقادات قوی تر باشد انگشت پیچی شما بار بیشتری بخود می گیرد.

  2. akhunde rousi

    وب سایت ایران امروز که بعضا متفاوت با دیگر وب سایت های مارکسیست روسی مطالبی در ان دیده میشود اسیر فداییان تروریست در تلاطم افکار آشفته هنوز به رفسنجانی عشق میورزد . تروریست دیگری به نام پورمندی آمده سرمه چشم رفسنجانی بکنه بدتر کورش کرده . حضرت آقا پس از مثلا انتقاد به خود فرموده رفسنجانی هم ابلهی بود مثل ما و آلت دست تفکری و نظامی که اسمش انقلابی گری بود !!!! و بعد به هجو افتاده و در دنیای سیاه , سیاه کلی خودش , رفسنجانی را خاکستری دیده . او را مقایسه کنید با بنی صدر تا ببینید که تفاوت انسان آزاد اندیش و انسان محور با انسان روس محور قدرت پرست روسی چیست . این در حالی است که یکی از رو راست ترین آخوند به جا مانده از زمان خمینی یعنی ناطق می گوید رفسنجانی ازخود ما بود !!!! با ما بود !!!! آنها که دیگر میگفتند او را نمیفهمیدند !
    ببینید از خود فروختگی و خود فریبی انسان به چه درجه از رذالت و جهالت میرسد که حتا سخنان مرجع رسمی رژیم را هم نمیشنود و به خیالات روسی خود مشغول است همان گونه که به کشتن ژاندارم ها و رفقای خودشان کمر بستند تا به خیال خام خود امپریالیسم امریکا را با کشتن ۴ تا ژاندارم نابود کنند
    اینها حتا به وقت انتقاد از خود هنوز به قدرت اصالت میدهند و دیکتاتور خوب و بد دارند . اینها نمی توانند اسد را به خاطر جنایاتش علیه بشریت محکوم کنند اما برای محکوم کردن مردم اوکراین و نابود کردن اردوغان حتا یک ثانیه هم وقت تلف نمیکنند . برای اینها پوتین با همه شرارت ها یک رهبر قابل قبول و لایق پشتیبانی است اما اوباما به دلیل آنکه در آنسوی دیوار برلین اینها است یک موجود غیر قابل اعتماد و مکار است که نباید به او اعتماد کرد. برای اینها علی لاریجانی و رفسنجانی و سران سپاه خاکستری هستند اما امیر انتظام ، بازرگان ، بنی صدر ، رضا پهلوی ، پدر تاجدارش ، امیر انتظام ، فروهر ها ، سنجابی ، …. خطرناک و شبهه آفرین و خط قرمز هستند .
    http://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/67281/
    نگاهی به رفسنجانی در پرتو نگاه به بهمن «دو بنه»

    مصاحبه هافینگتون پست با ابوالحسن بنی‌صدر درباره تبعات فوت رفسنجانی (۱)
    http://news.gooya.com/politics/archives/2017/01/222655.php

    ناطق‌نوری در مراسم هفتمین روز درگذشت یار صدیق امام:

    روایتی از روز رد صلاحیت هاشمی/ هاشمی اپوزیسیون نبود؛ رکن ایران بود/ آیت‌الله نقش اول را در انتخاب رهبری داشت

    I totally understand why pro-Russian Marxists do not understand Democracy, freedom of speech and free election. Their Russian religion does not allow them to understand that there is no bright point in political life of people like Rafsanjani , Assad , Ghazafi, Castro, Stalin, Lenin, Saddam, or any other dictator made by Marxism or supported by Marxism. As a matter of fact what you see in these people’s behavior is positive only if you believe in power and making change by force rather than believing in people and their role in shaping government or society. That is why Marxists train, promote, and reinforce Dictators and Dictatorships. You can not do any better. This is your Maximum altitude limit. The best you can do is killing, torturing, sending people to jail or exile and call it necessity, revolution requirements, some mistakes which does not really matter if the leader belongs to you. That is why you jumped the coup in Khordad 60 in your one way report and did not name Bani Sadr. You hate him. Because this is your limit. Your religion commands you to torture, kill or eliminate people like him. There is no Marxist in Iran who can even bring Bnai Sadr name in his article

    You become infidel, criminal, anti-revolution if you even mention his name

    But you love and promote Putin, Stalin, Castro, Ali Larijani, Rafsanjani, Ghazafi, Saddam, Assad, Mousavi

    Because your Russian religion allows you to fool yourself

    Iran and Iranians will not be able to make any changes in their country as long as you pro-Russian Marxists have occupied all Media, and unilaterally talk bull shit. You praise Dictators, criminals, imperialists and terrorists who are on your side, and terror any

    body who thinks differently even among yourselves. In your small brain which is washed by Russian Marxism nothing can grow but Dictators and Dictatorship. You blame Imperialists, Capitalists, and fascists only if they are not from

    your tribe but praise every single crazy bastard animal who is on your side

    You never understand Mosadegh, Gandy, Mandella, Ukraine, India, Ang San suki, Mianmar, Singapore, Japan, Tiwan, South Korea, and so on and so forth. But you fully understand any bull shit from Castro,

    Assad, Ghazzafi, Saddam, Lukashenko, Putin, Kim Jung, and any other stupid murderer bankrupt dictator

    Have you ever asked yourself why Indians do not think or do anything like you or your fellow dictators

    I don’t think you even understand this kind of things

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.