Home > مقاله > تحلیلی بر جنبش اخیر مردم ایران

تحلیلی بر جنبش اخیر مردم ایران

-
کاظم کردوانی
دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ - Apr 25, 2016

green-movement0

 
شهری (دولت- شهر، پولیس) که تنها به یک نفر
تعلق داشته باشد، شهر نیست »
سوفوکل، آنتیگون

*** این مقاله، متن کامل شده ی دو سخنرانی صاحب این قلم است در دو جلسه. یکی در جلسه ی «بحث آزاد و گفت و گو» (به ابتکار «جمعیت پشتیبانی از مطالبات و مبارزات مردم ایران») در تاریخ ۱۷ ژوئیه ۲۰۰۹ در سالن شهرداری شونبرگ برلین و دیگری در مراسم بزرگ داشت زنده یاد سهراب اعرابی و دیگر جان باختگان راه آزادی ایران (به ابتکار «کانون ره آورد» شهر آخن) در شهر فالس هلند در تاریخ ۱۹ ژوئیه ۲۰۰۹ .

*** در این مقاله، به جز آن جا که به طرح دیدگاه های خود پرداخته ام که عمدتاً در آخرین بخش آن دیده می شود، در بررسی و تحلیل جنبش همه ی کوشش من در فاصله گرفتن از خود بوده است.

*** این نوشته در شش بخش تنظیم شده است:
یک، در ضرورت بحث ؛ دو، چرایی و چگونگی سر برآوردن این جنبش اجتماعی؛ سه، شکل های مبارزه؛ چهار، مشخصه های جنبش؛ پنج، پی آمدهای این جنبش؛ شش، ضرورت ها و چند پیش نهاد.

پیش از مقدمه

خبر از مردمی است که صدها و صدها هزار و ملیون و ملیون به خیابان ها ریختند و فریاد آزادی سر دادند و حق خود را طلب کردند. و خبر از تمامیت خواهان حکومتی است که هم چون سی سال فرمان روایی شان، به خواسته های به حق مردم ایران بی اعتنا یند و برای حفظ حاکمیت خود شرم را در زیر دستار به بند کشیده اند و با شمشیر آخته به میدان آمده اند .
خبر از کارزاری است به پهنه ی خاک ایران ، میان آزادی و استبداد.
در این دو سوی کارزار ، یک سو مردم ایران ایستاده اند و سوی دیگر حاکمان حاکم . منطق مردم ایران روشن است و بی خدشه که می گویند : شما حکومتیان از ما خواستید که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنیم و ما هم شرکت کردیم و رأی دادیم و از میان چهار نفری که خود شما انتخاب کرده و به ما پیش نهاد کرده بودید و از صافی شورای نگهبان دست چین شده ی خود شما هم گذشته بودند ، یکی را انتخاب کردیم . امروز هم ، می خواهیم که به این رأی ما احترام گذاشته شود . همین .
سخن سوی دیگر ، حاکمان حاکم هم روشن است و ساده که می گویند : ما به شما گفتیم که رأی بدهید ، اما نه رأی خودتان ، بلکه رأی ما ولی به نام شما . چنین بود منظورمان و لاغیر .
اما ، مردم ایران درعمل نشان دادند که زیر بار چنین زورگویی آشکار و شرم آور و ننگینی نمی روند و نخواهند رفت . هر چند که حکومت گزمه های وحشی به جان مردم بیاندازد و به هیچ کس حتا پیرزنان و پیر مردان و کودکان هم رحم نکند ، هرچند که پاسخ حاکمان حاکم دُستاق باشد و شکنجه و گلوله ، هر چند دستار بندی در نماز جمعه ی تهران حق خواهی مردم را مخالفت با نماینده ی خدا در روی زمین و خدا بداند و حکم محاربه با خدا را برای ملیون ها مردم ایران ، زن و مرد و پیر و جوان ، صادر کند.

یک، در ضرورت بحث

به سه دلیل پرداختن به این بحث ، ضرورت مبرم است .
نخست ، اهمیت خود این جنبش است ؛ جنبشی که در سی سال اخیر بی سابقه بوده است و مستقل از چگونگی شکل گیری بعدی آن ، یک برگ از تاریخ ایران را ورق زده است و تمامت خواهان حکومتی هر چه بکنند ، توان باز گرداندن آب رفته را به جوی ندارند . جنبشی که برای مردم ایران و میهن ما به معنای واقعی سر نوشت ساز است . اهمیت شناخت این جنبش در راهی است که تا امروز برابر ما گشوده است و اهمیت چند و چون کردن در باره ی آن ، در آینده ای است که برای میهن ما و فرد فرد ما در حال رقم خوردن است .
دوم ، هر جنبش بزرگ اجتماعی در هر جامعه ای و در این جا در جامعه ی ما ، موقعیت ویژه ای فراهم می کند برای شناخت بیش تر آن جامعه . هر جنبش اجتماعی بزرگی ، آزمایشگاه بزرگی است در شناخت روحیات و خلقیات مردمی که در آن شرکت می کنند ، در شناخت صف بندی ها و شکل گیری های موجود در آن لحظه ی جامعه ؛ در یک کلام دردرک بهترماهیت جامعه و سازه ها و ساختارهایی که اغلب در وضعیت عادی قابل رویت نیستند .
سوم ، شرکت درهر حرکت و مبارزه ی اجتماعی به طور طبیعی با خود هم دردی ها و وابستگی های عاطفی به همراه دارد ؛ بخصوص در وضعیتی نظیر آن چه ما در ایران امروز شاهد آن هستیم . با سرکوب وحشیانه ی که تمامت خواهان حکومتی اعمال می کنند ، بار عاطفی میان مردم – بالاخص آن ها که از نزد یک دستی بر آتش دارند و خود شاهد عینی سرکوب بی رحمانه و کشته شدن جوانان و زنان و مردان هستند – بسیار شدید است . این وفاداری به جنبش و احساس هم بستگی و هم دردی به یک دیگر ، از جنبه های بسیار مثبت این جنبش آزادی خواهانه و جمهوری خواهانه ی مردم ایران است . اما ، همواره در گرماگرم مبارزه بودن ( بخصوص زمانی که انسان ها در برابر چنین توحشی هستند ) مانع از تأمل و اندیشیدن در لحظه هم می شود . اگر چه چون تخم چشم می باید ازاین هم دردی و هم بستگی ملی و مدنی محافظت کرد ، می بایست به آن سوی دیگر واقعیت هم نظر داشت .
لحظه هایی که سرشار است از بارهای عاطفی طبیعی ، خود می تواند سبب کاهش مراقبت از جنبش و ندیدن نقص ها و ایرادات آن شود . بسیار اتفاق می افتد که به دلیل همین بار شدید عاطفی ، نقص ها و ایراد ات دیده نشوند و حتا باعث پذیرش تسلیم طلبانه ی روند ی شود که خود به خود پیش می آید یا به پیش برده می شود ، بی آن که دیگر ، کنش گران واقعی در آن سهمی داشته باشند . به همین دلیل نیز ، آن ها که اهل تفکر هستند و دل در گرو آزادی دارند ، در عین پشتیبانی کامل از حرکت آزادی خواهانه ی مردم ، می بایست با فاصله به بررسی این جنبش و جنبه های مثبت و منفی آن و نقص ها و نقاط قوت آن بپردازند و آن را صادقانه با دیگران در میان بگذارند و با رویی گشاده و ذهنی مدارا جویانه آماده ی شنیدن نظرها و اندیشه های دیگران باشند.

دو ، چرایی و چگونگی سر بر آوردن این جنبش اجتماعی

پیش از وارد شدن به این مبحث ، طرح دو نکته را ضروری می دانم.
نخست ، تعریفی که می توان از جنبش اجتماعی به دست داد . جنبش اخیر مردم ایران به تمام معنا دارای همه ی مختصات تعریف شده ی یک جنبش اجتماعی است . جنبش مردم ایران ، حتا در چارچوب تعریف شده ی سخت گیرترین جامعه شناسان مطرح جهان ، جنبشی است اجتماعی . جنبشی که حاصل مجموعه ا ی از نظرها و باورها در بخش بسیار بزرگی ازمردم است که بیان کننده وبازنمود الویت ها ی آنان است برای تغییر عناصر سازنده و سازه های ساختار جامعه ؛ بسیج و حرکت جمعی جوانان و زنان و مردانی است به دورامید ها و احساس ها و برانگیختگی ها و منفعت ها و دلبستگی ها ؛ جنبشی که جامعه و سیاست را تکان داده است و به حرکت واداشته است و یک موقعیت خاصی را در حافظه ی جمعی جامعه به ثبت رسانده است و یک نقطه ی ارجاع تعیین کننده شده است برای یک نسل .
دوم ، به گمان من ، بر خلاف نظرهایی که در باره ی حامعه ابران وجود دارد ؛ من جامعه ایران را « جامعه ی توده وار » نمی دانم ، به مفهومی که در باره ی جامعه ی شوروی زمان استالین یا آلمان دوران هیتلری – با همه ی تفاوت های ماهوی که میان این دونوع حکومت قائل هستم – صادق بود .
هرچند در حکومت ایران گرایش های قوی توتالیتاریسم همواره وجود داشته است ، تا امروز نمی توانستیم جمهوری اسلامی را به معنای دقیق سیاسی وجامعه شناختی کلمه ، حکومتی توتالیتر بدانیم ( ازاین پس با موقعیت جدیدی روبرو هستیم که درفرصتی دیگرباید به آن پرداخت ) . گرایش توتالیتر و خواست « اتم ایزه » کردن مردم ، همواره در حکومت ایران وجود داشته است که بازتاب مشخص آن را می توان از جمله در تفکری دید که حاصل اش قتل های زنجیره ای بود ؛ اما ، هیچ گاه موفق نشدند جامعه مارا به « جامعه ی توده وار » به معنایی که در مقام مثال هانا آرنت تعریف می کند تبد یل کنند . به دیده ی هانا آرنت « مشخصه ی اصلی انسان توده وار ، انفراد و فقدان روابط اجتماعی عادی است » ؛ حال آن که وجود شبکه های مختلف ارتباط و هم بستگی و رابطه های گوناگون اجتماعی و مذهبی و انجمنی و خیریه ای و حرفه ای مانع تبدیل شدن ایران به جامعه ی توده وار به معنای دقیق آن بوده است . هرچند که این رابطه ها ، اشکال های فراوان ساختاری دارند و در زمینه هایی نه انسجام لازم را دارند و نه هنوز دارای توان کافی هستند برای شکل دادن نهادهای مدنی مستحکم ، هر چند که حکومت با تمام نیرو و با اعمال سیاست های سرکوب گرانه از شکل گیری نهادهای نماینده ی منافع قشرهای جامعه مختلف جامعه جلوگیری کرده است .
با این مقدمه ، می پردازم به دلیل ها و علت های به وجود آمدن این جنبش . اگردر جست وجوی این دلیل ها و علت ها ، تنها به دنبال « چرا » باشیم ، به گمان من نمی توانیم به ارزیابی درستی دست یابیم ؛ اما اگر این « چرا» را با « چگونه » – مردم در آن شرکت کردند و آن را به راه انداختند – جمع کنیم ، درست تر وبهتر می توانیم این جنبش را درک کنیم . به دیده ی نگارنده جمع این « چرا » و « چگونه » را می توان در پنج عامل جست وجو کرد .

۱- سر خوردگی فردی و اجتماعی

در ساده ترین شکل بیان آن در در حوزه ی جامعه شناسی و سیاست ، سرخوردگی را می توان ناشی از فاصله ای دانست میان موقعیتی که انسانی در جامعه ای دارد و موقعیتی که فکرمی کند مستحق آن است ، اما به دست نمی آورد یا دست یافتنی نمی یابد .
در دورانی که با ریاست جمهوری آقای خاتمی شروع شد ، درآن حرکت عظیم ، جوانان و همه ی مردمی که به اصلاحات اعلام شده ی محمد خاتمی رأی داده بودند ودل بسته بودند، پس از یک دوره ی هشت ساله برابر واقعیتی قرارگرفتند که با توقع ها و امید ها و آرزوها ی شان فاصله ای بسیار داشت . فاصله ای که نتیجه ای جز سرخوردگی و کنار کشیدن از شرکت مستقیم در امر سیاست نداشت . در دوران چهار ساله ی دولت احمدی نژاد که همراه بود با قدرت نمایی ها و یکه تازی های بی دروپیکر دولت و سازمان ها و افراد ریزو درشت نهادهای مالی و نظامی و اطلاعاتی ، همان فضای نسبی دوران خاتمی از بین رفت و نظام سیاسی ایران بیش از هر زمان دیگری بسته تر شد . در چنین اوضاع و احوالی ، این سرخوردگی فردی و اجتماعی – که همراه بود با آگاهی بیش تر مردم به استحقاق حقوق خود – به درجه ای رسید که برای هر انسان آگاه و متفکر و بیم ناک آینده ی کشور ، هراسناک بود . کافی است به « ما چی » ها و « ما چه کاره ایم » ها ی دوستان و آشنایان و افرادی را به یاد بیاوریم که حتا در دو- سه ماه مانده به انتخابات بر زبان می آوردند ، تا حد و درجه ی این سرخوردگی را در یابیم . اما با شروع انتخابات و احساس به وجود آمدن روزنه ای در فضای آن ، این سرخوردگی های فردی و اجتماعی جمع شده کارکردی کاملأ متفاوت و حتا مخالف با نقش پیشین خود ایفا کرد . این سرخوردگی فروخفته ی جمعی به یک باره به نیرویی از خواسته ها و تمایل ها و آرزوها
ومطالبات تبدیل شد و در بیان خود قدرتی به شکل انفجارعمومی و همه جانبه یافت .

۲- طرد تحقیر

هر فرد و هر ملتی در برابر تحقیر ، تحقیر هویت ، تحقیر ملی ، تحقیر شخصیتی و… واکنش منفی نشان می دهد و در لحظه هایی از تاریخ هر ملتی این واکنش به تحقیر حتا می تواند علت العلل بسیاری از جنبش ها و انقلاب ها باشد . تا آن جا که تاریخ به ما می گوید و خود شاهد آن بوده ایم ، ایرانی ها همواره در برابر تحقیر واکنش های تند نشان داده اند .
از زمان دولت احمدی نژاد ، به دلیل برخورد های تحقیرآمیز خود او و دستگاه های چند و چند گانه ای نظامی و انتظامی و امنیتی و مالی حامی اوبه جوانان ودانشجویان و زنان ومتخصصا ن ، به دلیل اشغال همه پست های کلیدی و حتا پایین دولتی و بانکی و دانشگاهی و مالی به دست حامیان و حلقه های خاص آنان که ازهر نوع تخصص و کارآیی بی بهره اند ، به دلیل تحقیری که احمدی نژاد درعرصه ی بین المللی برای مردم ایران به « ارمغان » آورده بود ؛ مردم و بالاخص جوانان و قشرهای متوسط جامعه از داشتن چنین رئیس جمهوری احسا س تحقیر می کردند .
احمدی نژاد و نظریه پردازان و راه بران حکومتی او کوشیدند با تکیه به خصوصیت تاریخی ایرانی ها ، با به راه انداختن یک موج کاذب ناسیونالیستی ، این « تحقیر » را « دور » بزنند وخود سکان دار حرکت « عظمت خواهی » مردم ایران شوند . ایرانی ها مثل هر ملت کهن سال د یگری که از قدمت و فرهنگی چند هزار ساله برخوردار هستند و در آن د نیای بسیار دوربخشی از جهان را اداره می کردند ( ایرانیان نخستین امپراتوری جهان را بنیاد گذاشتند ) و امروز در جایگاه ی بسیار پایین تری قرار گرفته اند ، در ضمیر ناخودآگاه و در زبان خود همواره در حسرت ( نوستالژی ) آن روزگار گذشته اند ؛ همواره در بیان و نظر خود با « دنیا » صحبت می کنند و به جای پذیرفتن واقعیت امروزین خود و کوشش درهر چه بهتر کردن امروز خود ، در ذهن خود بیش تر در فکر جهان و کل منطقه و… هستند . « دنیا » در ذهن ایرانی ، از بی سواد تا روشنفکر ، از روستایی تا شاه و رئیس جمهور ، از عامی تا عالم همه و همه … ، هم همیشه به گونه ای کج و معوج حضور دارد و هم کارکرد خاصی دارد . در دور افتاده ترین ده مملکت ، کشاورز ایرانی که کوچک ترین شناختی ازدنیا ندارد در تعریف محصولی که کاشته است می گوید « در دنیا نظیر ندارد » ! همین بیان را در پایتختت کشورهم می شنویم . چه در زمان شاه و چه در دوران جمهوری اسلامی ، هر سد و کارخانه و بیمارستان و … که ساخته می شود ، در تعریف آن صفت « بزرگ ترین » جزء لایتجزای آن است .
احمدی نژاد و نظریه پردازان حکومتی او ، آن موج کاذب ناسیونالیستی را عمدتاً بر حول دو محور شکل دادند . یکی موضوع اتم و دیگری منطقه ای شدن قدرت ایران . در هر دو مورد ، البته با تفاوت هایی ، موفقیت های نسبی هم کسب کردند و باعث نوعی غرور و برانگیخته شدن احساسات ناسیونالیستی در بخش ها و لایه هایی از جامعه ، حتا زمانی خیلی وسیع ، شدند ؛ اما در نها یت سود حاصل ازاین برانگیختگی احساسات ملی و میهنی مردم ، به حساب آنان واریز نشد که سهل است بلکه نتیجه ای معکوس داشت و باعث دوری بیش تر مردم از احمدی نژاد و دولت او شد . غرور حاصل از مطرح شدن ایران در مقام یکی از تعیین کننده های اصلی معادلات منطقه ای ( از افغانستان و عراق تا لبنان ) که همراه بود با شکست سیاست جنگ افروزانه و سیاست های جنگ طلبانه ی دولت بوش ، به علت « این همان » ی که مردم میان احمدی نژاد و حامیان اش و حماس و حزب الله لبنا ن و مقتدا صدر در عراق و… برقرار می کردند و با توجه به احساسات ایرانی ها در این زمینه ، مردم را از احمدی نژاد دور می کرد تا نزدیک . در قضیه ی اتم هم ، هر چند نوعی غرور ملی در مردم رشد کرد ( قدرت جهانی شدن و…) اما از آن جا که احمدی نژاد نمی توانست و نتوانست نماد ناسیونالیسم ایرانی باشد ( به رغم وجود رگه های قوی ضد عربی – اما علنی نشده – در او و اطرافیان نزدیک اش ) ، این غرور برانگیخته شده نمی توانست او را بپذیرد . به همان نسبت که مردم ( در همان چارچوب به وجود آوردن جو ناسیونالیستی و در عین حال در پیش گرفتن مناسبات تحقیرآمیز با مردم ) دچار غرور بیش تر می شدند و احمدی نژاد و مشاوران اش آن را دامن می زدند ، مردم او را کوچک تر حس می کردند . مجموعه ی رفتارهای حقیرانه ی شخص احمدی نژاد در سطح جهان ( ماجرای نطق در سازمان ملل ، ماجرای دانشگاه کلمبیا ، شرکت در کنفرانس شورای همکاری که در یکی از شیخ نشین ها برگذار شد و نشستن در زیر نام جعلی « خلیج عربی » و دم برنیاوردن و خوشحال بودن ! و…) و برخوردهای حقارت آمیز با او در سطح بین المللی ( در مقایسه با برخورد احترام آمیزی که با آقای خاتمی داشتند ) ، چیزی جز احساس شرم و سرافکندگی برای مردم به بار نیاورد . با این رفتارها ، مردم او را در حد رئیس جمهور جامعه ی خود نمی توانستند بپذیرند ؛ او و مشاوران و نزدیکان ا ش را انسان های حقیری می دیدند که برای برکشیدن خود و حفظ قدرت خود ، ایران وایرانی را تحقیر کرده است . طرد این تحقیر برای بسیاری خرید آبرو و حیثیت برای خود و برای عده ای به یک معنا « مجازات خود » هم بود که به انتخاب و پذیرش او – به هر دلیلی و طبیعتاً بسیار متفاوت و گوناگون – تن داده بودند .
در جریان انتخابات و حرکت اخیر مردم ، در سه لحظه ی خاص به روشنی می توان این عنصر طرد و تحقیر را دید . نخست ، پس از مناظره های نامزدهای ریاست جمهوری با یک دیگر و با ریاست جمهوری پیشین ، احمدی نژاد ، بود . البته پیش از مناظره ها ، بسیاری راه خود را انتخاب کرده بودند و تصمیم به رأی دادن به آقای موسوی یا آقای کروبی داشتند ؛ اما بعد ازمناظره ها ، جامعه به یک باره « از جا کنده شد » . افزون بر سهم کلی ی که این مناظره ها در ترغیب مردم برای شرکت در انتخابات داشتد ؛ مناظره ی احمدی نژاد با موسوی و مجموعه ی رفتارها ی اودر این مناظره و آن جمله ی « بگم ، بگم » در« جا کن شدن » مردم بسیار موثر بود . بسیاری که قصد شرکت در انتخابات را نداشتند ، پس از دیدن این مناظره برای پایین کشیدن احمدی نژاد از اسب خیال و قدرت آن چنان بسیج شدند که اگر شدت آن از طرفداران پرو پا قرص کروبی و موسوی بیش تر نبود ، کم تر هم نبود . لحظه ی دوم ، پس از کودتای انتخاباتی است و تأ یید آقای خامنه ای . اعتراض و خروش بی نظیر ملیونی مردم ، طرد این احساس تحقیر بود که حتا در زبان مردم عادی هم به ساده ترین و در عین حال عمیق ترین شکل آن بیان می شد : « به ما توهین شد » ، « به ما بی احترامی شد » ، « به ما بَرخورد » . لحظه ی سوم ، برخورد شدید تر مردم بود به سخنان احمدی نژاد در تلویزیون که مردم را « خس و خاشاک » خواند و تعداد ملیونی حضور مردم را کم تر از تعداد رأی دهندگان یک حوزه ( کم تر از پنج هزار) دانست .

٣ – هویت طلبی

به گمان نگارنده ، جنبش اخیر مردم ایران در عین حال که جنبشی بود فراگیر که همه ی قشرها و طبقات و لایه های اجتماعی در آن شرکت داشتند ، اما مولفه های اصلی آن را دانشجویان و جوانان ، زنان ، روشنفکران تشکیل می دادند . از منظر دیگری باید به حضورمهم و فعال طبقه ی متوسط درآن نیزتوجه کرد .
در این نوشتار ، به رغم اهمیت فراوان و گاه تعیین کننده ی آن ، به دو موضوع شرکت روشنفکران و طبقه ی متوسط ایران نمی پردازم و آن را به فرصت دیگری موکول می کنم .
شرکت چشم گیر و فعال زنان و دانشجویان و جوانان در جنبش ، از منظر طرح هویت و هویت خواهی نیز قابل بررسی است .
مفهوم هویت در حوزه ی علوم اجتماعی و علوم انسانی ، موضوع خطیری است و باید آن را با احتیاط و حزم علمی فراوان به کار برد . به دو علت این احتیاط ضروری است . نخست ، به دلیل سایه روشن ها و کج فهمی هایی که در حصوص این مفهوم وجود دارد ( هر خواستی را نمی توان « هویت طلبی » تلقی کرد ) ؛ دوم به دلیل ثابت نبودن تعریف این مفهوم است .
هویت خواهی و هویت طلبی جوانان ، از دو جهت قابل بررسی است . یکم ، مقابله با گونه های فراوان و رنگارنگ جوان ستیزی حکومتی است که پس از یکی – دو سال بعد از انقلاب شامل حال جوانان غیر حزب اللهی شد . خواست هایی نظیر آزادی های مدنی ، آزادی پوشش ، آزادی معاشرت ، دریک کلام آزادی در انتخاب آزاد نوع زندگی . وجه دوم این هویت خواهی فراتر از حکومت می رود و به یک معنا در برابرکل جامعه یا بخش بزرگی از آن قرار می گیرد . در این وجه ، جوانان با تصور یا تصویری از آنان مقابله می کنند که جامعه از آن ها دارد . به این معنا که واکنشی است از یک سو در برابر رفتارپدرسالارانه ی جامعه و خانواده با آنان و از سوی دیگر با تصویری ازجوانان است که گویا همه ی آنان فکر و ذکری جز پول و ماشین و سکس ندارند و گویا نه غم کشور دارند و نه غم مردم و …
در خصوص زنان ، این هویت طلبی از مد ت ها پیش به صورت منسجم و شکل داده شده ، دست کم در بخش فعال و پیشرو آنان ، بیان شده است . هویت طلبی زنان نیز در دو وجه قابل بررسی است . وجه اول آن در برابر حکومت و قانون های تبعیض آمیز زن ستیزانه ی موجود است که در خواست ها و مطالبات مشخص آنان در برابری حقوقی و سیاسی و اجتماعی آنان – برای برابری زنان و مردان – منعکس است . وجه دوم ، در مبارزه با تفکرات مرد سالارانه ی جامعه و خانواده است . فراموش نباید کرد که کم نیستند مردانی که خود را از حکومت جدا می دانند و در بیان با قانون های زن ستیزانه ی موجود مخالفت می کنند ؛ اما در عمل و آن جا که منافع خود آنان در میان باشد ، از همین قانون ها به نفع خود استفاده می کنند . چند نمونه به دست بدهیم : مردان « مدرن » ی که درصورت اختلاف با همسر خود ، برای اذیت و تحت فشارگذاشتن او ، از دادن اجازه ی خروج از کشور برای مسافرت جلوگیری می کنند ؛ یا مردان « مدرن » ی که در زمان اختلاف زناشویی و مراجعه به دادگاه از مفهوم های حقوقی نظیر « عدم تمکین زن » استفاده می کنند یا در خصوص بچه ها به قانون « حضانت اطفال » موجود تأسی می جویند ؛ یا همه ی آن مردان « مدرن » ی که درقضیه ی ارث ، برابری مردان و زنان را فراموش می کنند .
اگر حرکت دانشجویان و جوانان و زنان را در دو- سه هفته ی قبل از انتخابات و بحث ها ی فراوان و شوق آمیز آنان را در گوشه و کنار میدان ها و خیابان های همه ی شهرهای ایران – از تهران پایتخت تا شهری که جز نام چیزی از شهریت ندارند – به یاد بیاوریم که در فضایی شاد و پر از امید اغلب تا پاسی از نیمه شب و گاه تا نیمه های صبح ادامه داشت ؛ جمع شدن آن هویت های فردی در هویت جمعی آشکار می شود . به معنایی دیگر ، هنگامی که این هویت فردی با هزاران هزار هویت فردی دیگر جمع می شود و در مسیر یگانه ی حق طلبی و مبارزاتی قرار می گیرد ، هویت همگانی ِ بخش بزرگی از جامعه را می سازد ؛ هویت همگانی ی که هم هویت فرد را مشخص می کند و هم از آن بسیار فراتر می رود .
این « ما » ی شکل گرفته که در عین هم خوانی با « من » من ، در زمینه هایی متفاوت هم هست ؛ « آن ها » و « این » ها را در برابر خود مشخص می کند . این گفت و گوی مستمر میان زنان و جوانان و حرکت جمعی آنان ، احساس تعلق به یک گروه خاص ، یک طیف خاص ، یک « تشخص خاص » ، – و حتا نوعی « رسالت » و نوعی « برتری » – را فعال می کند ، « ما » را شکل می دهد و خود مبارزه « نهاد » ی را ایجاد می کند که می تواند یک هویت ارزشی را برای این جمع به گونه ای نسبتأ پایدار به وجود آورد . این « نهاد » – در مفهوم اختیاری این واژه در این جا – به یک آرمان زیسته متصل می شود که زندگی فردی شخص را هم تعالی می بخشد .

۴ – خوانش اقتصادی

تحلیل بسیاری از جنبش های اجتماعی را می توان با خوانش اقتصادی انجام داد . به این معنا که بر اساس محاسبه ی هزینه / در آمد و انگیزه های اقتصادی ، شرکت انسان ها را در جنبش اجتماعی بررسی کرد . عنصر « حساب کردن » و « سود و زیان مادی » را سنجید ن ، سنجیدن آن چه انسان ها به دست می آورند و آن چه ازدست می دهند ؛ و در نهایت کفه ی سود از زیان بیش تر می شود . در مقام مثال اگر چند روزی بازار بسته شود یا صنفی دست از فعالیت بکشد ، سود آن پس ازبرآورده شدن خواسته های آنان بیش از ضرراقتصادی ی باشد که از این طریق نصیب آنان می شود یا ضرر اقتصادی حاصل ازآن قابل اعتنا نباشد .
احمدی نژاد با قول آوردن پول نفت بر سر سفره ی مردم ، در دوره ی پیش ، به ریاست جمهوری رسید ؛ اما همان مقدار نان ِ سفره ی مردم را هم در دوره ی چهار ساله ی دولت اش از سرسفره ی آنان برچید . گرانی سرسام آور زندگی و مواد اولیه مورد نیاز مردم ، رشد بی سابقه ی تورم ، رشد بیکاری ، رشد اختلاس و رشوه ، رشد باور نکردنی اجاره خانه و … به نارضایتی شدید مردم از احمدی نژاد و روی گردانی گسترده ی آنان از دولت او انجامید . براساس پژوهش انجام شده در باره ی این انتخابات ، بر خلاف حدس و گمان های فراوان ، احمدی نژاد حتا در روستا ها نتوانسته است حائز رأی اکثریت باشد . روشن است که این نارضایتی عمومی در انتخابات اخیر سهم مهمی داشته است ، اما به گمان من این جنبش را نمی توان تنها در چارچوب مفهوم تقلیلی عقلانیت محاسبه ی سود و زیان انجام داد .

۵ – معقول و منطقی / آزادی

به گمان صاحب این قلم ، در بررسی چرایی و چگونگی شرکت وسیع مردم در این انتخابات و این جنبش – با توجه به چهارعامل پیش برشمرده – می بایست به مفهوم « معقول و منطقی » بودن توجه ی خاص کرد . از یک منظر ، مردم به این نتیجه رسیدند که شرکت در این حرکت کاری است « معقول و منطقی » . مردمی که از گرانی و تورم و کرایه خانه ی کمرشکن و… جان شان به لب رسیده بود ، مردمی که شاهد غارت وقیحانه ی ثروت شان به دست عده ای زورگو و غارت گر بودند ، مردمی که نتیجه ی بی اعتنایی خود – از نگاه خود به حق – در انتخابات قبلی را در روی کار آمدن احمدی نژاد دیده بودند ؛ شرکت در این انتخابات را – به رغم همه ی محدودیت هایی که همه می دانیم – کاری عاقلانه و منطقی ارزیابی کردند . این روزنه ی انتخابات ، موقعیتی بود که بتوانند احمدی نژاد را از اریکه ی قدرت و خیال به زیر بکشند و در حد یک قدم ، قدمی در جهت زندگی بهتر و جامعه ای قابل تحمل تر بردارند . این ارزیابی « معقول و منطقی » بودن ، در حرکت ملیونی خود تبدیل شد به یک « باور عمومی » . این « باور عمومی » به ناچار می بایست به « زبان » خاص خود دست می یافت تا بازنمود نارضایتی آنان باشد ، تا با آن زیسته ی نا هنجار و ناعادلانه خود را بیان کنند ، تا با آن بگویند چه چیزی عادلانه است و چه چیزی ناعادلانه . این « زبان » با واژه ی « آزادی » گره خورد . هر چند این جنبش ، مثل هر جنبش بزرگ دیگری ، در دنیاها ی مختلف و در فضاهای مختلف شکل گرفت و جاری است ؛ فصل مشترک همه ی این دنیا ها و فضاها ، « آزادی » بود ؛ به رغم معناهای متفاوتی که این کلمه ی سحرآمیزدر ذهن و خیال انسان ها پیدا می کند و پهنه ی وسیعی ازخواست ها و مطالباتی که دربرمی گیرد.

سه، شکل های مبارزه

اغلب ، هرجنبش اجتماعی جدیدی گستره ای از شکل های پیشینی مبارزه را در برابر خود دارد و بر اساس هویت گروه ها و قشرهای بسیج شده و به حرکت در آمده ، آن شکل ها عینیت می یابند . در جنبش اخیر مردم ایران ،شاهد سه نوع شکل پیشینی مبارزه بودیم . یکی ، شکل های مبارزاتی زنان ایران درسال های اخیر ، دیگری شکل های مبارزاتی دانشجویان و جوانان ، سومی بازگشت به دوران انقلاب و الله اکبرهای شبانه . اما در این جنبش ، ما شاهد شکل های بسیار تازه و ابتکاری هم بودیم . مهم ترین آن ها ، استفاده از رسانه های مجازی بود . پیامک ها ، ایمیل ها ، فیس بوک و… یا پیش نهادهایی نظیر روشن کردن همگانی اطو در شب و در ساعت هایی که گویا قرار بود احمدی نژاد صحبت کند (برای خاموشی سراسری) یا پیش نهاد تحریم خرید کالاهای شرکت هایی که به صدا و سیما آگهی تبلیغاتی می دهند.


چهار ، مشخصه های جنبش

مشخصه های جنبش مردم – تا کنون – را دست کم می توان در ده موضوع دسته بندی کرد .

۱ – نداشتن رهبری واحد

این جنبش تا به امروز دارای رهبری واحد نبوده است . بیان این مطلب ، نه ندیدن توفق آقای موسوی و پس از ایشان آقای کروبی در رهبری جنبش است و نه نفی ایستادگی تحسین برا نگیزآنان است بر سر قول هایی که به مردم داده اند ؛ بلکه دیدن واقعیت موجود است . حتا موسوی و کروبی هم هنوز نتوانسته اند به نهاد واحدی درراه بری جنبش مردم دست یابند . افزون براین ، با نگاهی جست وجو گر می توان نشانه هایی ازوجود نوعی تشکل های کوچک یا شکل گیری های محفلی مستقل از دو رهبر اصلاح طلب را در حرکت و راه بری بخش هایی از جنبش مردم دید که در آینده می توان از کم و کیف آنان ، در صورت تداوم و جدی بودن شان ، آگاهی بیش تری یافت .

۲ – رهبری این جنبش در دست روحانیان نیست.

٣ – جنبه ی مسالمت آمیز بودن این جنبش.

درجنبش اخیرکه مردم ما به صورت ملیونی به خیابان ها آمدند وبا شیوه ای مسالمت آمیز خواستار حق خود شدند ، جهان را شگفت زده کرد و به تحسین واداشت . اهمیت این حرکت آن گاه دوچندان می شود اگر توجه کنیم که مردم ما در این سی سال در جامعه ای زندگی کرده اند که از روز نخست تمامت خواهان حکومتی لحظه ای از دمیدن در تنور خشونت باز نایستاده اند . جوانان ما و آن ها که اگر روز انقلاب به دنیا آمده باشند امروز سی ساله هستند ، در خیابان ومدرسه و دبیرستان و دانشگاه و … با خشونت بزرگ شده اند . جوانانی که از لحظه ی پا گذاشتن به مدرسه ، هر روز چندین و چند بارازآنان خواسته شده است که با مشتان گره کرده بگویند مرگ بر این و مرگ برآن . در چنین جامعه ای و در چنین وضعیتی ، مردم و جوانان ما با این وجه مسالمت آمیز به خیابان می آیند و به رغم سرکوب شدید ( کشته شدن حدود سیصد نفر – برخی قول ها رقم نزدیک به چهار صد نفررا مطرح می کنند – و دستگیر شدن بیش ازچارهزار نفر و زخمی های فراوان ) کماکان جنبه ی مسالمت آمیز حرکت خود را حفظ می کنند ( و جهانی به احترام آنان کلاه از سربرمی گیرد ) . البته در برخی موارد در تقابل با خشونت افسارگسیخته ی حکومتیان ، جوانان مجبور به دفاع از خود شدند ، اما این « خشونت » جنبه ی دفاعی داشت و نه تعرضی ، یا آن چه پس از تیر اندازی مستقیم به سوی مردم – از بالای مسجدی که بسیجیان درآن حضورداشتند – اتفاق افتاد ، حرکت مردم چهره ی خشن به خود گرفت . با این همه ، در همه ی تجمع ها و تظاهرات ها ، مردم و بالاخص جوانان با فکری از پیش اندیشیده و با روی کردی آگاهانه انتخاب شده ی عمل خشونت آمیز به خیابان ها نیامدند.

۴ – مطالبات و ارزش ها ی این جنبش عمدتاً به دور دو محور آزادی خواهی و جمهوری خواهی ( جمهور مردم ) استوار بود .

۵ – موضوع قدرت

هر چند این جنبش برای به ریاست جمهوری رساندن منتخب اکثریت مردم بود و در نتیجه از زاویه ای مفهوم قدرت در آن نهفته بود ؛ اما حرکت مردم به دست گرفتن قدرت به مفهوم خاص آن نبود . هدف حرکت مردم و بخصوص جوانان ، ساختن فضاهایی مستقل در برابر حکومت بود . مقاومت در برابر کنترل اجتماعی و همه جانبه ی حکومت بود . برای جوانان خصوصاً تکیه بر استقلال شکل های احتماعی ی زیستن بود در برابرحکومت و دست اندازی های تو در تو و چند گانه و همه جانبه ی آن برزندگی فردی و اجتماعی آنان . خواست غالب ، خواست رسیدن به حق انتخاب آزاد نوع زندگی بود .

۶ – یک مطالبه

از یک منظر ، این جنبش تنها یک مطالبه ی مشخص داشت : کنار زدن احمدی نژاد و انتخاب آقای موسوی یا آقای کروبی . مردم با توجه به امکان محدودی که داشتند ( انتخاب یکی از چهار نفر تأیید صلاحیت شده ی شورای نگهبان ) می خواستند از « شر » احمدی نژاد وگروه ها و باندهایی که او را به ریاست رسانده بودند « راحت » شوند و کسی را به ریاست جمهوری انتخاب کنند که در دست یابی به حقوق خود درحد یک قدم جلوتر باشند . این اصطلاح « یک قدم » یا « فقط یک قدم » در بحث هایی که میان مردم در خصوص چرایی شرکت در انتخابات در می گرفت ، به کرات بر زبان طرفداران شرکت – از هر قشر و دسته بندی سنی – جاری می شد . پرواضح است که برنامه های ارائه شده از سوی دو نامزد اصلاح طلب سهم خود را در کشاندن و ترغیب مردم به سوی آن ها را داشت ؛ اما حرکت اکثریت مردم – جز آن بخش که همواره می توانند رأی دهنده ی بالقوه ی آقای موسوی یا آقای کروبی باشند – بیش از آن که معطوف به این برنامه ها باشد ، برشم اجتماعی آنان و « پندارین » ( ۱ ) ی که خود آنان از این انتخابات داشتند استوار بود . اگربرنامه های دو نامزد اصلاح طلب را مرور کنیم ، در می یابیم که برنامه ی آقای کروبی در مقایسه با برنامه ی آقای موسوی ، هم وسیع تر است و هم دقیق تر و روشن تر و هم بر روی خواسته های مهمی تأکید شده و اجرای آن ها را متعهد شده است . افزون بر این ، در دو سال اخیر آقای کروبی در باره ی اتفاقات جاری مملکت
– نظیر جنبش زنان ، حرکت دانشجویان ، دراویش و… – نظرداده است و به نفع آنان به صراحت موضع گیری کرده است . در حدی که چارچوب این نوشته اجازه می دهد ، به طور خلاصه می توان چرایی اقبال بیش تر مردم به موسوی را در نبودن آقای موسوی در کسوت روحانیت ، ناشناخته بودن ایشان برای مردم ، حمایت ها و فعالیت های وسیع – آشکار و پنهان – آقای خاتمی به نفع موسوی دانست .

۷ – گره خوردن دو نگاه در یک انتخاب

در جنبش اخیر مردم ، هم مذهبی ها حضور دارند و هم لاییک ها ، هم سکولارهای مذهبی هستند و هم سکولارهای غیر مذهبی ؛ اهمیت این جنبش هم تنها در فراگیری همه ی قشرهای اجتماعی و گروه بندی های سنی نیست ، بلکه در هم دوشی و هم رأیی جریان های مختلف سیاسی و اجتماعی هم هست . به همین دلیل با آن که مردم مذهبی و جریان های دین باور اجتماعی حضور پررنگی دارند ، جنبش رنگ مذهبی ندارد . از این منظر با جنبشی که در ماه های اخر انقلاب شکل گرفت ، بسیار متفاوت است . دلیل این امر رامی توان دست کم در دو عامل دید : یکی تجربه ی سی سال حاکمیت جمهوری اسلامی و دیگری تجربه ی دوره ی اصلاحات .

٨ – جنبش شهروندی

این جنبش به معنای واقعی ، جنبشی است مدنی و شهروندی . هویت آن با هویت مجموعه ی کنشگران اجتماعی فعال دراین جنبش تعریف می شود و از این منظر دارای هویت طبقاتی به مفهوم خاص آن نیست . البته این امر به معنای عدم حضور افراد یا گروه هایی با دیدگاه های طبقاتی مختلف نیست .

۹ – خواست انتخابات آزاد

این جنبش با موضوع انتخابات شروع شد و با مطالبه ی انتخابات آزاد ادامه یافت . هیچ گاه در این سی سال ، موصوع انتخاب و انتخابات آزاد در مقام یک امر مطرح و حیاتی این چنین برای مردم ما مطرح نشده بود . حتا آنانی که شرکت در انتخابات را امری در حد تکلیف شرعی تلقی می کردند ، امروز با نگاهی متفاوت به آن برخورد می کنند . نگاه مردم در این جنبش به موضوع انتخابات و حق انتخابات آزاد ، نگاه به امری بود زمینی و ملموس و حیاتی .

۱۰ – نگاه به جهان

یکی از مشخصه های بارز این جنبش ، توجه ی خاص کنش گران فعال در آن به موضوع رسانه ها و بخصوص رسانه های بین المللی است . این توجه به رسانه های بین المللی چه در ارسال خبرها و پیامک ها وعکس ها و فیلم های کوتاه مدت ویدیویی ( تلفن همراه ) دیده می شود و چه در شعارهایی که به زبان انگلیسی ( نظیر : رأی من کجاست ) در دست تظاهرکنندگان حمل می شد . این نگاه به بیرون از ایران به یک معنا خواست بین المللی کردن خواسته ها و مطالبات جنبش بود و جلب توجه ی جهانیان به خود ؛ و افکار عمومی جهان را به یاری فراخواندن . نخستین بار است که در جنبش ایران چنین موضوعی چنین همه گیرو وسیع مطرح می شود .

پنج ، پی آمدهای جنبش

پی آمدهای این جنبش را می توان دست کم در هفت مقوله دسته بندی کرد .

۱ – اعتماد مجدد مردم به نیروی خود

اگر در زمان انتخاب دوره ی نخست ریاست حمهوری آقای خاتمی ، مردم پس از سال ها به نیروو توان خود پی بردند ؛ اما ناکام ماندن دوره ی اصلاحات – بی آن که بخواهم چشم بر موفقیت های نسبی آن ببندم – و برآورده نشدن توقعات مردمی که با هزاران آرزو به میدان آمده بودند ، باعث کناره گرفتن مردم از سیاست شد و با خود سرخوردگی ها ی فراوان فردی و اجتماعی به همراه آورد . این سرخوردگی اجتماعی و احساس بی تأثیر بودن در روند جامعه ، در دوره ی ریاست جمهوری پیشین به اوج خود رسید ؛ اما این حرکت عظیم – که دلیل های آن را پیش تر برشمردیم – یک بار دیگر و بسیار عمیق تر ازپیش مردم را به نیروی خود واقف کرد .

۲ – اصول گرا ، اصلاح طلب ، مردم تعیین کننده

تمام فعل و انفعالاتی که تا کنون در هیئت حاکمه انجام می گرفت ، حرکتی هایی بود بدون حضور مردم و در بالا . و تقریباً تنها در بالا. حتا در دوره ی آقای خاتمی هم ، فعل و انفعالات حکومتی ، در تعامل و بده و بستان های متداول میان دو جناح اصلاح طلب و تمامت خواه حکومتی انجام شد . اما این بار ، ملت ایران با این خیزش عمومی خود در مقام عامل تعیین کننده مطرح شد و مطرح است .

٣ – روند اجتماعی شدن نسل جوان

این جنبش ، موقعیت ویژه ای برای « اجتماعی شدن » ( سوسیالیزاسیون ) نسل جوان ما بود . دراین حرکت عظیم ، بسیاری از جوانانی که تا دیروز حتا به فکر تطاهرات و به خیابان آمدن نبودند ، با نیرویی شگرف در یک امر اجتماعی بزرگ شرکت کردند . هنگامی که نسلی در چنین تجربه ی عظیمی شرکت می کند ، برای یک دوره ی تاریخی این تجربه را با خود می برد و از آن بهره می گیرد ؛ حتا اگر در آینده ای این جنبش در فراز و فرود های طبیعی خود مدت زمانی فروکش کند . از درون چنین تجربه های بزرگی است که متخصصان سازماندهی و ره بران آینده ی جامعه می توانند تربیت شوند و درس بیاموزند و سربرآورند .
در این خصوص دو نمونه ی کوچک ( در قیاس با وسعت جنبش امروز ملت ما ) اما مهم هم اکنون پیش چشمان ماست . جنبش زنان و جنبش دانشجویی ، به رغم همه ی سرکوب ها یی که علیه آنان اعمال شده است ، توانسته اند ازدرون خود کسانی را پرورش دهند که به نوبت امر پیش برد و هدایت این حرکت ها را تا به امروز ادامه بدهند .

۴ – اجتماعی شدن داوطلبانه

در این جنبش یک امر مهم « اجتماعی شدن داوطلبانه » اتفاق افتاده است . برآیند مشخص این موضوع را می توان در فعالیت های – نه چندان بی خطر – کنش گران اجتماعی دید که عکس و فیلم های ویدیویی – اغلب – با استفاده از تلفن همراه – از تظاهرات و… تهیه می کنند و به خارج کشور ( فیس بوک ، تلویزیون ها ، تارنماها و… ) می فرستند یا با به راه انداختن وبلاگ های خلق الساعه در نشر اخبار و وقایع جاری کشور بسیار فعال هستند .

۵ – درک تاریخ

به رغم دو نسلی که پیش ازانقلاب در امر سیاست دخالت کرد و دو تجربه ی خونین سرکوب در دوره ی شاه و زمان حکومت اسلامی را در کارنامه ی خود دارد ؛ نسلی که در دوران انقلاب و پس از آن به دنیا آمد و امروز حداکثربه سن های سی و پنج سالگی و چهل سالگی رسیده است ، جنین سرکوب خونین و همه جانبه ای را تجربه نکرده بود . سرکوب دانشجویان وجود داشت ، سرکوب زنان بود و … اما همه ی این سرکوب ها ، شامل قشر نازکی ( در مقایسه با کل یک نسل و جامعه ) از دانشجویان و زنان و روشنفکران فعال می شد ؛ حال آن که امروز تمامی یک نسل ( اگر هر نسل را در وضعیت خاص جامعه ی ایران بیست سال فرض کنیم ، بهتر از دو نسل به رشد رسیده ی پس از انقلاب صحبت کنیم ) و یک جامعه با این تجربه روبرو ست . امروز برای این نسل ( یا این دو نسل ) جوان ، آن بخش از تاریخ سیاه ایران قابل لمس شده است . امروز با این تجربه ، جوان ایرانی سخن دو نسل پیش از انقلاب را بهتر درک می کند . امروز – شوربختانه – واژه ی کودتا ، سخنی نیست که تنها می بایست از لابلای صفحه های تاریخ چیزی از آن می شنید ، آن را تجربه می کند . امروز ، این نسل بهتر درک می کند که چرا آن دو نسل پیش از انقلاب این همه بر واقعه ی تلخ کودتای ۲٨ مرداد تکیه می کنند و چگونه آن کودتا در روح و روان دو نسل آن تأثیر مخرب را برجای گذاشت و مملکتی را از سیر طبیعی خود بازداشت .

۶ – اعاده ی حیثیت از مردم ایران

جنبش بزرگ و مدنی ملت ما ، آبروی بر باد داده شده ی ما ایرانیان را به ما بازگرداند .
جهانیان که تا امروز تصویر ایران و ایرانی را در چهره ی احمدی نژاد و سخن های سفیهانه او می دیدند ، دریافتند که این مردم به جهانی کاملأ مغایر با دنیای پراز کینه و شرارت و جهل و تحجر احمدی نژاد و حامیان اش ، تعلق دارند . مردم ایران با جنبش تجدد خواهانه و مدنی خود به جهانیان نشان دادند آن تصویری که از آنان در جهان ساخته اند ، نه از آنان که شایسته ی گروه اقلیت حاکم است که کالایی جز خشونت و سرکوب و ترور برای عرضه ندارند .
این جنبش مردم ایران ، بزرگ ترین هدیه ی ملت ما به ایرانیان خارج کشور هم بود . امروز ، ایرانی های مقیم خارج کشور بر اثر این جنبش از آن لاک دفاعی خود خارج شده اند و میان مردم کشورهایی که در آن زندگی می کنند ، قرب و منزلتی فراوان یافته اند .
هم چنین باید گفت در این سی سال پس از انقلاب ، هرگز چنین هم دلی و هم آوایی با ملت ایران میان ایرانیان مقیم خارج وجود نداشته است . آن چه ایرانی های خارج کشور ، همه و اغلب هم به صورت متحد ، در پشتیبانی از هم میهنان خود انجام دادند در این سی سال بی سابقه بوده است . بسیاری از جریانات متضاد سیاسی خارج که در این سال ها به ندرت کنارهم می نشستند ، بر اثر این جنبش کوشش کردند زمینه های مشترک هم کاری بیابند و د راغلب موارد هم موفق شدند . بسیاری از ایرانیانی که در گذشته در فعالیت های سیاسی شرکت داشتند ، اما سال ها بود که از امرسیاست کناره گیری کرده بودند ، مجددأ پا به عرصه ی فعالیت گذاشتند . بسیاری از ایرانی هایی که مشغول کارو زندگی خود بودند و اصولاً رغبتی به شرکت در امورسیاسی و اجتماعی نشان نمی دادند ، این بار با جان و دل در فعالیت های پشتیبانی از مطالبات و مبارزات مردم شرکت کردند .

۷ – هم دردی و هم بستگی جهانی

هم دردی و هم بستگی و پشتیبانی جهانی از جنبش اخیر مردم ایران به یاد ماندنی است . در همه ی دوره ی سی ساله ی پس از انقلاب سابقه نداشته است که جهانیان ازهر گروه و دسته ای ، چنین فعالانه از مردم ایران پشتیبانی کرده باشند . این پشتیبانی منحصر به سیاست مداران و روشنفکران و فعالان حقوق بشر و احزاب و سازمان ها نبود ، بلکه شامل مردم عادی کوچه و خیابان هم می شد . این هم دردی و پشتیبانی خودجوشی که مردم دنیای غرب با مردم ایران نشان دادند ، در مقایسه با پشتیبانی از مبارزات مردم دیگر کشورها هم بی سابقه بود ؛ شاید با تنها نمونه ای که می توان مقایسه کرد ، هم دردی و هم بستگی مردم این کشورها با مبارزات « جنبش همبستگی » مردم لهستان در دوران پیش از فروپاشی شوروی سابق باشد .

٨ – شکاف ها

یکی دیگر ازپی آمدهای جنبش مردم ایران ، شکاف هایی است که درسطح جامعه و در ارکان حکومتی
به وجود آورده است و نیزتبعات ان در سطح روابط بین المللی است . ( ۲ )
الف : شکاف میان ملت – حکومت
درهرجامعه ای از غرب تا شرق از شمال تا جنوب ، همواره میان حکومت ها و ملت ها شکاف وجود دارد ، اما در حکومت های دموکرات وحتا تا حدودی دموکرات کوشش می شود ( با همه ی تفاوت هایی که می شود میان حکومت ها تصور کرد ) که این شکاف ها به حداقل برسد . وجود احزاب و سازمان های سیاسی ( که هریک بخش هایی ازمردم را نمایندگی می کنند ) و شرکت آنان در مجلس و قدرت حکومتی و سایرمراکز کلان راه بری جامعه ، وجود احزاب و سازمان ها و سندیکاها ی کارگری و حرفه ای و مدنی وشرکت مستقیم آنان در تصمیم گیری ها ( در مراکزتصمیم گیری کارخانه ها و سیاست های دولتی یا درمرکز های تصمیم گیری های دولتی در امورسیاست های بازرگانی و تجاری ومالی و…) و همه و همه ، برای کم کردن و به حداقل رساندن این شکاف میان حکومت و ملت است . اما در ایران ، چه در زمان شاه و چه امروز ؛ حکومت ها نه تنها علاقه ای به سهیم کردن مردم در قدرت نداشته اند که سهل است ، با تمام نیرو از آن جلوگیری کرده اند . دردوران حکومت اسلامی نیز، با ممنوع کردن تشکیل احزاب و سازمان های سیاسی و فعالیت های سیاسی غیرحکومتی ، با دولتی کردن سندیکا ها و سرکوب سندیکاهای ی غیردولتی ( نظیرسندیکای شرکت واحد ) ، با برخورد امنیتی به هر نوع تشکلی ( حتا تشکل هایی نظیر کانون نویسندگان یا سازمان های غیردولتی ) ، هیچ حقی برای شرکت مستقیم مردم درتعیین سرنوشت خود نشدند . اما برخورد خشن حکومت با مردم در این انتخابات و کودتای انجام شده ، این جدایی و شکا ف میان حکومت و ملت را به درجه ای رساند که تا کنون سابقه نداشته است .
ب : شکاف میان اصلاح طلبان و تمامت خواهان / ولایت فقیه و ولی فقیه
تضادهایی که میان دو جناح اصلی حکومت از دهه ی شصت بروز کرد با آغاز ریاست جمهوری محمد خاتمی به مرحله ی جدیدی رسید و در طول تمام هشت سال دولت خاتمی درگیری ها و کشمکش ها ی – گاه بسیار حاد – میان آنان ادامه داشت . اما در این انتخابات و اتفاقات پس از آن ، تمامت خواهان بخصوص جناح تندرو و کودتاچی آن کمر به حذف کامل اصلاح طلبان بستند و با زندانی و شکنجه کردن ره بران اصلی جریان مخالف ، این درگیری را به سطح خونینی رسانده اند .
از منظر دیگری می باید توجه کرد که از نخستین دوره ی ریاست جمهوری محمد خاتمی ، میان اصلاح طلبان حکومتی و ولی فقیه تفاوت نظرو سلیقه در روش حکومتی و اداره ی کشور آغاز شد . اگر آن اختلاف ها بیش تر در چارچوب « اختلاف نظر » در چگونگی حکومت کردن قابل تبیین بود ، امروزاین اختلاف به « اختلاف معرفتی » تبدیل شده است . هر چند امروز، اصلاح طلبان حکومتی وفاداری خود را به اصل « ولایت فقیه » – با سایه روشن های فراوان – اعلام می کنند ، با «ولی فقیه حاضر» مشکل دارند ؛ حتا بخشی از آنان این مشکل را غیر قابل حل ارزیابی می کنند .
پ – شکاف میان روحانیت و دولت
اگر برخوردهای حکومت با آقای آیت الله شریعتمداری و آقای آیت الله منتظری را از سنخ دیگری از تضادها برشماریم که می بایست در مبحث دیگری به آن پرداخت ؛ می توان گفت که همه ی دولت هایی که تا دوره ی احمدی نژاد سکان قوه ی مجریه را به دست گرفتند ، نه تنها از درگیرشدن با نهاد روحانیت شدیداً پرهیز می کردند ، بلکه همواره کوشیدند با این نهاد – و نه دو،سه نفر – رابطه ی حسنه برقرار کنند و مستظهر به حمایت آنان باشند . اما با شروع دوره ی ریاست جمهوری احمدی نژاد ، آرام آرام تضادهای این جریان جدید به قدرت رسیده – و مدعی داشتن توان اداره ی تنها ی کشور – با این نهاد شروع شد و اوج آن در انتخابات اخیر بود . موضوع مشایی ، دوست و هم فکر و مشاور احمدی نژاد ، گوشه ی بسیار کوچک و ناچیز این تضادها بود . این تضادها را عمدتأ می توان در دو حوزه بررسی کرد . یکی ، تضاد های مالی و اقتصادی و قدرت حکومتی گروه های نظامی – امنیتی حریص حامی احمدی نژاد بر سر تقسیم غنائم با بزرگان نهاد رسمی روحانیت حکومتی است و دیگری ، وابستگی احمدی نژاد و هم فکران اش به یک جریان وشبکه ی فرقه ای که خود را به امام زمان متصل می دانند و در ایران به « امام زمانی ها » معروف اند . اینان معتقدند که خود با امام زمان مستقیمأ در رابطه هستند . در چنین وضعیتی ، طبیعی می نماید که در این رابطه ی مستقیم ، به رابطی – که آخوند غیر خودی باشد – میان خود و امام دوازدهم شیعیان نیازی نداشته باشند . از این بُعد ، می توان آن ها را به یک معنا ضدآخوند هم محسوب کرد .
ت – شکاف میان اصول گرایان
با آن که احمدی نژاد در دوره ی نهم ریاست جمهوری ، نامزد مجموعه ی طیفی بود که نام اصول گرایان را برخود نهادند ، از بدو شروع کار ریاست جمهوری احمدی نژاد اختلاف درون این مجموعه به ظاهر یک دست آشکار شد و رفته رفته با تک روی ها و یکه تازی ها و ندانم کاری ها و بی سیاستی ها احمدی نژاد شدت یافت و در آستانه ی انتخابات و در جریان آن در همه ی سطوح آشکار شد . جداشدن و موضع گیری های بزرگان جریان اصول گرا ، نظیر آقایان باهنر و لاریجانی و توکلی و مطهری ، برآیند ی ازاین اختلاف های فزاینده است .
ث – شکاف در نهاد روحانیت
نهاد دیرپا و پرقدرت روحانیت در زمان شاه هم از کمک های مستقیم وغیرمستقیم حکومت برخوردار بود ؛ اما درمجموع توانسته بود با اتکاء به مردم و متدینین و پول سهم امام و خمس و ذکات ، استقلال خود را حفظ کند و موفق شده بود در همان چارچوب سنتی و مرسوم مخصوص حوزه ، رابطه خود با حکومت را تنظیم کند و اعتبار خاص خود را داشت . اما پس از انقلاب و به حکومت رسیدن روحانیان ، این نهاد به حکومت وصل شد و وابسته . این وابستگی تنها به شرکت درحکومت خلاصه نشد ، بلکه با دست اندازی بسیاری از بزرگان حوزه به عرصه های پرسود مالی ( کارخانه ها ، معادن ، تجارت ، صادرات و واردات و… ) و با اختصاص یافتن بودجه های هنگفت حکومتی به نهادهای ریزو درشت روحانیت و با به کارگمارده شدن بسیاری از علمای درجه دو و سه و طلاب علوم دینی در کارهای حکومتی و بهره وری آنان از « رانت های حکومتی » عملأ بخش مهمی از روحانیان – حساب آن بخش از روحانیت که تن به این آلودگی نداد ، در این جا موضوع بحث نیست – به کارمندان و پایوران حکومتی تبدیل شدند . نه امروز که مدت زمانی است که روحانیت غیروابسته این ازهم پاشیدگی درونی نهادهای روحانیت را گوشزد کرده است و زنگ خطر را به صدا آورده است ؛ اما تا زمانی که جامعه آرام می نمود و نارضایتی و خشم مردم در شکل جنبش همگانی بروز نکرده بود ، این آقایان می توانستند شنیده ها را نشنیده بگیرند و دیده ها را ندیده ، حال آن که امروز وضعیت به کلی فرق کرده است . آخوند – این واژه را با معنای تصغیری مرسوم امروزایران به کار نمی برم – بدون مردم نمی تواند زندگی کند . به گفته ی دوست روحانی عزیزی که خلوت و جلوت اش یکی است ، ساده ترین شکل این نیاز حضور مردم پای منبر و در مجلس روضه خوانی آخوند است . بحران امروز ایران ، تنها در خیابان دیده نمی شود ، بلکه به پستوها و حجره های حوزه های علمیه هم کشیده شده است . بی جهت نیست که حتا علمای بزرگ طرفدار جریان راست حکومتی نه در کنار احمدی نژاد که از حمایت آشکار آقای خامنه ای برخوردار است ، که در برابر او قرار گرفته اند .
ج – شکاف دردرون نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی
هریک از بخش های نیروهای نظامی و انتظامی ایران ، شکل گیری و ترکیب خاص خود رادارد . شکل بندی ارتش با ساختاری با دیرینه ای بیش از هشتاد سال به نوعی است ، سپاه پاسداران که پس از انقلاب و با مسئولیت و مأموریت خاص تشکیل شد ، نوع دیگری است ؛ نیروی انتظامی که از ادغام شهربانی وکمیته تشکیل شد وضعیت دیگری دارد ، بسیج که در دوران جنگ متولد شد و سپس به سپاه وصل شد ، نیروهای ویژه ای که منحصرأ برای سرکوب تربیت شده اند و… هریک از این نیرو ها دارای وضعیت خاصی است . در نتیجه ، نه مجموعه ی یک دستی است و نه می توان یک دست دانست ، حتا در درون خود . اما دوموضوع را می بایست در این بحث در نظر داشت . یکم ، نیروهای نظامی و انتظامی ایران ( غیر از نیروهایی که منحصرأ برای سرکوب و کشتار تربیت شده اند و تعلیم دیده اند ) نمی توانند از تأثیر چنین حرکت بزرگی برکنار بمانند . دوم ، تضادهای درونی نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی به علت ساختار خاص این نیروها و حاکمیت شدید کنترل حکومتی و حاکمیت سلسه مراتب سخت ، به سادگی به بیرون منتقل نمی شود . امابراساس اندک قرائن موجود و اندک خبرها و واکنش هایی که شنیده می شود ، می توان بروجود تضاد و نوعی شکاف در درون این نیروها نیز صحه گذاشت .
چ – تبعات در روابط بین المللی ایران
بررسی بازتاب جنبش مردم ایران در سه حوزه ی روابط بین المللی ایران حائز اهمیت است :
۱ – رابطه ی ایران با غرب و کشورهای منطقه
در این سی سال ، هیچ گاه نمایندگان رسمی دولت ایران چنین بی پشتوانه ی مردمی نبوده اند . از این پس در هر مذاکره ی رسمی با کشورهای غربی و منطقه ، طرف مقابل می داند با کسانی روبروست که در ضعیف ترین موقعیت داخلی هستند و از پشتوانه ی مردمی بی بهره اند . اغلب در چنین وضعیتی ، طرف ضعیف برای حفظ بقای خود به هر کاری دست خواهد زد و به سازش های غیراصولی تن خواهد داد و در عین حفظ مواضع قبلی خود در کلام ، به دادن امتیازهای فراوان در نهان دست خواهد یازید . احتمال دومی راهم باید در نظر گرفت ، وآن در پیش گرفتن سیاست های بحران زا و ماجراجویانه از سوی احمدی نژاد و نظریه پردازان او است . ازهمین امروز، همه ی ما می بایست شدیدأ نگران به خطر افتادن جدی منافع حیاتی ملی و میهنی خود باشیم که در پای منافع عده ی قلیلی قدرت طلب و مردم ستیز به قربان گاه برده می شود . مجموعه ی نیروها و کنشگران و روشنفکران ومتخصصان سیاسی،اجتماعی،فرهنگی ایران ازاین پس می بایست با هوشیاری به مراتب بیش از گذشته مجموعه ی رفتارهای بین المللی حاکمان حاکم را مد نظر داشته باشند و تا آن جا که توان و امکان دارند با روشنگری های خود در سطح ملی و بین المللی ، ازمنافع مردم ایران حفاظت کنند .
۲ – رابطه جمهوری اسلامی و ملت های مسلمان
در چهارسال گذشته ، احمدی نژاد ( به اتکاء حامیان اش ) با خرج رقم های سرسام آورپول در کشورهای مختلف و با اتخاذ گفتمان ضدغربی و ضدآمریکایی و ضد اسراییلی و با موضع گیری های سفیهانه و ضدانسانی ، توانسته بود در بخش هایی از مردم کشورهای عربی و کشورهای مسلمان غیرعرب محبوبیتی به دست آورد . هم چنین توانسته بود چنین القاء کند که گویا از زبان مردم ایران سخن می گوید و ازپشتوانه ی کامل آنان برخوردار است ؛ اما این جنبش عظیم مردم ، همه ی این تصورات را برهم زد . کم ترین تأثیر کوتاه مدت حرکت آزادی خواهانه ی مردم ایران در میان دوست داران احمدی نژاد در کشورهای مسلمان ، شک است .
٣ – رابطه ی جمهوری اسلامی و حامیان منطقه ای اش
این جنبش مردم ایران ، تأثیرات قابل ملاحظه ای در روابط میان جمهوری اسلامی و حامیان منطقه ای اش نظیر دولت سوریه و حماس و حزب الله لبنان خواهد گذاشت . امروز هم دولت سوریه وهم حماس وهم حزب الله لبنان وهم گروه های عراقی مرتبط با حکومت اسلامی می دانند که دیگر با آن جمهوری اسلامی گذشته روبرو نیستند ، بلکه با حکومت و قدرت گرفته گانی روبرو هستند که زیر پای شان خالی است و با توجه به بحران امروز جامعه ی ایران و آینده ی ناروشن آن ، آینده ی خود را به آینده ی این گروه گره نخواهند زد . با آگاهی از همین ضعف حاکمان حاکم و با شناختی که از روحیه ی کارگردانان فعلی دارند و می دانند که اینان مابه ازای خالی بودن پشت سر ، خواهند کوشید آن را با قدرت نمایی و ابراز وجود خارجی پر کنند ، بیش از گذشته از اینان « باج » خواهی خواهند کرد .
از سوی دیگر ، سیاست جدید آمریکا در منطقه است . دولت اوباما ، سیاستی بسیار مغایر با سیاست دولت بوش در پیش گرفته است . با خروج بخش عمده ی نیروهای خود از عراق – و کوشش در کاستن تنش میان مردم عراق و امریکا – با نزدیکی محتاطانه ، اما روزافزون آمریکا و سوریه ؛ با تغییرات هنوز نه چندان آشکار ، اما قابل رویت ، در رابطه ی میان حماس و آمریکا و… حکومت اسلامی به نازل ترین موقعیت خود در دهه ی اخیر در منطقه رسیده است.

شش، ضرورت ها و چند پیش نهاد

امروز مشکل می توان در باره ی آینده ی این جنبش سخن دقیقی گفت که با آن چه اتفاق خواهد افتاد ، منطبق باشد . مجموعه ی آن چه پیش از این در باره ی مشخصه ها و پی آمدهای تاکنونی حرکت مردم وتداخل عامل ها ی مختلف دروضعیت امروز جامعه گفته شد ، به تنهایی می تواند بغرنجی و پیچیدگی اوضاع امروزایران را روشن کند ؛ اما افزون برآن نوع رفتارحکومت و چگونگی عمل نیروها ی سیاسی و کنشگران اجتماعی برای برون رفت از وضعیت کنونی ، نقش تعیین کننده ی در آینده ی این جنبش خواهد داشت . اما ازهم اکنون می بایست به یک موضوع مهم توجه داشت : با توجه به گذشت بیش از دو ماه از شروع جنبش و تداوم آن به رغم همه ی سرکوب ها و دستگیری ها و کشتارها ، به ظن قریب به یقیین می توان از تداوم آن در آینده سخن گفت . افت وخیزها وفرازو فرودهای آینده ی آن ، جزء لاینفک روند هر جنبش اجتماعی است . سکوت ظاهری و افت های آن های نمی بایست ما را دل سرد کند و تصور کنیم همه چیزبه پایان رسیده است .
آن چه امروز ضرورت دارد ، طرح نظر است و بیان ضرورت ها ؛ هر کس و هرنیرویی براساس باورها و دیدگاه های خود می بایست راه کارها ی اندیشیده ی خود را در معرض قضاوت عموم قرار دهد و درجریان گفت وگویی مداراجویانه به رشد جنبش و اعتلای آن یاری رساند . آن چه در پی می آید ، پیش نهادها وضرورت ها از نگاه صاحب این قلم است . ( ٣ )
۱ – هر جنبش اجتماعی اگر در تداوم خود موفق به نهادسازی نشود ، یا بسیاری از دست آوردهای خود را ازدست خواهد داد یا در آینده ای دور و با صرف هزینه های گزاف آن ها را به دست خواهد آورد . این نهادسازی ، گستره ی وسیعی از تشکیل حزب و تشکل های سیاسی تا انجمن های شهروندی و حتا تشکیل محفل های کوچک و جدا از هم را در برمی گیرد .
۲ – اتحاد ، رمز پیروزی . در این جنبش بزرگی که به راه افتاده است ، حفظ اتحاد از مهم ترین وظیفه های هر جریان ونیرو و فرد آزادی خواه و مردم خواه و میهن دوستی است . نیروهای سرکوب گر و تمامت خواه ، با چهره های گوناگون و در نقاب های مختلف ، همه ی هم وغم خود را در پراکندن این جنبش و تفرقه افکندن میان اجزاء تشکیل دهنده ی آن متمرکز کرده اند . همه ، از هر گروه و دسته و جریان یا فردی میان افراد که هستیم ، می بایست با دو چشم بینا متوجه ی این امر خطیر باشیم و آگاه باشیم که پیروزی آزادی خواهان تنها در اتحاد همه ی نیروهای ترقی خواه و ضد استبداد ، اعم از لاییک و مذهبی ، سکولار مذهبی و سکولار غیر مذهبی ، میسر است .
٣ – اتحاد با حفظ تمایز و حفظ هویت . در این سی سال ما دو تجربه ی بزرگ را پشت سرنهاده ایم . یکی در درزمان انقلاب است که با شعار « بحث بعد از مرگ شاه » ، دهان هر دگراندیش و منتقدی را بستند و اجازه ی نفس کشیدن ندادند و شعار « همه با هم » تبدیل شد به « همه با من » و اکثریت عظیم نیروهای دگراندیش هم با آن راه آمد و زیر پرچم « یک و دیگر هیچ » به راه افتاد .
دیگری، در دوره ی اصلاحات است. در دوره اصلاحات که با ریاست جمهوری آقای خاتمی شروع شد، در طیف سکولارهای غیرمذهبی و دگراندیش شاهد سه رویکرد بودیم. نخست ، روی کردی که هیچ تفاوتی میان خاتمی و تمامت خواهان حکومتی قائل نبود و همه را به یک چوب راند وبا دست چین کردن بخشی ازواقعیت ، سخنانی بسیار ناعاقلانه گفت وسیاستی ناعاقلانه تر درپیش گرفت ؛ هم واقعیت جامعه را نادیده گرفت ، هم خود به انزوا کشیده شد ، هم هسته ی درستی که می توانست در بخشی از حرف هایش باشد مکتوم ماند . روی کرد دوم ، کاملأ در تضاد با آن ، همه ی هویت خود را برسر اصلاحات به داو گذاشت و به رغم ماهیت و اندیشه ی خود ، خواست ها و مطالبات خود را به ناکجاآبادی غیرقابل حصول وانهاد و در عمل – نه همواره در بیان – هرگونه تمایزخود را ازبین برد . روی کرد سوم ، کسانی که با درک اهمیت جنبشی که در ایران به راه افتاده است ، بی آن که آن را در وجود این یا آن شخصیت سیاسی خلاصه کنند ، ضمن پشتیبانی از جنبه های درست این حرکت ، تا آن جا که امکان داشتند انتقادها ودیدگاه های خود را مطرح کردند .
اگر در خارج کشور، دو روی کرد اول و دوم ، جنبه ی غالب موضع گیری ها و حرکت نیروهای سیاسی و فکری ایرانیان را تشکیل می داد ؛ در داخل ایران روی کرد سوم و تا حدودی روی کرد دوم – اما نه به شدت آن چه در خارج مطرح شد – وجه غالب موضع گیری ها ی نیروهای سیاسی – اجتماعی و روشنفکران واهل قلم بود .
امروز ما با آموختن از این دو تجربه ی بزرگ ، می بایست آگاه باشیم و هویت و تمایز خود را قربانی لحظه ها و خوش باوری ها نکنیم . هرچند که جنبش امروزایران ، به رغم برخی ظواهر ، جنبشی است متفاوت با آن چه در آستانه ی انقلاب شاهد بودیم یا آن چه در دوره ی اصلاحات اتفاق افتاد .
۴ – حرکت مردم دراین جنبش به گونه ای بود که آقایان موسوی و کروبی بسیار بیش ازآن چه تصور می شد و خود تصورمی کردند ( و خود نیز اذعان کرده اند ) به جلو گام برداشتند و تا به حال به آن چه گفته اند عمل کرده اند و می بایست سپاس گزار این ایستادگی های تحسین برانگیزشان بود . اما ، جوانان ما ، زنان ما ، نیروهای سکولارهای غیرمذهبی می بایست آگاه باشند که اصولاً قرارنیست که این آقایان سخن گوی نیروهای سکولارهای غیرمذهبی باشند . از این آقایان به دلیل جای گاه ی که امروز دارند ، به دلیل اعتمادی که مردم به آن ها کرده اند ، به دلیل قول هایی که داده اند ؛ تنها می بایست خواست که برعهد خود با مردم وفادار بمانند و به آن چه گفته اند عمل کنند و تن به سازش های غیراصولی ندهند که تاکنون میان دولت مردان ایران مرسوم بوده است . توجه به این موضوع به دو دلیل اهمیت دارد . نخست ، سطح توقعات نیروهای سکولار غیرمذهبی را از آقای موسوی و آقای کروبی مشخص می کند . به این معنا که دچار توهم نخواهند شد و توقع نخواهند داشت که این آقایان به جای نیروهای سکولارهای غیرمذهبی یا آن طور که خود می خواهند این آقایان عمل کنند . دوم ، مسئولیتی که به دوش نیروهای سکولارغیرمذهبی است به دیگری تفویض نخواهند کرد .
۵ – آقایان موسوی و کروبی می دانند و خود چه پیش از انتخابات و چه در روند آن و چه پس از آن ، مشاهده کرده اند که افراد وروشنفکران و نیروهای سکولار غیرمذهبی سهم فراوانی در این جنبش داشته اند . بسیاری از این جوانان وزنان و مردانی که تا پای مرگ ایستادند ، نه با این آقایان هم باور بودند و در نگاه های مذهبی آنان شریک . اینان با توجه به اهمیت این لحظه ی تاریخی ، دست در دست این آقایان ایستادند ؛ با همه ی تفاوت ها و اختلاف هایی که اغلب به آن آگاه بودند .
امروز می بایست به جد از این آقایان خواست که از این تصور – اگر دارند – که گویا با نیروهای مذهبی خودی توانسته اند به این جایی برسند که امروز هستند ، فاصله بگیرند و مرزبندی های مرسوم خودی و غیرخودی را ارزانی نیروها ی مستبد و تمامت خواه بدانند ؛ مهم تر از همه ، مانند دوره ی اصلاحات به افراد و نیروهای « غیر خودی » به چشم « سیاهی لشگر » نگاه نکنند . آزادی خواهی تنها در بیان نیست ، در عمل است و نشان دادن صادقانه باور به حق فعالیت ، حق حیات ، حق برخورداری کامل از حقوق شهروندی برای هرکس و هرنیرویی است ؛ خواه « خودی » باشد و خواه « غیرخودی » . آزادی خواهی درباوربه این حقوق برای هرایرانی است و پشتیبانی ازاین حقوق است .

۶ – نیروهای سکولار غیرمذهبی ، مذهب ستیز نیستند ( و به باورهای دینی وعقیدتی مردم احترام می گذارند ) ؛ بلکه با حکومت دینی توافق ندارند و خواهان جدایی مذهب از حکومت هستند ومعتقدند که دین می بایست به حوزه ی خصوصی غیرحکومتی بازگردد . این حکومت مذهبی و بخصوص تمامت خواهان حکومتی هستند که بزرگ ترین ضربه را به دین زده اند و دین را – که یکی از مهم ترین ملاط های جامعه ما است – از کارکرد طبیعی خود خارج کرده اند و آن را به یک ابزار و آلت دست عده ای قدرت پرست تبدیل کرده اند .
۷ – سال هاست که بسیاری از روشنفکران و جریان های سیاسی ( عمدتاً سکولار غیرمذهبی ) در باره ی اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و اهمیت آن و ضرورت رعایت مفاد آن ، سخن گفته اند . امروز ، می بایست با توجه به اوضاع ایران و آمادگی جامعه در پذیرش مطالب آن بر این اعلامیه تأکید کرد و بحث در باره ی مفاد آن را به یک بحث عمومی تبدیل کرد . افزون براین ، این اعلامیه می تواند به یکی از محورهای اصلی بحث در حوزه ی اتحاد عمل نیروها و جریان های مختلف سیاسی ایران ، اعم از مذهبی و سکولار و سکولار مذهبی و سکولار غیرمذهبی تبدیل شود .
٨- با توجه به خطیر بودن اوضاع جامعه ی ایران می بایست امروز بیش از هر زمان دیگری توجه کرد که برخلاف درک کودکانه ای که این و آن جا دیده می شود ، طرح خواست ها و شعارهای نامتناسب و بیرون از ظرفیت جنبش ، ارتقاء جنبش نیست . ارتقاء جنبش نه در رادکالیزه کردن یک جانبه و خارج از ظرفیت ایران ، بلکه در عمیق تر کردن و بالابردن و کمک به اندیشمندانه کردن ذهن و فکرمردم است . ارتقاء جنبش ، در روشن گری و شکافتن مفهوم آزادی خواهی است ، در روشن کردن همه ی مختصات آزادی در همه ی وجوه آن است .
۹– در سی سال گذشته و بخصوص در دو دهه ی قبل ، روشنفکران و جریان های فکری مختلف حضور بسیار پررنگی در عرصه ی فکر و فرهنگ ایران داشته اند و آن چه امروز در میان جوانان و مردم اهل فکر مطرح است ، حاصل همان فعالیت ها در حوزه ی اندیشه است ، اما این سخن ها بیش تر در دایره ی خاصی عمل کرده است . در وضعیت امروز ایران که چنین جنبشی سربرآورده است و همه مشتاق شنیدن « حرف » هستند ، بیش از گذشته می بایست به این امر توجه کرد ، چون امروز این « سخن » ها می تواند در زمان بسیار کوتاه تری – در قیاس با گذشته – به یک نیروی مادی بزرگ تبدیل شود .
امروز سهمی که روشنفکران و متخصصان علوم اجتماعی و علوم انسانی می توانند در پیش برد فکری این جنبش انجام دهند ، از اهمیت فراوانی برخوردار است . امروز ، ما بیش از هر زمان دیگری به « مفهوم سازی » و دامن زدن به یک « جنبش فکری » نیاز داریم . این جنبش فکری می بایست هم به مدد کارفکری فردی انجام شود و هم با تشکیل « اتاق های فکر » .
روشنفکران و نیروهای سکولار غیرمذهبی می بایست آگاه باشند که – افزون برشرکت درعمل – تنها درصورت شرکت فعال دراین حرکت فکری است که قادرخواهند بود از تکیه گاهی مطمئن برای تأثیر در روند جنبش برخوردار شوند .
۱۰ – درپی جنبش فراگیرمردم و آن چه در پی آن آمد ، موضوع انتخابات آزاد با همه ی اهمیت و وزنه ی تاریخی آن برای جامعه ما مطرح شده است . هیچ گاه در طول پنجاه و شش سال گذشته ( از کودتای ۲٨ مرداد ٣۲ تا به امروز ) مردم به موضوع انتخابات ، به عنوان امرتعیین کننده ی زندگی خود تا این حد پی نبرده بودند . زمانی این خواسته و مطالبه ، عمدتاً در حوزه ی روشنفکری و سیاسی مطرح بود ، حال آن که امروز اهمیت آن برای مردم کاملاً آشکارشده است . امروزمی توان در میان مردم از ضرورت مبرم انتخابات آزاد سخن گفت و آن را به نیرویی مادی و مطالبه ی دراز مدت کل جامعه تبدیل کرد .
۱۱ – حکومت با دست اندازی به همه ی عرصه های عمومی و خصوصی ، تا آن جا که در توان داشته است حق انتخاب نوع زندگی را از مردم سلب کرده است . جوانان و زنان و مردان ، نه در نوع پوشش خود آزادند ، نه در معاشرت ها ، نه در انتخاب نوع تفریح و تفرج ، نه در انتخاب امکانات فرهنگی و ورزشی ( سینما، موسیقی ، تئاتر، شنا و… ) ، نه در برخورداری ازحق زندگی ِ بی دغدغه و بدون اقا بالاسر و فارغ از بگیر و ببند و زندان و تعزیر وتنبیه .
در وضعیت امروزکه امرانتخابات آزاد چنین وسیع و فراگیر مطرح شده است ، می بایست این موضوع را با حق انتخاب آزاد نوع زندگی پیوند داد و در این خصوص به روشنگری پرداخت .
۱۲ – هیج کس نمی تواند درباره ی شیوه ی مبارزه مردم « دستور » صادر کند ، و اغلب هم افزون بر اراده ی مردم ، حکومت ها نوع مبارزه را به مردم تحمیل می کنند . اما ، هر فرد ، هر انسان صاحب عقیده و اندیشه ، هر جریان و نیروی فکری و سیاسی ، می تواند از تمایل ها و ارجحیت های خود سخن بگوید و در بیان و عمل به آن روی آورد .
به گمان نگارنده ، تا به امروز شیوه ی غالب جنبش مردم ما مبارزه ی مسالمت آمیز و غیرخشونت بار بوده است و این امریکی از جنبه های بسیار مثبت این جنبش بود که پشتیبانی یک جهان را برای خود رقم زد . بی آن که بخواهم دچارساده لوحی شوم و ندانم که در مسیر مبارزه ، گاه اتفاق می افتد که جنبش – مستقل از خواست این و آن – به راه های غیرمسالمت امیز متوسل می شود ، معتقدم که روشنفکران و کنشگران اجتماعی و نیروهای فعال سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ، کماکان می بایست بر این وجه فعالیت و مبارزه پافشاری کنند و مبلغ راه های غیرقهرآمیز گذار به دموکراسی باشند .
به گمان صاحب این قلم ، با توجه به وضعیت فعلی ایران و صف بندی های موجود در آن و روحیه ی حاکم و اوضاع بین المللی امروز ، امکان رسیدن به آزادی از راه های غیرقهرآمیز وجود دارد . ما نه تنها نمی بایست مشوق و مبلغ راه خشونت آمیز باشیم ، بلکه باید آگاه باشیم که از دل قهر و خشونت کور ، اغلب نه فرشته ی آزادی که هیولا زاده می شود.


پانوشت‌ها:
imaginaire – ۱
۲ – از جمله رجوع کنید به مقاله ی آقای حسن یوسفی اشکوری:
«جمهوری اسلامی و چهار چالش بزرگ»، روزآنلاین، ۱۷ تیر ۱٣٨٨
٣ – آن چه در مصاحبه با سایت «رهیافت دموکراسی» در این خصوص گفته ام، در این جا تکرار نمی کنم. رجوع کنید به:
«اخبار روز» ، ۷ مرداد ۱٣٨٨ برابر با ۲۹ ژوئیه ۲۰۰۹

You may also like
وبینار: تأملی در تفکرِ آمران قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای
«آزادی اندیشه»: در دفاع از حیثیت علوم انسانی در ایران
سبزها بیخود قرمز نشدند

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.