Home > مقاله > چرا مذهب با رادیکالیسم پیوند می‌خورد؟

چرا مذهب با رادیکالیسم پیوند می‌خورد؟

-
حسن فرشتیان
سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵ - Nov 8, 2016

hassan-fereshtian

وب‌سایت آزادی اندیشه در نظر دارد تا به صورت منظم پرسش‌هایی را درباره مسائل بنیادین جامعه امروز ایران با شماری از نویسندگان و پژوهشگران در میان بگذارد. پرسش نخستین ما متشکل از دو بخش، به رابطه اسلام و سیاست می‌پردازد:

١) اگر بپذیریم در حل مشکل جداسازی دین از سیاست، دست بالا را سیاست دارد، چه تعریفی از سیاست داریم؟ آیا می‌توان راه حل سیاسی را به شیوه‌ای صورت‌بندی کرد که از پیوند مذهب با رادیکالیسم جلوگیری کند؟

٢) آیا می‌توان بخشی از سیاست خارجی کنونی جمهوری اسلامی و در نتیجه بازخورد داخلی‌اش را گونه‌ای «ناسیونالیسم شیعی» نامید؟ و اگر آری این ناسیونالیسم شیعی چیست؟ سابقه تاریخی دارد؟ یا ایدئولوژی فریننده‌ای است که از همآیی دو فرایافت ناهمگون تشکیل شده است؟

ترتیب انتشار این مطالب تابع زمان دریافت پاسخ‌هاست. حسن فرشتیان، محقق و پژوهشگر دینی پاسخ می‌دهد:

پاسخ به پرسش اول

پرسش فوق را می‌توان به گونه معکوسی بازخوانی نمود: چرا مذهب با رادیکالیسم پیوند می‌خورد؟ اگر اجمالا به این پرسش پاسخی داده شود، آنگاه می‌توان به راهکارهای جلوگیری از این پیوند اندیشید. پیش زمینه‌های گوناگونی برای این پیوند نامیمون وجود دارد و از زوایای مختلفی قابل واکاوی می‌باشد. در ذیل به چند نمونه از این دلائل اشاره می‌شود:

الف- فقدان آزادی بیان مذهبی:

در جوامعی که آزادی بیان مذهبی وجود ندارد، مذهب به زیر زمین پناه می‌برد و تبدیل به امر پنهانی می‌شود. پنهان شدن دین، تفاسیر و پروژه‌های دین را نیز پنهان می‌کند. «امر پنهانی» از نقد مصون می‌ماند و زمینه‌های رادیکال شدن آن فراهم می‌شود تا در شرائط مساعد، خویش را بروز دهد.

ب- جلوگیری از بیان قرائت‌های متفاوت از دین:

قرائت رسمی از دین، به ویژه هنگامی که سایر قدرت‌های سیاسی حاکمیت را نیز در اختیار داشته باشد، یکی از بسترهای پیوند نامشروع دین و رادیکالیسم می‌شود. در کشورهای با حاکمیت دینی، در کنار دین رسمی، قرائتی رادیکال زائیده می‌شود و هوادارانی را به گرد خویش جمع می‌آورد. در عربستان، که کشوری با نشانه‌های مذهبی است و قوانین جزایی شریعت نیز در ملا عام اجرا می‌شود، ما شاهد قرائت‌های رادیکالی هستیم که حتا به تقابل با قرائت رسمی دین در همان کشور بر می‌خیزد. این پیش زمینه، ناشی از فقدان قرائت‌های گوناگون از همان مذهب رسمی است، زیرا علیرغم آزادی مذهبی برای «قرائت رسمی از دین»، «سایر قرائت‌ها» به شدت سرکوب شده و زیرزمینی می‌شوند.

در نگرشی دقیق‌تر، حتا در حاکمیت قرائت رسمی رادیکال از دین، باز همین ممانعت از سایر خوانش‌ها، سبب تداوم پیوند دین و رادیکالیسم می‌شود. در افغانستان دوران طالبان، فقدان قرائت‌های دیگر از اسلام، سبب اقتدار قرائت رسمی رادیکال از دین می‌شود. اگر در آن حاکمیت، سایر قرائت‌ها نیز امکان بروز می‌داشتند بی‌تردید به مقابله با قرائت رسمی طالبانی می‌پرداختند و طالبان، صحنه‌گردان بلامنازع جذب هواداران مذهبی به قرائت رادیکال خویش نمی‌شدند.

ج- فقدان آزادی‌های سیاسی:

فقدان آزادی‌های سیاسی، نیز زمینه ساز پیوند دین و رادیکالیسم می‌شود. هنگامی محدودیت آزادی‌های سیاسی، تغییر حکومت و نقد و جابجایی مسالمت آمیز آن نیز نامقدور می‌شود، در این هنگام، با توجه به پیشینه حضور تاریخی دین در لایه‌های مختلف اندیشه و آداب و سنن ملل، مذهب به عنوان پناهگاهی برای معترضین و در نتیجه برای رشد رادیکالیسم جلوه می‌کند.

کارکرد «پناهگاهی» مذهب برای رادیکالیسم در چنین شرائطی، ناشی از حضور دیرینه مذهب در لایه‌های مختلف جامعه است، مذهب نهادهای خویش، رهبران خویش، سمبل‌های خویش، منابع مالی خویش و حامیان خویش را دارد، از این زمینه‌ها می‌توان برای امر سیاسی بهره برد. مذهب، کارکرد «حزب» را ایفا می‌کند. مضافا بر این که در چنین شرائطی، مذهب می‌تواند بسان یک «پوشش» مناسب برای استتار فعالیت های ممنوعه، مورد توجه قرار بگیرد.

در شرائط وجود آزادی‌های سیاسی، تغییرخواهان می‌توانند از شیوه‌های معهود امر سیاسی، از قبیل احزاب، انتخابات، پارلمان و… به اهداف خویش دست یابند. اما در شرائط فقدان این آزادی‌ها، مذهب به عنوان یک «پناهگاه» و به عنوان یک «برنامه راه» می‌تواند حلقه اتصال رادیکالیسم بشود. ایران در قبل از انقلاب، عراق در دوران صدام حسین، نمونه‌های بارزی از رشد جنبش‌های مذهبی و استفاده از قرائت رادیکال دین سیاسی در کشورهای دیکتاتوری بودند.

بر لیست این دلائل، می‌توان همچنان افزود. هدف، اشارتی به این نکته بود که با توجه به کارکرد جداگانه امر سیاسی و امر دینی، خردمندانه است که هرکدام در جایگاه خویش قرار بگیرند و به حریم دیگری دست نیازند. اگر «امر سیاسی» در جای خویش قرار بگیرد، می توان انتظار داشت «امر دین» نیز در جای خویش قرار بگیرد و ملعبه رادیکالیسم نشود.

پاسخ به پرسش دوم

سیاست‌های خارجی ایران هر چند به ظاهر در پوششی از شعارهای ایدئولوژیک و اسلامی (و گاهی شیعی) پنهان شده است، اما در واقع، اهداف ژئوپولوتیکی و منافع ملی ایران (از منظر دیدگاه حاکمیت) در درجه اول قرار داشته است. ناسیونالیسم شیعی، هلال شیعی، در حد امیال و آرزوها مطرح است، اما زیربنای اصلی سیاستِ حاکمیت نیست.

برای روشن شدن ادعای فوق، می‌توان به نمونه‌های ذیل اشاره کرد. در مناقشات آذربایجان و ارمنستان بر سر منطقه قره باغ، که منجر به جنگهایی از ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۴ شد، در میان ناباوری کشور مسلمان نشین آذربایجان که انتظار حمایت از سوی ایران اسلامی داشت، ایران در برخی از مقاطع به حمایت از کشور مسیحی نشین ارمنستان پرداخت.

در جنگ‌های بالکان، ایران از مسلمانان بوسنیایی، بصورت جدی حمایت کرد. ولی حمایت ایران از مسلمانان چچن در برابر حکومت روسیه و حمایتش از مسلمانان چین در برابر حکومت آن کشور، از حدّ دعا و نیایش در خطبه‌های نماز جمعه فراتر نرفت. مصلحت روابط با روسیه و چین، اجازه حمایت جدی و عملی از اقلیت مسلمانان این کشورها را به ایران نداد.

در سال ۲۰۰۱، به هنگام حمله آمریکا به افغانستان، ایران در برابر مسلمانان طالبان، به آمریکا چراغ سبز نشان داد. در لبنان، ایران به صورت غیر مستقیم، با واسطه حزب الله، دفعات متعددی با میشل عون مسیحی، در برابر سعد حریری مسلمان، هم‌پیمان شد. هم‌پیمانی ایران با حاکمیت سوریه، ارتباط چندانی با علوی بودن خاندان اسد ندارد بلکه اینجا نیز، این هم‌پیمانی استراتژیکی بر مبنای سایر منافع استراتژیکی استوار شده است. اگر بشار اسد از علوییون نبود، و اگر مرقد زینبیه در حومه دمشق نبود، «مدافعان حرم» عنوان دیگری برای مشروعیت خویش بر می‌گزیدند ولی این هم‌پیمانی ادامه پیدا می‌کرد.

بدون تردید، در سیاست خارجی ایران، شعارهای ایدئولوژیک و عقیدتی، به عنوان عناصر جذاب، بسیج کننده و مشروعیت بخش، مورد توجه قرار می‌گیرد، اما عنصر تعیین کننده نیست.

Leave a Reply